دفتر شعر

قصری که جای جغد شد ویرانه خواهد شد

 
آغوش تو دنیای آن بیگانه خواهد شد
با دست شومش گیسوانت شانه خواهد شد

با من شکوهی داشتی، با او نخواهی داشت
قصری که جای جغد شد ویرانه خواهد شد

افسانه ی خوشبختی ات گمنام خواهد ماند
گمنامیِ بدبختی ام افسانه خواهد شد

پنهان شدی تا مثل «از ما بهتران»... آری_
کِرمی که خود را گم کند پروانه خواهد شد

هرشب که می پیچد به اندام تو همخوابت
از بوی من در بسترش دیوانه خواهد شد


17 فروردین 1392 2872 0

بهار می رسد...

سال خوبی را برای دوستان آرزو میکنم

 

عیدمان ماهی سرخی ست اسیرِ تُنگی
چه بلایی سر این ایل و تبار آمده است؟

وطن ام چهره برافروخته از پاییز است
سرخیِ سیب من از خون انار آمده است


 

 

 



25 اسفند 1391 2490 0

سپیدار....


قناریانه اگر می وزد ترانه ی من
به شوق توست، تو ای آخرین بهانه ی من

حیاط را همه گل کاشتم که بو ببری
بزن به جاده ی شب بو، بیا به خانه ی من

اگر به خانه ی من آمدی چراغ نیار
که ماه قهر کند باز از آشیانه ی من

درخت های سپیدار، سر به شانه ی هم
نگاهشان کن و بگذار سر به شانه ی من

من و تو ایم جهان؛ بی نهایت و زیبا
جهان اگر افق توست تا کرانه ی من

من از قبیله ی صیاد های خوشبخت ام
کسی به جز تو نزد لب به آب و دانه ی من

به راه سادگی و جاده ی خیال بزن
که می رسی به غزل های عاشقانه ی من

مهدی فرجی/«شب بی شعر»/انتشارات تکا

 



14 بهمن 1391 1896 0

آن قله ها را از همین پایین تماشا کن....


 چیزی نگو، دزدانه و شیرین تماشا کن
بنشین و مثل دختری سنگین تماشا کن

یک کاروان خیس ابریشم همین حالا
از زیر چشم ام رفت سمت چین، تماشا کن!

بر شانه ات نگذاشتم سر، با خودم گفتم:
آن قله ها را از همین پایین تماشا کن

آن آبشاری را که از قوس کمرگاهش
جاری ست نافرمان و بی تمکین تماشا کن

مرد خدا را هر اذان صبح در کافه
ای چشم های کافرِ بی دین! تماشا کن

«من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور...»
من قرن ها رنج ام در این تضمین تماشا کن

چون بشکنم عکس تو در هر تکه ام پیداست
باور نداری بشکن و بنشین تماشا کن!

 



14 دی 1391 1749 0

به زودی در کتاب فروشی ها ..

با سلام

پیام از طرف مدیر وبلاگ

با خبر شدیم مجموعه سه جلدی از اشعار آقای مهدی فرجی به زودی روانه بازار می شود

 

منم که میگذری ...

 

من به تنهاییِ این پیله قناعت دارم

هرچه کرم است که پروانه نباید بشود

 

روسر ی باد را تکان میداد...

 

هی پا به پا نکن که بگویم سفر به خیر!

مجبــــور نیستـــی که بمانی ...

 

میخانه بی خواب...

 

گوش تا گوش به صحرا بخرام و نهراس

شیرها خاطرشان هست که آهوی منی

 



12 آذر 1391 2115 0

بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی...

من در پی رد تو کجا و تو کجایی
دنبال تو دستم نرسیده است به جایی

ای « بوده » که مثل تو نبوده است، نگو هست
ای « رفته » که در قلب منی گرچه نیایی...

این عشق زمینی است که آغاز صعود است
پایبند « هوس » نیستم ای عشق « هوایی »

قدر تنی از پیرهنی فاصله داریم
وای از تو چه سخت است همین قدر جدایی!

ای قطب کشاننده پر جاذبه دیگر
وقت است دل آهنی ام را بربایی

گفتی و ندیدی و شنیدی و ندیدم
دشنام و جفایی و دعایی و وفایی

یک عالمه راه آمده ام با تو و یک بار
بد نیست تو هم با من اگر راه بیایی...
 
 
 


01 آذر 1391 1836 0

ای چشم تو دشتی پر آهوی رمیده..

ای چشم تو دشتی پر آهوی رمیده
انگار که طوفان غزل در تو وزیده
دریاچه موسیقی امواج رهایی
با قافیه دسته قوهای پریده
این قدر که شیرینی و آنقدر که زیبا
ده قرن دری گفتن انگشت گزیده
هم خواجه کنار آمده با زهد پس از تو
هم شیخ اجل دست ز معشوق کشیده
صندوقچه مبهم اسرار عروضی
المعجم از این دست که داری ، نشنیده
انگاه خراسانی و هندی و عراقی
رودند و تو دریای به وصلش نرسیده
با مثنوی آرام مگر شعر بگیرد
تا فقر قوافی نفسش را نبریده

 



10 مهر 1391 3092 0

به پای خودمان...

خوب و بد هر چه نوشتند به پای خودمان

انتخابی است که کردیم برای خودمان


این و آن هیچ مهم نیست چه فکری بکنند

غم نداریم ، بزرگ است خدای خودمان

بگذاریم که با فلسفه شان خوش باشند

خودمان آینه هستیم برای خودمان

ما دو رودیم که حالا سر دریا داریم

دو مسافر یله در آب و هوای خودمان

احتیاجی به در و دشت نداریم اگر

رو به هم باز شود پنجره های خودمان

من و تو با همه ی شهر تفاوت داریم

دیگران را نگذاریم به جای خودمان

دیگران هر چه که گفتند بگویند ، بیا

خودمان شعر بخوانیم برای خودمان
 


22 شهریور 1391 1525 0

در این مقابله جز باختن نمی خواهم

نه ... روبروی تو بازنده اند حالا هم

قمار بازترین مردهای دنیا هم


زمین زدم ورقی را شروع شد بازی

ولی به قصد - فقط - روبروشدن با هم

اگرچه می دانستی - اگر چه می دیدم

در این مقابله جز باختن نمی خواهم

طنین قهقه ات در تبسمم می ریخت

هجوم زلزله ات در غرور گهگاهم

سیاه و سرخ گره خورده بود و پیدا بود

جنون دست تو در تک تک ورقهاهم

در این نبرد، فقط بی بی دل ات کافیست

برای کشتن پنجاه ویک ورق باهم

بدست داشتی آن قدر دل که می لرزید

دل سیاه ترین برگه های بالا هم


مرا به باخت کشاندی ولی نیفتادم

به این امید که روز خداست فردا هم

شروع می شود این بازی تمام شده

اگر زمین بزنی برگ آخرت را هم


11 شهریور 1391 1066 0

سئوگلی توپراق

اگر پس لرزه ها واکرده از وحشت دهانت را*

دوباره سجده گاهم می کنم مُهر لبانت را

دوباره روی خاکت اشک می ریزم مگر پس داد

رشیدانی که پس دادند با جان، امتحانت را

اگرچه "منزوی" بودند، در گفتن قوی بودند

به فتح پارس بردی "شهریار"ان زبانت را

به خاکت تاخت روزی رومی و تازی ولی حاشا

اگر گم کرده باشی گنج شیرینِ بیانت را

اگر دل خواستم "عاشیق"هایت قصه سر دادند

اگر جان خواستم تقدیم کردی روح و جانت را

به خواب ناز رفتم مرزدارانت نخوابیدند

علم کردیم در مشروطه ها "ستار خانت" را

به فتح آسمان رفتیم اگر دریاچه ات خشکید

لباس بزم خود کردیم روزی بادبانت را

اگر تو گوشتم را خورده باشی! نوش جانت باد!

نمی بیند ولی بیگانه خواب استخوانت را

وطن! قلب تو؛ سنگ آذرین داغ می لرزد

تماشا کن شکوه و غربت آتشفشانت را

وطن! کو "میرزا" و "رستم" و "نادرقلی خان" ات؟

به دست آرشی ای کاش بسپاری کمانت را

وطن! کو غیرت بیگانه سوز شیرمردانت؟

بغل کردند از هر سمت آذربایجانت را

اویان! "آچ قوینو نو اوغلون گلیر ائی سئوگلی توپراق"!*

به روی سینه گرمت بخوابان قهرمانت را


*دوست خوبم حسین جنتی پیش از من غزلی سروده با همین وزن و قافیه:

وطن! لبخندهای مردمِ شیرین زبانت کو؟
وطن جان! این غبار از چیست؟ آذربایجانت کو؟!

*سطر داخل گیومه از شاعر توانمند آذری مرحوم وفا آیروملوست بدین معنی:
بیدارشو!  "آغوش واکن فرزندت می آید ای خاک عزیز!"

 



31 مرداد 1391 1304 0

قهوه خانه ...

تقدیم به شب های غمناکی شاعر


این مست های بی سر وپا را جواب کن

امشب شب من است ،مرا انتخاب کن

مهمان من تمامی اینها و...پای من

قلیان وچای مشتریان را حساب کن

تمثال شاعرانهءدرویش را بکن

عکس مرا به سینهءدیوار قاب کن

هی!قهوه چی!ستاره به قلیان من بریز

جای ذغال،روشنش از آفتاب کن

انگورهای تازهءعشقی که داشتم

در خمره های کهنه بخوابان،شراب کن

از خون آهوان بده ظرفی که تشنه ام

ماهیچهءفرشته برایم کباب کن

از نشئه خلسه ای بده از سُکر،جرعه ای

افیون ومی بیار،بساز وخراب کن

دستم تهی است هرچه برایم گذاشتی

باخنده های مشتریانت حساب کن...

 
 


28 مرداد 1391 2564 0

دلگیر بودم از خودم و دنیا ، دیگر چقدر ثانیه بشمارم؟...

دلگیر بودم...

 

دلگیر بودم از خودم و دنیا ، دیگر چقدر ثانیه بشمارم

کاری مفید باید می کردم ، آتش زدم دوباره به سیگارم!

 

دنیای احمقانه ی ترسوها ، دنیای مترها و ترازوها

دنیا طویله ای ست ازین بوها ، حیران این فریفته بازارم

 

خندیدم و جنونزده ام خواندند ، سنگم زدند و از خودشان راندند

آن عاقلان که دوستشان دارم ، افتاده اند در پیِ آزارم

 

شعری نوشتم از دلِ پُر دردم ، دستی زدند و زندگی اش خواندند

مردان زبان گشوده به تحسینم ، زن هایشان شدند هوادارم!

 

در خاطرات شان همه من بودم، مداح هرچه سروِ چمن بودم

آنها به رختخوابِ پری رویان، من با غمی عمیق سر و کارم!

 

دیروز عشقِ دخترکان بودم؛ فردا مثالِ نقض زبان بودم

هرکس به هر طریق که عشقش بود، حلاج کرد وُ بُرد سرِ دارم!

 

شب های شعر خلع سلاحم کرد ، تشویق های کور تباهم کرد

یک روز سوژه ی «دگر اندیشان»،یک روز نُقلِ محفلِ دربارم!

 

مانند قصّه بال و پرم دادند،گفتند: حیف! «نشئه» و «زن باره» ست

لب می گزند و غمزده ای تنها، در ازدحام این همه غمخوارم

 

مَردُم هنوز در تبِ مشتاقی

من ماندم و حکایت من باقی

فالی زدم به حافظه ی «یاغی»

گفتم سرت سلامت ای ساقی

این چند سطر آخر الحاقی

از او که اُخت با نَفَس اش دارم:

 

«از شش جهت محاصره ی دردیم، تسخیر رعشه های شبانگردیم

بس کن رفیق خانه به دوشِ من! آتش بزن دوباره به سیگارت!!!»

 

پ.ن: بیت آخر این غزل سروده ی شاعر گرانمایه جناب «علی اکبر یاغی تبار» می باشد.

 

 

فایل شنیداری این غزل را میتوانید از اینجا دریافت کنید.

  

 

 

 



27 مرداد 1391 1121 0

همیشه وقت کم دارد ...

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست....

با توجه به اینکه شاعر گرامی :جناب آقای مهدی فرجی  زمان کافی برای اداره این صفحه رو به علت مشغله بیش از حد ندارند، از این تاریخ مدیریت این صفحه به عهده یکی از دوست داران ادب ایران زمین خواهد بود، که امید وار است بتواند از این مهم به نحو شایسته بر آید.

اما جناب آقای فرجی تمامی نظرات را می خوانند و در حد امکان به محبت شما بزرگوارن پاسخ خواهند داد، و طبعا هیچ تغییری خارج از حیطه فکری و مدیریتی ایشان در این صفحه  ایجاد نخواهد شد

 

سپاس گزارم : یکی از دوستاران ادب ایران زمین عزیز....



27 مرداد 1391 825 0

می خواهی چه کار...

دوستت دارم پریشان، شانه می خواهی چه کار ؟

 دام بگذاری اسیرم ، دانه می خواهی چه کار ؟

 

 تا ابد دور تو می گردم ، بسوزان ! عشق کن !

ای که شاعر سوختی ، پروانه می خواهی چه کار ؟

 

 مـُردم از بس شهر را گشتم ، یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می خواهی چه کار ؟

 

 مثل من آواره شو، از چار دیواری درآ !

 در دل من قصر داری ، خانه می خواهی چه کار ؟

 

 خرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می خواهی چه کار ؟

 

شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن!

 گریه کن ! پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار ؟



25 مرداد 1391 944 0

قبول کن

 قبول کن :


شوق پر کشیدن است در سرم قبول کن

دل شکسته ام اگر نمی پرم قبول کن

اینکه دور دور باشم از تو و نبینمت

جا نمی شود به حجم باورم قبول کن

گاه پر زدن در آسمان شعرهات را 

از من - از منی که یک کبوترم قبول کن

در اطاق رازهای تو سرک نمی کشم 

بیش از آنچه خواستی نمی پرم قبول کن

قدر یک قفس که خلوتت بهم نمی خورد

گاه نامه می برم - می آورم - قبول کن

هی نگو که عشقمان جداست شعرمان جداست 

بی تو من نه عاشقم نه شاعرم قبول کن

آب ...

وقتی آب این قدر گذشته از سرم 

من نمی توانم از تو بگذرم قبول کن

 

 

شما میتوانید  غزل قبول کن را بصورت شنیداری از لینک زیر بشنوید:

منتظر نظرات گرم و صمیمانه شما هستم

 

 

 



17 خرداد 1391 895 0

کفشهایم کجاست ...

کفش هایم کجاست...

 

کفشهایم کجاست؟ میخواهم بی خبر راهی سفر بشوم

مدتی بی بهار طی بکنم دوسه پاییز دربه در بشوم

خسته ام از تو از خودم از ما، ما ضمیر بعید زندگی ام

دونفر انفجار جمعیت است پس چه بهتر که یک نفر بشوم

یک نفر در غبار سرگردان یک نفر مثل برگ در طوفان

می روم گم شوم برای خودم کم برای تو دردسر بشوم

حرفهای قشنگ پشت سرم آرزوهای مادر و پدرم

حیف خیلی از آن شکسته ترم که عصای غم پدر بشوم

پدرم گفت دوستت دارم پس دعا میکنم پدر نشوی

مادرم بیشتر پشیمان که از خدا خواست من پسر بشوم

داستانی شدم که پایانش مثل یک عصر جمعه دلگیر است

نیستم در حدود حوصله ها پس صلاح است مختصر بشوم

دورها قبر کوچکی دارم بی اتاق و حیاط خلوت نیست

گاه گاهی سری بزن نگذار با تو از این غریبه تر بشوم

 



04 فروردین 1391 1625 0

...

...


30 دی 1388 873 0