دفتر شعر

رفتید دعا گفته و دشنام شنیده

ای صبر تو چون کوه در انبوهی از اندوه
طوفان بر آشفته ی آرام وزیده
ای روضه ترین شعرغم انگیز حماسه
ای بغض ترین ابر به باران نرسیده

ای کوه شبیه دلت و چشم تو چون رود
هرروز زمانه به غمت غصه ای افزود
غم درپی غم در پی غم در پی غم بود
ای آنکه کسی شکوه ای از تو نشنیده

من تاب ندارم که بگویم چه کشیدی
تا بشنوم آن روضه و آن داغ که دیدی
تو در دل گودال چه دیدی چه شنیدی ؟
که آمده ای با دل خون قد خمیده

نه دست خودم نیست که شعرم شده مقتل
شد شعر به یک روضه ی مکشوف مبدل
نه دست خودم نیست خدایا چه بگویم؟
این بیت رسیده ست به رگ های بریده

این کرب و بلا نیست مدینه ست در آتش
شد باز درون دل تو شعله ور آتش
در خیمه کسی هست ولی خیمه در آتش
ای آنکه شبیه تو کسی داغ ندیده

این قافله ی توست سوی کوفه روان است
برنیزه برای تو کسی دل نگران است
شکر است که تا شام فقط ورد زبان است
رفتید دعا گفته و دشنام شنیده*

سخت است که بنویسم دستان تو بسته ست
مانند دلت قد تو چندی ست شکسته ست
قد تو شکسته ست نماز تو نشسته ست
من ماندم و این شعر و گریبان دردیده




*سعدی


23 آبان 1392 3198 3

قد سقای تو رعناست اگر بگذارند/شب عاشورا



شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند
لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است
با تو هر ثانیه رؤیاست اگر بگذارند

مثل قدّش، قدمش، لحن پیمبروارش
روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟
عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقی ات رفته و ای کاش که او برگردد
مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مال خودشان، چشم همه دلواپس
خیمه ها تشنه ی سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده ست
قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها
لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای آه، و دارد لب تو می سوزد
آب مهریه ی زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو
یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند


22 آبان 1392 2718 1

آقای مهربان! کم تو فرق می کند

مست از غم توام غم تو فرق می کند
محو توام که عالم تو فرق می کند

با یک نگاه می کشی و زنده می کنی
مثل مسیح، نه، دم تو فرق می کند

یک دم نگاه کن که مرا زیر و رو کنی
باید عوض شد آدم تو فرق می کند

تنها کمی به من نظر لطف می کنی؟
آقای مهربان! کم تو فرق می کند

زخمی است در دلم که علاجی نداشته است
جز مرحمت که مرهم تو فرق می کند

اشک غمت برای من احلی من العسل
گفتم  برای من غم تو فرق می کند

صلح تو روضه است حماسه است غربت است
ماهی تو و محرم تو فرق می کند

باید خیال کرد تجسم نمود؛ نه؟
نه؛ گنبد تو پرچم تو فرق می کند

لختی بخند قافیه ام را بهم بریز
آقای من! تبسم تو فرق می کند


30 تیر 1392 2856 7

شبیه حس یک قایق شدم طوفان که می گیرد

شدم مانند رود از بارشی جریان که می گیرد
که من بد جور دلتنگ توام باران که می گیرد

دلم تنگ است می دانی پناهم شانه های توست
کمی اشک است درمانش دل انسان که می گیرد

من آن احساس دلتنگی ناگاه پس از شوقم
شبیه حس دیدارم ولی پایان که می گیرد

غروبی تلخ و دلگیرم غروب دشت تنهایی
دل دشتم من از نی ناله چوپان که می گیرد

چه بی راهم چه از غم ناگزیرم من چه ناچارم
شبیه حس یک قایق شدم طوفان که می گیرد

چقدر از خاطراتت ناگزیرم نه گریزی نیست
منم و باز باران بین قم تهران که می گیرد

تو را عشق تو را آسان گرفت اول دلم اما
چه مشکل می شود کارم دلم آسان که می گیرد

سپردم به فراموشی به سختی خاطراتت را
ولی باران که می گیرد ...ولی باران که می گیرد


25 تیر 1392 1710 2

قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

شب شب اشک و تماشاست اگر بگذارند
لحظه ها با تو چه زیباست اگر بگذارند

فکر یک لحظه بدون تو شدن کابوس است
با تو هرثانیه رویاست اگر بگذارند

مثل قدش قدمش لحن پیمبروارش
روی فرزند تو زیباست اگر بگذارند

غنچه آخر چقدر آب مگر می خواهد؟
عمر طفل تو به دنیاست اگر بگذارند

ساقیت رفته و ای کاش که او برگردد
مشک او حامل دریاست اگر بگذارند

آب مال خودشان چشم همه دلواپس
خیمه ها تشنه سقاست اگر بگذارند

قامتش اوج قیام است قیامت کرده است
قد سقای تو رعناست اگر بگذارند

سنگ ها در سخنت هم نفس هلهله ها
لحن قرآن تو گیراست اگر بگذارند

تشنه ای آه و دارد لب تو می سوزد
آب مهریه زهراست اگر بگذارند

بر دل مضطرب و منتظر خواهر تو
یک نگاه تو تسلاست اگر بگذارند

آمد از سمت حرم گریه کنان عبدالله
مجتبای تو همین جاست اگر بگذارند

رفتی و دختر تو زمزمه دارد که کفن
کهنه پیراهن باباست اگر بگذارند


05 شهریور 1391 3028 3

این جمعه آه می رسی از راه یا هنوز؟

ای انتظار جاری ده قرن تا هنوز
بی تو غروب می شود این روزها هنوز

اما هنوز چشم جهانی براه توست
این جمعه آه می رسی از راه یا هنوز؟

با اشتیاق رویت تو رو به آسمان
هر چشم خیره است ولی ابرها هنوز...

باران پاک رحمتی و خاک می کشد
هر لحظه انتظار نزول تو را هنوز

تو وعده ی خدایی و جاری است یاد تو
در خواهش مکرر هر ربنا هنوز

در انتظار جمعه تو ندبه می کند
(ناحیه ی مقدسه ی) کربلا هنوز


05 مرداد 1391 1622 0

امید ما به همین چیز ...هان دموکراسی است

زمان زمانه جبران کنان مافات است
برای او که امیدش به انتخابات است

سوار بنز قدیمش شده است بالاجبار
که چند هفته فقط کار او مراعات است

کسی که بوده قرق درب خانه اش اکنون
به هر درش که زنی دست باب حاجات است

و از درون جکوزیش می کند فریاد
شعار بنده برای همه مساوات است

خلاصه اینکه به هر شیوه رای می آرد
به چند حرکت ساده رقیب او مات است

نگاه چپ نکنی ها حسن خطر دارد
که او رئیس شده جزیی از مهمات است

پس از گرفتن رای آنچه می کند ایشان
برای توده مردم فقط مباهات است

گمان کنم جهت حل مشکل مسکن
همیشه مضطرب بورس آهن آلات است

دگر عموم جوانان ما سرکارند
زبس که حرف و عمل هاش در منافات است

خودش اضافه و فامیل هم اضافه شدند
که این تتابع ناجوری از اضافات است

چنان گشاده نشسته درون بیت المال
گمان کنم که گمان کرده بیت خالات است 

امید ما به همین چیز ...هان دموکراسی است
اگرچه گاه چنین باعث مکافات است


05 مرداد 1391 170 0