دفتر مجازی شعر

دفتر شعر

تکرار

دوباره مثل همیشه
مداد و دفتری آوردم و 
به خود گفتم
که از دلم بنویسم
- به یادگار جوانی
که همچو باد گذشت-
همیشه گفتم و
گفتم
ولی ادامه ی عمر
فقط
فقط
به تراشیدن مداد گذشت!


17 خرداد 1399 142 0

برآی ای صدای صداهای هستی!

دوباره پُرم از صداها
صداهای تاریخ؛
این تلخ تاریک

نعیق «غراب» منوچهری دامغانی
و بانگ «کلاغ» آلن پو
و شبخوانی «جغد گنگ» بهار و...
دمادم صداهایی از دور و نزدیک

پس ای «مرغ آمین» نیما کجایی؟

تو از هرکجا غرق نور و نسیم و نوازش
بیا و ببین
خون چکان است
رؤیای انسان
ز کابوس تیغ دل آشوب داعش.

کجایی خدارا؟ خدارا کجایی؟

برآی ای صدای صداهای هستی!
بیا خواب شب کوچه های جهان را 
دمی شعله ور کن

وگرنه
هم آواز مرغ سحر باش
کمی ناله سر کن
کمی ناله سر کن!


17 فروردین 1399 129 0

خویش را گم کرده ام اما نمی دانم کجا

می روم چون سایه ای تنها نمی دانم کجا
خویش را گم کرده ام اما نمی دانم کجا

سایه ی آشفتگی ها از سر دل کم مباد
ساحلی ایمن تر از دریا نمی دانم کجا

سر به صحرا می نهد دریا نمی دانم چرا
دل به دریا می زند صحرا نمی دانم کجا

با من امشب خلسه ی یاد کدامین آشناست؟
روزگاری دیده ام او را نمی دانم کجا

دیدمش در کوچه ساران غبار آلود وهم
او نمی دانم که بود آنجا نمی دانم کجا

مرغ آمین شعله سر داد این زمان افکنده اند
آتشی در خرمن نیما نمی دانم کجا

آن قدر رفتم که حتی سایه ام از پا فتاد
مانده بر جا ردّ پایم تا نمی دانم کجا
 



26 آذر 1392 6119 1