دفتر شعر

تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد...

ای که بر روشنای چهره ی خود نور پیغمبر سحر داری
نوری از آفتاب روشن تر رویی از ماه خوبتر داری

تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد
چقدر بر بهشت چهره ی خود رنگ و بوی پیامبر داری

هجرتت از مدینه شد آغاز کربلا شاهد سلوک تو بود
کوفه چون شام ماند مبهوتت تا کجاها سر سفر داری

باوری سرخ بود و جاری شد اولسنا علی الحق از لب تو
چه غرور آفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری

با لب تشنه بودی و می سوخت در تف کربلا پر جبریل
وقت معراج شد چه معراجی ای که از زخم بال و پر داری

از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد
عشق می داند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری

شوق پابوسی تو را داریم حسرت آن ضریح شش گوشه
گوشه چشمی  عنایتی لطفی تو که از حال ما خبر داری

در مدیح تو از مدایح تو یا علی هر چه بیشتر گفتیم
با نگاهی پر از عطش دیدیم حسن ناگفته بیشتر داری



17 اردیبهشت 1396 3097 1

سخت است روضه ی تن در خون تپیده ات


در سرخی غروب نشسته سپیده ات

جان بر لبم زعمر به پایان رسیده ات


آخر دل عموی تورا پاره پاره کرد

آوای ناله های بریده بریده ات


در بین این غبار به سوی تو آمدم

از روی رد خون به صحرا چکیده ات


پا می کشی به خاک ... تنت درد می کند

آتش گرفته جان من داغدیده ات


خون گریه می کنند چرا نعل اسبها

سخت است روضه ی تن در خون تپیده ات


بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده ام

آه ای غزل چگونه ببینم قصیده ات


باید که می شکفت گل زخم بر تنت

از بس خدا شبیه حسن آفریده ات




18 آبان 1392 2173 0

با هر نگاه خود تو را بوسیدم از دور ...

رفتیّ و با غم همسفر ماندم در این راه
گاه از غریبی سوختم گاه از یتیمی
گفتم غریبی، نه غریبی چاره دارد..
آه از یتیمی ای پدر، آه از یتیمی

من بودم و غم، روز روشن، شهر کوفه
روی تو را بر نیزه دیدم، دیدم از دور
در بین جمعیت تو را گم کردم اما
با هر نگاه خود تو را بوسیدم از دور

من بودم و تو، نیمه شب، دروازه ی شام
در چشم من دردی و در چشم تو دردی
من گریه کردم، گریه کردم، گریه کردم
تو گریه کردی، گریه کردی، گریه کردی

در این زمانه سرگذشت ما یکی بود
ای آشنای چشم های خسته ی من
زخمی که چوب خیزران زد بر لب تو
خار مغیلان زد به پای خسته ی من

ای لاله من نیلوفرم، عمه بنفشه
دنیا ندیده مثل این ویرانه باغی
بابا شما چیزی نپرس از گوشواره
من هم از انگشتر نمی گیرم سراغی ...


29 آذر 1391 1384 2

غزل عاشورایی

 

 

یا قاسم ابن الحسن

 

در سرخی غروب نشسته سپیده ات

جان بر لبم زعمر به پایان رسیده ات

 

آخر دل عموی تورا پاره پاره کرد

آوای ناله های بریده بریده ات

 

در بین این غبار به سوی تو آمدم

از روی رد خون به صحرا چکیده ات

 

پا می کشی به خاک ... تنت درد می کند

آتش گرفته جان من داغدیده ات

 

خون گریه می کنند چرا نعل اسبها

سخت است روضه ی تن در خون تپیده ات

 

بر بیت بیت پیکر تو خیره مانده ام

آه ای غزل چگونه ببینم قصیده ات

 

باید که می شکفت گل زخم بر تنت

از بس خدا شبیه حسن آفریده ات

 

 

 

 

 



28 آبان 1391 1620 0

...


خود راکبوتر حرمش فرض می کنم
هرگز ندیده ام زخودم خوش خیال تر ...


23 مهر 1391 1671 2

...

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم...



02 شهریور 1391 1732 0

...

عید است و سعید است

اگر ماه تو باشی...



28 مرداد 1391 2022 0

جهانی را که پژواک صدایت را نمی خواهد

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم

نمی خواهم



21 مرداد 1391 1755 1

تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد

باید که شب چشم تو را قدر بدانم



17 مرداد 1391 2272 0

نسیم بهشتی

 

باتبریک عید بزرگ مبعث

 

بند اول
ای لهجه ات ز نغمه ی باران فصیح تر
لبخندت از تبسم گل ها ملیح تر
بر موی تو نسیم بهشتی دخیل بست
یعنی ندیده از خم زلفت ضریح تر
ای با خدای عرش ز موسی کلیم تر
با ساکنان فرش ز عیسی مسیح تر
با دیدن تو عشق نمکْگیر شد که دید
روی تو را ز چهره ی یوسف ملیح تر

تو حسن مطلع غزل سبز خلقتی
حسن ختام قصه ی ناب نبوتی

بند دوم
هفت آسمان و رحمت رنگین کمانی ات
ذرات خاک و مرحمت آسمانی ات
احساس شاخه ها و نسیم نوازش ات
شوق شکوفه ها، وزش مهربانی ات
تنها گل همیشه بهار جهان تویی
گل ها معطر از نفس جاودانی ات
لطف تو بوده شامل حال درخت ها
«حنانه» بهرمند شد از خطبه خوانی ات

هر آفریده ای شده مدیون وجود تو
بُرده نصیبی از برکات وجود تو

بند سوم
بر چهره ی تو نقش تبسم همیشگی
در چشم های تو غم مردم همیشگی
دریایی و نمایش آرامشی ولی
در پهنه ی دل تو تلاطم همیشگی
در وسعتی که عطر سکوت تو می وزد
بارانی از ترانه، ترنم همیشگی
با حکمت ظریف تو ما بین عشق و عقل
سازش همیشگی و تفاهم همیشگی

خورشید جاودانه ی اشراق روی توست
سرچشمه ی «مکارم الاخلاق» خوی توست

بند چهارم
تکرار نام تو شده آواز جبرئیل
آگاهی از مقام تو اعجاز جبرئیل
تا اوج عرش در شب معراج رفته ای
بالاتر از نهایت پرواز جبرئیل
مثل حریرِ روشنی از نور پهن شد
در مقدم «براق» پر باز جبرئیل
مداح آستان تو و دوستان توست
باید شنید وصف شما را ز جبرئیل

سرمست نام توست بزرگِ فرشتگان
پیر غلام توست بزرگ فرشتگان

بند پنجم
در آسمان عرش تمام ستاره ها
بر نور با شکوه تو دارند اشاره ها
چشم تو آینه است نه آیینه چشم توست
باید عوض شود روش استعاره ها
شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو
داده است آبرو به تمام هزاره ها
همواره با نسیم مسیحایی اذان
نام تو جاری است بر اوج مناره ها

گلواژه ای برای همیشه است نام تو
«ثبت است بر جریده ی عالم دوام تو»

 

 



30 خرداد 1391 1231 0

لحظه ی مقرر

 

 

غزلی به کوتاهی زندگی

برای مرگی که یکی از همین روزها...

 

هر لحظه یک قدم به تو نزدیک می شوم

ای مرگ دم به دم به تو نزدیک می شوم

 

تو بخت ناگریزی و من از تو ناگزیر

نزدیک می شوم به تو نزدیک می شوم

 

هر لحظه از کمین تو غافلترم ز پیش

هم از تو دور هم به تو نزدیک می شوم

 

تو لحظه ی مقرر و من مثل عقربه

هر لحظه یک قدم به تو نزدیک می شوم

 

...................................................

...................................................

 

 

 

 



05 اردیبهشت 1391 1112 0

سایت شعر

 

سایت ادبی آیات غمزه 

«انجمن مجازی شعر»

به آدرس

ayateghamzeh.ir

آغاز به کار کرده است

 

نقدی بر کتاب خاک باران خورده

به قلم دوست ارجمند، حامد اهور

در این سایت درج شده است

 

خوشحال می شوم از نقد ارزشمند شما بزرگوار هم بهرمند شوم

البته اگر دسترسی به کتاب دارید

 

 



19 فروردین 1391 3245 0

(بدون عنوان)

 

 

در جستجوی قالب جدیدی برای وبلاگ بودم

که قالب فعلی نظرم را جلب کرد

برایم جالب بود که بیتی از غزل های قدیمی و کنار گذاشته ام را در آن کار کرده اند

چهار بیت آن در خاطرم هست که تقدیم می کنم

 

ندیدم آینه ای چون لباس خاکی ها

همان قبیله که بودند غرق پاکی ها

به عشق زنده شدن عند ربهم بودن

شده ست حاصل آنان ز سینه چاکی ها

دلیل غربت شان اهل خاک بودن ماست

نه بی مزار شدن ها نه بی پلاکی ها

به آسمان که رسیدند رو به ما گفتند :

زمین چقدر حقیر ست آی خاکی ها

 



18 اسفند 1390 1542 0

شعر مهدوی

 

 

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم

در شادی شعبان تو غرق ست جهانم

تقدیر مرا نور نگاه تو رقم زد

باید که شب چشم تو را قدر بدانم

روی تو و خورشید ، نه ، روشن تر از آنی

چشم من و آیینه ، نه ، حیران تر از آنم

در سایه ی قرآن نگاه تو نشستم

باران زد و برخاست غبار از دل و جانم

برخاست جهان با من برخاسته از شوق

تا حادثه ی نام تو آمد به زبانم

عید ست و سعید ست اگر ماه تو باشی

ای جذبه ی ذی الحجه و شور رمضانم

 

 



14 بهمن 1390 1308 0

فصل رهایی

 

 

تقدیم به قیام های عاشورایی عالم

در تداوم ظلم ستیزی حسینی

به ویژه انقلاب شیعیان بحرین

 

جاری استغاثه ها ای اشک وقت بر گونه ها رها شدن است

ماجرای حماسه ها ای خون فصل با خاک آشنا شدن است

 

بغض ای ناله ی فروخورده آخرین راه چاره فریاد ست

ای سکوت ای ترانه ی زخمی مرهم درد تو صدا شدن است

 

گرچه در کار بستنی ای قفل ناگزیر از شکستنی ای قفل

ای در بسته ای دل خسته عاقبت قسمت تو وا شدن است

 

 در قفس شور زندگی مرده ست حس و حال پرندگی مرده ست

ای پرنده چقدر در چشمت شوق در آسمان رها شدن است

 

 خاک ای خاک غوطه ور در اشک سرگذشت تو چون مدینه گذشت

خاک ای خاک شعله ور با خون سرنوشت تو کربلا شدن است

 

 

 



05 دی 1390 1249 0

دوبیتی های عاشورایی 4

 

 

یارب الحسین

 

گرفتارم گرفتارم ابالفضل

گره افتاده در کارم ابالفضل

دعایی کن ، دوباره چند وقتی ست

هوای کربلا دارم ابالفضل

 

عاشورا

1

تمام کربلا در خون نشسته

نگاه خیمه ها در خون نشسته

زمین و آسمان از ناله پر شد

تن خون خدا در خون نشسته

 

2

امان از ماجرای پیکر او

امان از سرگذشت حنجر او

تنی ماند و سری بر نیزه ها رفت

بماند قصه ی انگشتر او

 

3

امان از ماجرای پیکری که...

 امان از سرگذشت حنجری که ...

امان ای دل امان ای دل امان ای ...

امان از قصه ی انگشتری که ...

 

 

 

 



15 آذر 1390 1830 0

دوبیتی های عاشورایی 3

 

هوالمحبوب

 

زبان حال جناب حر

1

نگاهم از سرشک غصه تر شد

دلم از آتش غم شعله ور شد

نگاه مهربانت را که دیدم

دل شرمنده ام شرمنده تر شد

 

2

ببین شرمندگی را در نگاهم

من و شرم گناه آه از گناهم

دل اطفال تو لرزید ای وای

به هنگام تماشای سپاهم

 

زبان حال جناب زهیر

شده در آسمان شهره ، شهادت

فقط خون می شود مهر شهادت

زهیرم من که با لطف نگاهت

نصیبی دارم از ظهر شهادت

 

 

 



12 آذر 1390 1509 0

دوبیتی های عاشورایی 2

 

 

هوالمحبوب

 

ورودیه کربلا

1

پر از شور و نوایی نینوایی

پر از کرب و بلایی کربلایی

چکیده بر تو روزی اشک حیدر

ولی تو تشنه ی خون خدایی

 

2

مبادا خواهری گریان بماند

مبادا مادری نالان بماند

فراتی داری از آب گوارا

مبادا کودکی عطشان بماند

 

زبان حال حضرت رقیه

1

دو چشمم در دل شب عمه زینب

شد از باران لبالب عمه زینب

لب بابا ، لب من ، شوق بوسه

رسیده جان بر این لب عمه زینب

 

2

تو هردم گریه بر این لاله کردی

برایم ناله کردی ناله کردی

چه دیدی در نگاه این سه ساله

که یاد از یاس هجده ساله کردی

 

 



09 آذر 1390 1114 0

دو بیتی های عاشورایی 1

 

هو المحبوب

 

 

 

زبان حال حضرت مسلم

1

من و انبوهی از دلواپسی ها

که دارم لشکری از بی کسی ها

تمام کوفه عهدی تازه دارند

برای کشتن تو ای مسیحا

 

2

دلم را مثل پیمان ها شکستند

دو دستم را به عهدی تازه بستند

همان هایی که نامه می نوشتند

به استقبال تو خنجر به دستند

 

3

دلم مانده ست و داغ جانگدازی

که شد با حرمت نام تو بازی

تنم زخمی ، لبم تشنه ، دلم خون

امان از این همه مهمان نوازی

 

 

 



08 آذر 1390 1020 0

دهه کرامت

و یک رباعی

در دهه کرامت

 

دارد دل ما راه نجاتی دیگر

در مشهد و در قم ، عتباتی دیگر

بر بانوی با کرامت قم صلوات

بر شاه خراسان صلواتی دیگر

 

 

 

 

 



10 مهر 1390 3460 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها