دفتر شعر

پدر مرد من به تنهایی ادبیات پایداری بود ....

دور تا دور حوض خانه ی ما
پوکه های گلوله گل داده است
پوکه های گلوله را آری
پدر از آسمان فرستاده است

عید آن سال ،حوض خانه ی ما
گل نداد و گلوله باران شد
پدرم رفت و بعد هشت بهار
پوکه های گلوله گلدان شد
 
پدرم تکه تکه هر چه که داشت
رفت همراه با عصاهایش
سال پنجاه و هفت چشمانش
سال هفتاد و پنج پاهایش

پدرم کنج جانماز خودش
بی نیاز از تمام خواهش ها
سندی بود و بایگانی شد
کنج بنیاد حفظ ارزش ها

روی این تخت رنگ و رو رفته
پدرم کوه بردباری بود
پدر مرد من به تنهایی
ادبیات پایداری بود ....



04 بهمن 1393 2377 0

آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با من چه کرده است ببین بی ارادگی
افتاده ام به دام تو ای گل به سادگی

جای ترنج،دست و دل از خود بریده ام
این است راز و رمز دل از دست دادگی

ای سرو! ذکر خیر تو را از درخت ها
افتادگی شنیده ام و ایستادگی

روحی زلال دارم و جانی زلال تر
آموختم از آینه ها صاف و سادگی

با سکّه ها بگو غزلم را رها کنند
شاعر کجا و تهمت اشراف زادگی ....

 



28 خرداد 1393 1771 1

گر بیایی خانه ای می سازم از باران و شعر...

مبتلا کرده است دل ها را به درد دوری اش
نرگس پنهان من با مستی اش مستوری اش

آه می دانم که ماه من سرک خواهد کشید
کلبه ی درویشی ام را با همه کم نوری اش

آسمانی سر به سر فیروزه دارد در دلش
گوش ها مست تغزل های نیشابوری اش

یک دم ای سرسبزی یک دست در صورت بدم
تا بهاران دم بگیرد با گل شیپوری اش

ماه می گردد به دنبال تو هر شب سو به سو
آسمان را با چراغ کوچک زنبوری اش

آنک آنک روح خنجر خورده ی فردوسی است
لا به لای نسخه ی سرخ ابو منصوری اش

بوسه نه جمع نقیضین است در لب های او
روزگار تلخ من شیرین شده است از شوری اش

گر بیایی خانه ای می سازم از باران و شعر
ابرهای آسمان ها پرده های توری اش ...


25 اسفند 1392 6941 1

شاعر میان قحطی مضمون...

یخچال آب سرد پر از یخ

لم داده بود کنج خیابان

ره می سپرد تشنه و خسته

شاعر قدم زنان و پریشان

*

شاعر میان قحطی مضمون

گویا رسیده بود به بن بست

یخچال آب سرد به او داد

یک کاسه ی طلایی و یک دست

*

سر زد میان آینه ی آب

یک صید دست و پازده در خون

یک کشتی نشسته به صحرا

یک کشته ی فتاده به هامون

*

گل کرد یک تغزل خونین

مثل عطش میان دو لب هاش

آن کاسه ی طلایی .... یک دست

شد آفتاب روشن شب هاش

*

ره می سپرد تشنه تر از پیش

شاعر میان نم نم باران

یخچال آب سرد پر از یخ

لم داده بود کنج خیابان...


11 آبان 1392 2036 1

بهانه ای برای خانه تکانی ...


تلخ و شیرین

در سال 91 دو اتفاق بزرگ برای من افتاد.یکی بسیار شیرین یکی بسیار تلخ . اولی سفر به سرزمین وحی و زیارت خانه خدا و مضجع شریف رسول مکرم اسلام حضرت محمد(ص) و امامان بی گنبد و بارگاه بقیع که بسیار شیرین بود در نیمه خرداد و دومی درگذشت استاد اصغر حاج حیدری(خاسته) اولین معلم من در شعر که بسیار تلخ بود در واپسین غروب محرم .

تولد فرزندان طبع

برای هر شاعر و نویسنده ای تولد هر کتاب به تولد فرزند می ماند . امسال برای من در حوزه کتاب سال پر برکتی بود .سه کتاب جدید از من منتشر شد یکی در ابتدای سال یکی اواسط سال یک هم در انتها که خوشبختانه هر سه با استقبال اهالی شعر و ادبیات روبرو شدند.و دو کتاب گزیده که یکی چاپ شده یکی هم در نوبت چاپ قرار دارد.

1-    هی شعر تر انگیزد نشر سپیده باوران که چاپ اول آن تمام شده و انشا الله چاپ دوم آن در نمایشگاه کتاب 92 عرضه خواهد شد .

