دفتر شعر

خیر وسیع


پیچیده است  عطرِ نسیمی سرخ     در لابه لای زلفِ پریشانش

بانوی خانه ای که پر از نور است    هم جسم او مطهر و هم جانش

 

بانوی خانه ،همسرِ "مظلوم" است     بانوی خانه، مادرِ "عطشان" است

بانو اگرچه مهریه اش آب است    گرچه جهان مسخّر و حیرانش

 

با دستهای مادری اش، دستاس    میچرخد و کمال می یابد...نه!

  دستاس نه! ... تمامِ جهان آری!     چرخیده با عنایتِ دستانش

 

خیرِ وسیعِ هردو جهان، زهراست      قدّیسه ای به پایه ی پیغمبر

آیاتِ دهر، محوِ کراماتش        الطاف بحر ،قطره ی احسانش

 

هرچند قدرِ عهدِ عقیقش را      نشناختند قومِ نمک نشناس

حتّی که بدترین زنِ همسایه     بر سفره ی دعا شده مهمانش

 

زهرا شنیدنیست در این عالم      ناموسِ حق،نیامده در چشمی

حالا بسنج ضربه ی سیلی را       خشمِ خدا و صاعقه بارانش

 

با اینهمه ، مقابلِ ظلم آمد          در دامنش ،حسین، قیامت کرد

میراثِ پایداری و حق خواهی       در کربلاست  اوجِ نمایانش

 

زهرا یگانه بانوی اسلام است     او مادرِ تمامِ شقایق هاست

"زهرا فقط شبیهِ خودش زهراست"        نسلِ ائمّه، آینه دارانش


پانوشت: روز شنبه"شهادت حضرت زهرا س" ،از شبکه هشت سیما ساعت7صبح شعرخوانی خواهم داشت.



21 فروردین 1392 1148 0

نوخسروانی

ساز و برگش گرچه بر باد است

گفت با خود زیر لب،پاییز:

"دردم از یارست و درمان نیز"!



پانوشت:این روزها به آرزوی خود رسیده ایم.

بالاخره ترم2 ارشد شد و ما محو استاد محمدرضا شفیعی کدکنی شدیم سر کلاس بسیار شلوغ مثنوی  "در دانشگاه تهران"

که اگر دقیقه ای دیر برسیم دانشجویانی که به عشق استاد میآیند جای مارا خواهند گرفت و ناچار بر زمین باید بنشینیم

...خدارا شکر اگر به قیصر نرسیدیم به استادش رسیدیم گرچه دیدن او هم آرزو بود



26 بهمن 1391 1862 0

عشق تو کفایت میکند...

هر دل که تویی در آن،مقدس باشد

بیچاره دلی که سرد و نارس باشد

در اوج جوانی ام به قول سعدی:

"عشق تو و خاندانتان بس باشد"*

____________

*عشق محمد بس است و آل محمد



08 بهمن 1391 1590 1

شام خرابه-غزل مثنوی

 

شبیهِ هرچه که عاشق،سَرَت جدا شده است

تمامِ هستیِ  پهناورت جدا شده است

 

غزل چگونه بگویم ز قطعه های تنت؟!

که بیت بیت ِ تو از پیکــرت جدا شده است

 

چه سرگذشتِ غریبی گذشت از سَرِ تو!

چگونه تاخت که سرتا سرت جدا شده است؟!

 

کبوتران حرم، بال و پر نمی خواهند

که از حریمِ تو  بال و پرت  جدا شده است

 

فدای قامت انگشتِ تو  که رفت از دست

به این بهانه که انگشترت جدا شده است

 

طلوع کرده سَرَت...کاروان به دنبالش

میانِ راه ولی دخترت جدا شده است

.

.

.

که نیست در تنِ او جان،که بی امان بدَوَد

چگونه از پیِ این سَر،دوان دوان بدود؟

 

نشسته داغِ تو بر قلبِ پاره پاره ی او

شده کبود دراین آسمان ستاره ی او

 

نِشسته بود که ناگه کسی رسید از راه

که تازیانه بدستش گرفته و ناگاه

 

به ضرب میزند آن را به پهلویش که بیا

کِشیده است کمان دار،گیسویش که بیا!

 

دوباره خاطره ی کوچه تازه شد در دشت

 خمیده قامت و بی جان به کاروان برگشت

 

.

.

.

رسیده اند به شام و خرابه منزلشان

سَری به دامن و سِرّی نهفته در دلشان

 

وصالِ دختر  و بابا رسیده است امشب

به غیرِ اشک،چه کَس حل نموده مشکلشان؟

 

*"نماز شامِ غریبان..."که گفته اند،اینجاست!

وضو ،ز خونِ سَر و قبله بود مایلشان

 

**میانِ عاشق و معشوق،جانِ دختر بود

که ذرّه ذرّه به پایان رسید حائلشان

 

***هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست

در این سکوت که پیچید دورِ محملشان

.

.

.

وزیده است صدایی...شبیهِ لالایی ست

بغل گرفته پدر را ! عجیب باباییست

 

به روی پای کبودش،نشسته خوابیده

شبیهِ مادرِ پهلو شکسته خوابیده

 

خرابه ساکت و آرام،اشک میریزد

شکسته بغض و سرانجام اشک میریزد

 

رسیده است سحرگاه ِ شستنِ بدنش

رسیده است سحر...یا شبِ کبودِ تنش؟!

 

خمیده تر شده زینب در این سحر انگار

خرابه از غمِ او شد خرابتر انگار

_____________________________

*اشاره به بیت حافظ:نماز شام غریبان چو گریه آغازم...به مویه های غریبانه گریه پردازم

**اشاره به بیت حافظ:میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست...تو خو حجاب خودی حافظ از میان برخیز

***اشاره به بیت حافظ:هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست...نه هرکه سر بتراشد قلندری داند



28 آبان 1391 2573 2

اشهدُ اَنَّ دوستت دارم



 
مشتی از ابر را جدا کردی        ریخت از دستهای تو، باران

رودی از چشمهات جاری شد        سبزه رویید در طراوت آن
 
ای که از توست هرچه شیدایی             شور شیرین ...جنون لیلایی
آینه دار طلعتت شده است            هرچه زیبایی است در دو جهان
 
دست، در حلقه ی اجابت توست             چشم، امّیدوار رؤیتِ توست
"دل ،سراپرده ی محبت توست"        در رگِ هرسه،عشق در جریان
 
أشهدُ أنِّ دوستت دارم                 نامِ تو درد  هست و درمان هم
ذکرِ تجدیدِ عشق: یا سبّوح        مرهمِ هرچه درد: یا سبحان
 
ای که شب،آفتاب میپاشی          در وضویم گلاب میپاشی
جانمازم گرفته عطرِ تورا             چادرم منتظر لب ایوان...
 
نغمه ی سُهره ها اگرچه غنی...           چَه چَهِ بلبلان اگرچه بلند...
مطمئنّم که از لبِ تو شکفت           روی گلدسته ها  صدای اذان


24 آبان 1391 1672 0

دست در زلف ضریح

امشب سر و کارم به شما افتاده ست

دل،معتکفِ مسجدِ گوهرشاد است

بر سَر زده است عمری از عشقِ شما،

دستی که به زلفِ پنجره فولاد است



06 مهر 1391 2237 0

قطار،منتظر اما...

 

 

نمای گنبدی افتاده در دو چشم ترم

"تویی برابرِ من یا خیال در نظرم؟"

 

اگر که راه نمیدادی اَم ، بعید نبود

که در غمِ تو بریزد تمامِ بال و پرم

 

چه خوب میشود اینجا بمانم و نروم!

شبیهِ اینهمه آهو که هست دور و برم

 

نگاهِ بدرقه ی گنبدت،مقابلم است

دعای آبیِ گلدسته هاست پشتِ سَرم

 

بهانه ای بده همچون شکنجِ زلفِ خودت

که لا اقل  عقب اُفتد شکنجه ی  سفرم! 

 

قطار،منتظر...اما خودم کجا ماندم؟!

به بخش گمشدگانِ حَرَم بیا بِبَرَم!


*پانوشت:۲هفته ای نیست که از شما و حرمتان جدا مشوم.جدایی سخت است به خدا...


15 شهریور 1391 1639 0

قطار،منتظر اما...

 

 

نمای گنبدی افتاده در دو چشم ترم

"تویی برابرِ من یا خیال در نظرم؟"

 

اگر که راه نمیدادی اَم ، بعید نبود

که در غمِ تو بریزد تمامِ بال و پرم

 

چه خوب میشود اینجا بمانم و نروم!

شبیهِ اینهمه آهو که هست دور و برم

 

نگاهِ بدرقه ی گنبدت،مقابلم است

دعای آبیِ گلدسته هاست پشتِ سَرم

 

بهانه ای بده همچون شکنجِ زلفِ خودت

که لا اقل  عقب اُفتد شکنجه ی  سفرم! 

 

قطار،منتظر...اما خودم کجا ماندم؟!

به بخش گمشدگانِ حَرَم بیا بِبَرَم!


*پانوشت:۲هفته ای نیست که از شما و حرمتان جدا مشوم.جدایی سخت است به خدا...


15 شهریور 1391 1193 0

پدر شهید

 

بر سفره ی سالار شهیدی امشب

تاج سرِ مسعود و سعیدی امشب

ای زائر هشتمین امام! اینگونه

در جمع فرشته ها رسیدی امشب

 

پانوشت۱:پدر شهید مسعود عبدائی به پسرانش پیوست.به"مسعود و سعید".هنوز یک هفته نبود که از سفر مشهد برمیگشت.سفری که ما نیز همسفرانش بودیم

او پدر همه ی ما بود...حتی پدرِ ِمادرم!

این رباعی را به ایشان تقدیم کردم و اشک دخترانش  را...

پانوشت۲:مصاحبه خبرگزاری فارس با حمیدرضا نوری را در اینجا بخوانید



08 شهریور 1391 1771 1

قرص کامل گنبد

عمریست چون گنبد تو

من قرصِ کامل ندیدم

هِی خیره خیره به گنبد...

"انگار خوشگل ندیدم!"

 

گویی دو بالِ کبوتر

چون دستهایی سپید است

چون دست موسی که تابید

یک معجزه...یک پدیده ست

 

چشمانِ آیینه کاری

خیره به زلفِ ضریح است

تا بوسه میگیری از آن

از عطر گل میشوی مست

 

ابروی سقف گوهرشاد

تیری رها کرده امشب

من شاد از بوسه ی تیر...

"بوسه چه ها کرده امشب!"

.

.

.

آهو به آهو دویدم

صحن و سرایِ دلم را

پیچیده شد در همه جا

ذکرِ"اسیرم کن آقا!"


پانوشت۱:نقد "آخر شخص مفرد" را در خبرگزاری فارس،در اینجا بخوانید

پانوشت۲:گفتگو با عارفه دهقانی در خبرگزاری فارس را در اینجا بخوانید

پانوشت پانوشتها:البته در هردو  برخی اشکالات تایپی وجود دارد خصوصا در اشعار



03 شهریور 1391 1392 0

ای زمین!

"مین"هایت را جای دیگری به لرزه دربیاور

با لرزه هایت"جان" آذربایجان را نخواهی گرفت

یک ملت

یک شکوه

همچون"کوه" پشت سر آذربایجان ایستاده است

 

آه ای روستاهای سبز

که در شب قدر"قدر " یافتید!

صبر شما

در زیر آوارها قد کشیده است!

 

خون ما

کمترین چیزیست

که در کنار انبان نان و خرما

برایتان میفرستیم

نکند قلبی نتپد

و غزلی

حسن مقطع نداشته باشد

 



25 مرداد 1391 926 0

رباعی های خوانده شده در بیت رهبری در حضور مقام معظم رهبری

رباعی های خوانده شده ی عارفه دهقانی در بیت رهبری در حضور مقام معظم رهبری


طوفان بودیم,ساحلی رام شدیم

ما را خواندیّ و صاحبِ نام شدیم

چون زلف تو ،آشفته و  درهم بودیم

در سایه ی ابروانت آرام شدیم

***

در شادی و غم،صدایِ ما را  داری

بی واسطه،ردِّ پای ما را داری

گفتیم که بی هوایت آواره شویم!

گفتی همه جا هوای ما را داری

***

غم های زمانه ام که بی حَد باشد،

یا آب و هوای دل من بد باشد،

در تَق تَقِ این قطار ، حَل خواهد شد

وقتی حرکت به سمتِ مشهد باشد!

***
تا عکسِ دلارای تو در قاب افتاد

در قلبِ ستاره ها تب و تاب افتاد

از مهرِ تو، چشمِ آسمان روشن شد

از شوق،دهانِ ابرها آب افتاد

***
و رباعی آخر تقدیم به حضرت علی اصغر ع:


ای تیر کجا چنین شتابان؟...آرام

قدری به کمان بگیر دندان...آرام

ای تیر! به حرف حرمله گوش نکن

برگرد...نرو تورا به قرآن...آرام



15 مرداد 1391 2021 0

کریم آل طه

نور رمضان

 

از حُسنِ نبی،در دو جهان،محشری آمد

آغاز گرِ فوت و فنِ دلبری آمد

 

ماهِ رمضان،عطر امامِ حسن آورد

با آمدنش،رایحه ی قمصری آمد

 

همچون پدر و مادرِ خود،یکسره نور است

قرصِ قمرِ "فاطمی" و "حیدری" آمد

 

عالم،همه "ماتِ" "رخِ" زیبای حسن شد

در "عرصه" ی "آن"،یوسف زیباتری آمد

 

بخشید همه ملکِ سلیمانیِ خود را

در دستِ کریمش اگر انگشتری آمد

 

یک مست میان فقرا آمده امشب

در را بگشا! ساقیِ بی ساغری آمد!


پانوشت1:عید مبارک

پانوشت 2:فردا شب آرزوهاست.دومین دیدار من با مقام معظم رهبری در جمع شاعران بیت رهبری.نایب الزیاره هستم

 



14 مرداد 1391 788 0

میان دو مار


داغ ها یمان کم نبود

اما ضربه ی نهایی زده شد

خاکستر شدیم



زندگی میانِ دو مار

میان آمریکا و انگلیس

میان بودا و یهود ها

میان اسرائیل و قوم قابیل...

 

غربت سخت است

اما شهادت شیرین...

اگر از نسل یحیی نیستند

  چرا بریده بریده میشوند

و همچنان تمام قامت ایستاده اند



آه ای برمه

ترمه های خونت را

بالا برده ایم

سمت آسمان

تا مظلومیت اسلام را علم کنیم

وظلم حقوق بشر را

که اشرف مخلوقات را حیوان میدانند!



09 مرداد 1391 1111 0

دانه های حضرتی

ما کفتران، روحِ پریزادی نمیخواهیم
جز صحنِ گوهرشادتان،شادی نمیخواهیم

عمریست روی گنبدت بالانشین هستیم
جایی به جز این خانه که دادی نمیخواهیم

 دل را گرفتار تمام صحن ها کردیم
در صحن آزادی هم آزادی نمیخواهیم

با دانه های حضرتی تا پر در آوردیم
از دانه های دیگر،امدادی نمیخواهیم

آبادیِ دنیای ما اینجاست آقاجان
غیر از حرم آباد،آبادی نمیخواهیم

 
عشق حقیقی بین ما و حضرت آقاست
افسانه ی شیرین و فرهادی نمیخواهیم

 سیمرغی از نسلِ شما،یک جمعه میآید
ایام را با شوق آن آدینه میخواهیم


*پانوشت1: این شعر را در سایت شاعران پارسی زبان برای نقد قرار خواهم داد.از شما دوستان هم میخواهم اگر نقدی بود،بدون تعارف بفرمایید.چه در تایید ابیات و چه در اصلاحشان

**پانوشتِ2:یاد سحرهای حرم امام رضا ع بخیر.یاد مناجات شعبانیه با صدای حاج آقا حدادیان بخیر...


06 مرداد 1391 1056 4

مسیر قطارها

 

یک جمعه

 

ای آخرین ستاره ی چشم انتظارها

حلقه زدند دورِ نگاهت،مدارها

 

خورشیدی و تبلورِ نور زلالِ تو

سرسبز کرده وسعتِ آیینه زارها

 

ما شبنمیم و مِهرِ تو،مُهرِ قبول ماست

یک جرعه نور ریز به گوشه کنارها

 

تا شعله شعله عشق تو عیوق مان کند*

ما ذره ذره دور تو گردیم بارها

 

ما را عصای دستِ کلیمانه ات ببین

تا بشکند طلسم همه شبهِ مارها

 

یک جمعه در طراوت باران ظهور کن

یک جمعه محو کن همه گرد و غبارها

 

از این بعد،خیمه  ی آرامِ چشمتان

باشد قرارگاهِ دلِ بی قرارها

 

باید همه به سمت نگاهت سفر کنند

باید عوض شوند مسیر قطارها



*عیوق:بلندترین ستاره و مشهور به ستاره ی آب



20 تیر 1391 715 0

عرق شرم

اشکم همه شب تا به سحر میریزد

از چشمِ ترم ،خونِ جگر میریزد

از بنده نوازی و خطاپوشی توست

چشمم عرقِ شرم  اگر میریزد!



پانوشت۱:برگزیدگان کنگره شعر کلیم کاشانی را در اینجا ببینید

پانوشت2:برنامه شعر خوانی و گفتگوی من و جناب حمیدرضا نوری را  4شنبه در برنامه سیمای خانواده ساعت10تا12 مشاهده نمایید به مناسبت نیمه شعبان با بحث مهدویت

پانوشت3:در زیر ببینید:

گفتگو و شعر خوانی زوج شاعر آیینی"حمیدرضا نوری" و "عارفه دهقانی" با موضوع "مهدویت"

در برنامه سیمای خانواده-شبکه1

4شنبه 14تیر91



09 تیر 1391 854 0

"مبعث رسول مهربانی"ص"...ترکیب بند

 

ای جانِ عاشقان همه قربانت،

خورشید و ماه،آینه دارانت


"وَالَّیل"،گیسوانِ سیاهِ توست

"وَالفَجر"، سر زده ز گریبانت


در جزء جزءِ جان و تنت پیداست

تفسیرِ آیه آیه ی قرآنت


تو آمدی و "خُلقِ" عظیمت بود

در ماورای  "حُسنِ" فراوانت


"خاقانی" از ثنای تو دلشاد است

از اینکه در "عجم" شده "حُسّانت"

 

                                        تابیدی و سیاهی ِ دنیا ریخت

                                      یکباره طاقِ ابروی "کَسری" ریخت


هم کاهنانِ شَر، به زمین خوردند

هم ساحران،به سَر،به زمین خوردند


تا چشم و گوشِ "بتکده ها"وا شد،

بت های "کور و کر" به زمین خوردند


مُشتی درختهای "حرام آباد"

با برگ های تر،به زمین خوردند


تا "شرق" نورِ آمدنت برخاست

کفّار از این خبر، به زمین خوردند


چشمِ "شهاب ها" به تو روشن شد

از عشق،شعله ور، به زمین خوردند

 

 

                                               کوهِ "ابو قُبِیس" ندا میداد:

                                             "ایمان بیاورید به این نوزاد"


آمد نبی که آیتِ دین باشد

تا نور،در "ضلالِ مبین" باشد*


هم آخرین پیمبرِ زیبایی

هم اولین رسولِ امین باشد


مبعوث شد به "عشق"و  "در این معنی

یک نکته گفته ایم و همین باشد!"*


چون کعبه، "حلقه های بشر" دورش!

در "حلقه" آمده ست، نگین باشد


عرش و زمین مطیعِ نبی شد تا

دستِ خدا به روی زمین باشد

 

                                                   با دستِ او ولایتِ حق جاریست

                                                نسلِ ائمه رهبرِ بیداریست

 


*ضلال مبین همان عصر جاهلیت است در تفاسیر

*تضمین از مصرعی از حافظ

پانوشت 1:جای تشکر است از استاد گرامی مان دکتر علیرضا قزوه به خاطر بزرگواریشان در مورد شعر این حقیر

پانوشت2:این شعر در جلسه "شهرستان ادب ویژه بانوان"با حضور استاد "مودب" نقد شد

پانوشت3:عیدتان مبارک

 پانوشت۴:برگزیدگان جشنواره ملی شعر"در فراق یار" را دراینجا بخوانید

پانوشت۵:مراسم شعر خوانی به مناسبت مبعث در ۳۰خرداد در سرای اهل قلم ساعت۵-۷برگزار خواهد شد.مشاهده متن کامل خیر در اینجا

پانوشت ۶...ماشالله به این همه پانوشت!ببخشید! : برگزیدگان وبلاگ نویسی امام هادی را در اینجا ببینید



29 خرداد 1391 974 0

شعر زندگیم

با یادِ خوشِ حالِ تو برمی خیزند

با روحِِ ِسبکبالِ تو برمی خیزیند

یکبار به ساحل آمدیّ و یک عمر

امواج،به دنبالِ تو برمی خیزند



20 خرداد 1391 715 0

باران هدایت"ع"

شرمنده که فرصت نبود "به روز شدن وب"را به دوستان اطلاع دهم

پیکشی کمترین به ساحت امام المتقین:


عمریست پا به پای شما گریه میکند

همراهِ "های هایِ شما" گریه میکند

 

یک آسمان ستاره ی گم کرده راه...آه

دنبال ردِّ پای شما گریه میکند

 

قربانِ پنج گوشه ضریحت که کربلا

با یاد سامرای شما گریه میکند

 

هم کاظمین و مشهد و هم قم،پر از غم اند

"معصومه " در هوای شما گریه میکند

 

گویی شکسته قامت ماه از غریبی ات

خورشید در عزای شما گریه میکند

 

"سرداب" از اشک پر شد و مانندِ چشمه ها

همراه چشمهای شما گریه میکند

.

.

.

بخشوده ای... اگرچه نبخشوده خویش را

دشمن که با دعای شما گریه میکند!


پانوشت۱:جواب کنکور سراسری کارشناسی ارشد اومد.

الحمدلله  دانشگاه قبلیم"دانشگاه تهران "خواهم رفت با رتبه 2در رشته ادبیات فارسی

پانوشت۲:برگزیدگان جشنواره رباعی"خورشید سامرا"را در اینجا ببینید



06 خرداد 1391 678 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها