بازگشت به شاخه والد: شعرا

کیومرث عباسی(قصری)

دفتر شعر

اگر بُت‌های خود را کرده بودم سرنگون من هم

اگرچه نیستم بیگانه با بزم جنون من هم
به جز حسرت نخوردم زان شراب پرفسون من هم

میان برزخ شکّ و یقین گر جا نمی‌ماندم
چو یاران می‌شدم واصل به یار خود کنون من هم

به راه عشق عاشق را بلائی بهتر از شک نیست
چه می‌شد کرده بودم گر ز دل شک را برون من هم

شهادت کی نصیب هر زبونِ کم دلی گردد
ز ماندن کنده بودم دل نبودم گر زبون من هم

بر آتش می‌زدم خود را خلیل‌آسا چو بط بر شط
اگر بُت‌های خود را کرده بودم سرنگون من هم

بُت شوخی چو خودخواهی خدائی می‌کند در ما
گرفتارم به دام این بُت شوخِ درون من هم

سرِ آزادگی دارم ولی چون سروِ پا در گل
نشد تا وارهم از خود بدون چند و چون من هم

ازین خُسران که جز هجران نصیبم نیست از جانان
چو فرهادست بردوشم غمی چون بیستون من هم

شهادت قسمتِ «قصری» نشد افسوس تا با شوق
چو بسمل در سماع آیم درونِ طشتِ خون من هم


21 خرداد 1396 564 0

تشنه باید سوخت در این کربلای سوخته

چون نسوزم پا به پای نخل های سوخته
آشنا سوزد به پای آشنای سوخته

وقتی آن شب آسمان آتش به روی ما گشود
نخل ها ماندند و این بی دست و پای سوخته

نایمان مانند نای نازک نی ها گرفت
بس که نالیدیم شب ها با صدای سوخته

داد ما را بعد از این با دیده می باید شنید
نیست غیر از دود دل، فریاد نای سوخته

چشم امیدی به «الوند» و «فرات» و «دجله» نیست
تشنه باید سوخت در این کربلای سوخته

هیچ کس چون من نمی داند چه معنی می دهد
در هوا پیچیدن بوی حنای سوخته

قصر شیرین من «قصری»، عروس غرب بود
حجله هایش بوده اند این نخل های سوخته


02 مرداد 1392 2962 0