2-    جامه دران نشر فصل پنجم که مهر ماه منتشر شد و انشا الله چاپ چهارم آن در نمایشگاه 92 منتشر خواهد شد

3-    ضد حالات نشر مروارید که اسفند ماه متولد شد و طبق گفته انتشارات در پخش اول با استقبال خوبی مواجه شده است .

4-    هشتاد و هشت شعر رضوی با مقدمه استاد خسرو احتشامی که گزیده ای است از آثار رضوی شاعران معاصر که آستان قدس رضوی منتشر کرده است .

5-    شعر زنان ایران با مقدمه ای از استاد حسین آهی که به معوانت امر زنان سازمان ارتباطات اسلامی سپرده شده است .

حضور در مطبوعات

سال 92 برای من از حیث حضور جدی در مطبوعات کشور سالی متفاوت بود. به خصوص حضور درروزنامه جام جم  و یادداشت های فرهنگی هنری شنبه ها و اواخر سال هم حضور مستمر در هفته نامه نگاه پنجشنبه و همچنین ضمیمه فرهنگی هنری روزنامه دنیای اقتصاد که پنجشنبه ها منتشر می شود . انشا الله این حضور پر رنگ تر باشد که من همیشه نوشتن برای روزنامه ها را دوست داشته ام .

حضور در کنار بزرگان

امسال از سوی مرکز موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به عضویت شورای شعر این وزارت خانه در آمدم و تنها انگیزه حضور من در این شورا نشستن در کنار بزرگانی چون : استاد مشفق کاشانی، استاد حسین آهی، استاد محمدعلی بهمنی و دیگران بود و لاغیر . وگرنه خواندن ترانه هایی که غالبا بی ارزشند و به لحاظ ادبی جایگاهی ندارند از  ترانه سراهای جویای نام فقط ذوق آدم را می کشد همین !

ختم کلام

همه این ها را نوشتم که بگویم سال 91 به ظاهر برای من سالی پر برکت بود ولی همه اینها به این نمی ارزد که بهار 92 باشد و خاسته نباشد ... و به قول قیصر: صد سال سیاه برنگردی ای سال ...


نوروزتان خجسته باد .

 



29 اسفند 1391 1519 0

 

" ضد حالات " منتشر شد .

 

 

ضد حالات جدیدترین مجموعه طنز من منتشر شد . در این مجموعه نثرها - داستان های کوتاه - مجموعه کامل حافظ+ من و سه شعر طنز جدید منتشر شده است . ضد حالات را انتشارات مروارید در ۱۱۵ صفحه و قیمت ۴۵۰۰ تومان روانه بازار کرده است .

 

تلفن مرکز پخش :   

 88275221

66467848



17 اسفند 1391 1242 0

خودزنی !

 

شاعری با دبیر کنگره گفت :
حال و روز مرا نمی دانی،

بنده یک شاعر اولوالعزمم
شهره در نطق و در سخن دانی

داوران گر برنده ام نکنند
خود زنی می کنم به آسانی

خودکشی می کنم به طرز فجیع
آن چنانی که افتد و دانی

می روم ماهواره می گویم :
مرگ بر شاعران ایرانی

اصلا از فرط فقر و بیکاری
می شوم شاعری خیابانی ...!

 



09 بهمن 1391 1822 0

 

در سوگ استاد اصغر حاج حیدری " خاسته " اولین معلم من در شعر :

 

بر دوش شهر كيست كه تشييع مي‌شود؟
انگار اين عماري مجنون بينواست
اين حجم نيلگون كه سر دست مي‌رود
گويا سياه‌پوش اسيران نينواست

در واپسين غروب محرم غروب كرد
چون روز و شب كبوتر بام حسين بود
نفروخت طبع سركش خود را به زور و زر
آزاده بود، پير غلام‌حسين بود

خود را به خواب مرگ مزن اي عقاب پير!
هرگز ز خواب مرگ كسي برنخاسته است
چون ماه، مي‌درخشي و چون روز، روشني
مرگ از شكوه نام سترگت نكاسته است

بازار وزن و قافيه پيش از تو تخته بود
در چارسوق شعر، دكاني نداشتيم
پيش از تو اي رفيق سفر كرده، در سخن
نامي نداشتيم، نشاني نداشتيم

آقاي شعر! حضرت مضمون! جناب پير
در كوچه باز چشم به راهم نشانده‌اي
چون ماه تا از آينه‌ام رو گرفته‌اي
مانند شب به روز سیاهم نشانه ای (۱) 

تا ذره‌ذره نور شوي تكه‌تكه شعر
خورشيد من! به آينه‌ها مي‌سپارمت
قدر تو را خداي تو مي‌داند اي رفيق
«اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت»

پانوشت: 1 ـ وامي از استاد محمد قهرمان



22 دی 1391 1166 0

 

" جامه دران "

مجموعه شعر های آیینی من ظرف یک هفته به چاپ دوم رسید و چاپ دوم آن روز پنجشنبه ۲۵ آبان ماه ۹۱ همزمان با شب اول محرم الحرام در کافه کراسه با سخنرانی اسماعیل امینی و بهروز یاسمی و حسین قرایی و علاقمندان رونمایی شد .

این مجموعه ۳۴ قطعه شعر مذهبی و غالبا عاشورایی است که انتشارات فصل پنجم آن را به چاپ رسانده است .

جامه دران

 

لینک خبر در خبرگزاری مهر

 

 و یک غزل جدید عاشورایی از جامه دران :

 

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد

با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد ...

 



27 آبان 1391 1302 0

مجموعه شعرهای مذهبی من

 

" جامه دران "

مجموعه شعر های آیینی من ظرف یک هفته به چاپ دوم رسید و چاپ دوم آن روز پنجشنبه ۲۵ آبان ماه ۹۱ همزمان با شب اول محرم الحرام در کافه کراسه با سخنرانی اسماعیل امینی و بهروز یاسمی و حسین قرایی و علاقمندان رونمایی شد .

این مجموعه ۳۴ قطعه شعر مذهبی و غالبا عاشورایی است که انتشارات فصل پنجم آن را به چاپ رسانده است .  تلفن مرکز پخش :   ۶۶۹۰۹۸۴۷

جامه دران

 

لینک خبر در خبرگزاری مهر

 

 و یک غزل جدید عاشورایی از جامه دران :

 

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد

با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد ...

 



27 آبان 1391 1362 0

مجموعه شعرهای مذهبی من

 

" جامه دران "

مجموعه شعر های آیینی من ظرف یک هفته به چاپ دوم رسید و چاپ دوم آن روز پنجشنبه ۲۵ آبان ماه ۹۱ همزمان با شب اول محرم الحرام در کافه کراسه با سخنرانی اسماعیل امینی و بهروز یاسمی و حسین قرایی و علاقمندان رونمایی شد .

این مجموعه ۳۴ قطعه شعر مذهبی و غالبا عاشورایی است که انتشارات فصل پنجم آن را به چاپ رسانده است .  تلفن مرکز پخش :   ۶۶۹۰۹۸۴۷

جامه دران

 

لینک خبر در خبرگزاری مهر

 

 و یک غزل جدید عاشورایی از جامه دران :

 

بگذار این شاعر جوانی کرده باشد

با واژه ها نامهربانی کرده باشد

بگذار ما را باد با خود برده باشد

تنهایی ما را جهانی کرده باشد

بگذار بین دوستان و دشمنانت

خنجر فقط پادرمیانی کرده باشد

می داند احوال من بی برگ و بر را

هرکس که عمری باغبانی کرده باشد

کی دیده ای یک زنبق هفتاد و یک برگ

بالای نی شیرین زبانی کرده باشد

ای گل ! نبینم نشنوم دست پلیدی

لب هایتان را خیزرانی کرده باشد ...

 



27 آبان 1391 1167 0

یک غزل جدید

 

از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم
یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم

چون شانه دست در سر زلف تو می زنم
کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم

من خواب دیده ام که تو از راه می رسی
چیزی نمانده است که پر در بیاورم

من چارده شب است به این برکه خیره ام
شاید از آب قرص قمر در بیاورم

در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب
خود را مگر به شکل سحر در بیاورم

من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام
از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم

ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو
از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟



14 مهر 1391 891 0

یک غزل جدید

 

از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم
یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم

چون شانه دست در سر زلف تو می زنم
کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم

من خواب دیده ام که تو از راه می رسی
چیزی نمانده است که پر در بیاورم

من چارده شب است به این برکه خیره ام
شاید از آب قرص قمر در بیاورم

در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب
خود را مگر به شکل سحر در بیاورم

من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام
از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم

ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو
از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟



14 مهر 1391 1121 0

یک غزل جدید

 

از دل چقدر لاله ی تر در بیاورم
یا کاسه کاسه خون جگر در بیاورم

چون شانه دست در سر زلف تو می زنم
کز راز و رمز موی تو سر در بیاورم

من خواب دیده ام که تو از راه می رسی
چیزی نمانده است که پر در بیاورم

من چارده شب است به این برکه خیره ام
شاید از آب قرص قمر در بیاورم

در من سرک نمی کشی ای روشنای ناب
خود را مگر به شکل سحر در بیاورم

من شاعر دو چشم توام ، قصد کرده ام
از چنگ شاه کیسه ی زر در بیاورم

ای کاج سالخورده ی زخمی به من بگو
از پیکرت چقدر تبر در بیاورم؟



14 مهر 1391 1532 0

ادبیات پایداری

 

دور تا دور حوض خانه ما

پوکه های گلوله گل داده است

پوکه های گلوله را آری

پدر از آسمان فرستاده است

 

عید آن سال ،حوض خانه ما

گل نداد و گلوله باران شد

پدرم رفت و بعد هشت بهار

پوکه های گلوله گلدان شد

 

پدرم تکه تکه هر چه که داشت

رفت همراه با عصاهایش

سال پنجاه و هفت چشمانش

سال هفتاد و پنج پاهایش

 

پدرم کنج جانماز خودش

بی نیاز از تمام خواهش ها

سندی بود و بایگانی شد

کنج بنیاد حفظ ارزش ها

 

روی این تخت رنگ و رو رفته

پدرم کوه بردباری بود

پدر مرد من به تنهایی

ادبیات پایداری بود ....

 

 



08 مرداد 1391 669 0

ادبیات پایداری

 

دور تا دور حوض خانه ما

پوکه های گلوله گل داده است

پوکه های گلوله را آری

پدر از آسمان فرستاده است

 

عید آن سال ،حوض خانه ما

گل نداد و گلوله باران شد

پدرم رفت و بعد هشت بهار

پوکه های گلوله گلدان شد

 

پدرم تکه تکه هر چه که داشت

رفت همراه با عصاهایش

سال پنجاه و هفت چشمانش

سال هفتاد و پنج پاهایش

 

پدرم کنج جانماز خودش

بی نیاز از تمام خواهش ها

سندی بود و بایگانی شد

کنج بنیاد حفظ ارزش ها

 

روی این تخت رنگ و رو رفته

پدرم کوه بردباری بود

پدر مرد من به تنهایی

ادبیات پایداری بود ....

 

 



08 مرداد 1391 745 0

ادبیات پایداری

 

دور تا دور حوض خانه ما

پوکه های گلوله گل داده است

پوکه های گلوله را آری

پدر از آسمان فرستاده است

 

عید آن سال ،حوض خانه ما

گل نداد و گلوله باران شد

پدرم رفت و بعد هشت بهار

پوکه های گلوله گلدان شد

 

پدرم تکه تکه هر چه که داشت

رفت همراه با عصاهایش

سال پنجاه و هفت چشمانش

سال هفتاد و پنج پاهایش

 

پدرم کنج جانماز خودش

بی نیاز از تمام خواهش ها

سندی بود و بایگانی شد

کنج بنیاد حفظ ارزش ها

 

روی این تخت رنگ و رو رفته

پدرم کوه بردباری بود

پدر مرد من به تنهایی

ادبیات پایداری بود ....

 

 



08 مرداد 1391 1022 1

اولو العزم!

 

هنر من سرودن نظم است
به همین علت است بی‌نظمم

برخلاف جماعت شعرا
من نه اهل بساط نه بزمم

مخلص شاعران شیرازم
چاکر عالمان خوارزمم

مثل ران گراز ده ساله
اندکی غیرقابل هضمم

پشت جبهه به یاری کلمات
تا بخواهند بنده می‌رزمم

به علاوه کتاب هم دارم
بنده یک شاعر اولوالعزمم!



10 تیر 1391 646 0

اولو العزم!

 

هنر من سرودن نظم است
به همین علت است بی‌نظمم

برخلاف جماعت شعرا
من نه اهل بساط نه بزمم

مخلص شاعران شیرازم
چاکر عالمان خوارزمم

مثل ران گراز ده ساله
اندکی غیرقابل هضمم

پشت جبهه به یاری کلمات
تا بخواهند بنده می‌رزمم

به علاوه کتاب هم دارم
بنده یک شاعر اولوالعزمم!



10 تیر 1391 680 0

اولو العزم!

 

هنر من سرودن نظم است
به همین علت است بی‌نظمم

برخلاف جماعت شعرا
من نه اهل بساط نه بزمم

مخلص شاعران شیرازم
چاکر عالمان خوارزمم

مثل ران گراز ده ساله
اندکی غیرقابل هضمم

پشت جبهه به یاری کلمات
تا بخواهند بنده می‌رزمم

به علاوه کتاب هم دارم
بنده یک شاعر اولوالعزمم!



09 تیر 1391 808 0
صفحه 1 از 3ابتدا   قبلی   [1]  2  3  بعدی   انتها