دفتر شعر

دیدند که آغوش خدا منتظر است

دستان تو مثل دو کبوتر رفتند
سیراب تر از زمزم و کوثر رفتند

دیدند که آغوش خدا منتظر است
دستان تو از خودت جلوتر رفتند
 


20 شهریور 1398 70 0

چه آتشی‌ست که در حرف حرف آب نشسته

چه آتشی‌ست که در حرف حرف آب نشسته
که روضه خوانده که بر گونه‌ها گلاب نشسته؟

صدای آه بلند است گوشه گوشۀ تکیه
چه ناله‌هاست که در روضۀ رباب نشسته

کدام سو بدود چشم‌های خستۀ این زن
که در مسیر نگاهش فقط سراب نشسته

«چه کرده‌اند که زیر عبا می‌آوری‌‌اش؟ آه!
چه کرده‌اند که در چشم‌هاش خواب نشسته؟

چه دیر می‌گذرد! کو صدای گریۀ اصغر؟»
میان خیمه زنی غرق اضطراب نشسته

کشیده روی سرش باز چادر عربی را
درست مثل سؤالی که بی‌جواب نشسته

کسی نگفت در آن سرزمین چه دیده که یک سال
رباب یکسره در زیر آفتاب نشسته


15 شهریور 1398 73 0

تو موسایی و در گهواره هم اعجاز خواهی کرد

صدایت را در این صحرا طنین‌انداز خواهی کرد
تو موسایی و در گهواره هم اعجاز خواهی کرد

سپیدی گلوی توست این یا که ید بَیضا
تو چشم کورها را بر حقیقت باز خواهی کرد

کدامین راز خلقت را تو در این طور می‌بینی
که جانت را فدای گفتن آن راز خواهی کرد

چه زیبا دل به دریا می‌زند مادر چه زیباتر
عروجت را از آغوش پدر آغاز خواهی کرد

بگو که باز می‌گردی به آغوشش غریبانه
بگو با خون سرخت تا خدا پرواز خواهی کرد
::
اسیر سِحر دنیاییم... محتاج نگاه تو
تو موسایی و در گهواره هم اعجاز خواهی کرد


15 شهریور 1398 146 0

بدا بر آن قلمی که دم از شما نزده است


تکیده قامتش و تکیه بر عصا نزده است
همان که غیر خدا را دمی صدا نزده است

شهید داغ حسین است و ما در این فکریم
که سر به چوبه ی محمل زده است یا نزده است

هنوز بر سر تل ، دست روی سر دارد
هنوز پای غمش ایستاده ، جا نزده است

هنوز چشم به راه است ماه برگردد
و قرن هاست کسی سر به خیمه ها نزده است

خوشا به شاعر اگر آتشی به دل دارد
بدا بر آن قلمی که دم از شما نزده است

به پای بوسی صیدی که بین گودال است
کسی شبیه تو اینگونه دست و پا نزده است

امید من به تو و گریه های روضه ی توست
که چشم هام به اشک تو پشت پا نزده است

چقدر در دو جهان بی سر است و بی سامان
توانگری که دمی سر به کربلا نزده است


15 شهریور 1398 131 0

ابن سعد انتخابی دگر کرد

ناگهان تیر خود را شکست و به زانو درآمد
پیش لبخند اصغر
حرمله گریه سر داد
ناگهان شمر فریاد زد
نه! نمی برّم این شط خون فصیح خدا را
ناگهان ملک ری سوخت
از سکه افتاد
ابن سعد انتخابی دگر کرد
ناگهان خولی از کوره یک ماه آورد
شست و بوسید
ناله اش کوفه را درنوردید
ناگهان لشکری حر
موج برداشت
کربلا بی دریغ از فرات آب نوشید
ناگهان صحنه را جامه ی سرخ پر کرد
جامه ی پاراه پاره دریده
تعزیه
نیمه کاره رها شد


27 تیر 1398 537 0

گریه ات تمام شد

ناگهان زمین چه سوت و کور شد
ناگهان زمان چه گیج و منگ ماند
ناگهان
پرکشیدی از کنار خاک
گریه ات تمام شد
غنچه ی لبت به خنده باز شد
::
آه!
آسمان
مثل گونه ات کبود
کوه 
مثل پهلویت شکسته بود


27 تیر 1398 502 0

کاش مي دانستم...

پدرم مي گويد:
"نبايد به گذشته فکر کرد"
برادرم مي گويد:
"مامانا هيچ وقت نمي ميرند"
خواهرم مي گويد:
"بايد با مرگ مادرمان کنار بياييم"
کاش مي دانستم مادرم هم چه مي گويد

 فائزه سادات محمدی/11 سالگی


07 تیر 1398 265 0

و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

تکیده قامتش و تکیه بر عصا نزده‌ ست
همان که غیر خدا را دمی صدا نزده‌ ست

شهید داغ حسین است و ما در این فکریم
که سر به چوبه ی محمل زده‌ ست یا نزده‌ ست

هنوز بر سر تل، دست روی سر دارد
هنوز پای غمش ایستاده، جا نزده‌ ست

هنوز چشم به راه است ماه برگردد
و قرن‌ هاست کسی سر به خیمه‌ ها نزده‌ ست

خوشا به شاعر اگر آتشی به دل دارد
بدا بر آن قلمی که دم از شما نزده‌ ست

به پای‌ بوسی صیدی که بین گودال است
کسی شبیه تو این‌ گونه دست و پا نزده‌ ست

امید من به تو و گریه‌ های روضه ی توست
که چشم‌ هام به اشک تو پشت پا نزده‌ ست

چقدر در دو جهان بی‌ سر است و بی‌ سامان
توانگری که دمی سر به کربلا نزده‌ ست

 


02 فروردین 1398 379 2

کاش او پاسخ این شاید و اما می شد

شاید او یوسف ذریه ی طاها می شد
روشنی بخش دل و دیده ی بابا می شد

شاید او در دل گهواره زبان وا می کرد
همدم فاطمه -فی المهد صبیا- می شد

شاید او بین مناجات و نماز شب خویش
جلوه ی روشنی از حضرت موسی می شد

شاید او از همه ی اهل جهان دل می برد
مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا می شد

شاید او در سکنات و وجنات و حسنات
اشبه الناس به صدیقه ی کبرا می شد

شاید او مثل اباالفضل میان صفین
ذوالفقار علی عالی اعلی می شد

شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان
از حرم با رجزی راهی دریا می شد

شاید اما چه بگویم که چه شد در آتش
کاش او پاسخ این شاید و اما می شد


17 بهمن 1397 274 0

به دنیا می‌دهد بی‌تابیِ گهواره پیغامی

نباشد در جهان وقتی که از مردانگی نامی
به دنیا می‌دهد بی‌تابیِ گهواره پیغامی

غریبیِ پدر را می‌زدی فریاد با گریه
گلویت غرق خون شد تا نماند هیچ ابهامی

گلویت از زبانت زودتر واشد، نمی‌بینم
سرآغازی از این بهتر، از این بهتر سرانجامی

تو در شش بیت حق مطلب خود را ادا کردی
چه لبخند پر از وحیی چه اشک غرق الهامی

علی را استخوانی در گلو بود و تورا تیری
چه تضمینی، چه تلمیحی، چه ایجازی، چه ایهامی

تورا از واهمه در قامت عباس می‌بیند
اگر تیر سه‌شعبه کرده پیشت عرض اندامی

الا یا قوم ان لم ترحمونی فارحمو هذا...
برید این جمله را ناگاه تیرِ نابه‌هنگامی

چنان سرگشته شد آرامش عالم که برمی‌داشت
به سوی خیمه ها گامی به سوی دشمنان گامی

برایت با غلاف از خاک ها گهواره می‌سازد 
ندارد دفنت ای شش‌ماهه غیر از بوسه احکامی

چه خواهد کرد با این حلق اگر ناگاه سر نیزه...
چه خواهد کرد با این سر اگر سنگ از سر بامی...

کنار گاهواره مادر چشم‌انتظاری هست
برایش می‌برد با دست خون‌آلوده پیغامی
 


26 شهریور 1397 852 1

می خواستم عالم پر از نام علی باشد

تنها اگر ماندم ندارم غم علی دارم
حتی اگر باشد سپاهم کم علی دارم

شکر خدا که قلب اهل خیمه آرام است
وقتی که هم عباس دارم هم علی دارم

شکر خدا که پرچمم در دست عباس است
از دست او افتاد اگر پرچم علی دارم

آری عصای دست دارم، قامتم روزی
از داغ عباسم اگر شد خم علی دارم

با خویش می گفتم اگر روزی نبودم هم
زنها نمی مانند بی محرم، علی دارم

دو رو برم کم کم شد از اصحاب هم خالی
اما دلم خوش بود می گفتم علی دارم

می خواستم عالم پر از نام علی باشد
حالا به روی خاک یک عالم علی دارم


25 شهریور 1397 978 0

بی تو...

مامان نیست 
من و بابا و آبجی باهم تنهاییم...

 الهام.سه ساله.   


07 تیر 1397 110 0

کنار سر کسی آرام خوابش برده است انگار

زمین از کربلا تا شام باران خورده است انگار
در این شام غریبان ماه هم افسرده است انگار

یتیمان می رسند و چشم خون بر آستین دارند
دل هر میهمان از میزبان آزرده است انگار

مگر راه عبور آب را بر باغ ها بستند
که حتی غنچه ی نشکفته هم پژمرده است انگار

سری می آید اما حیف با او نیست آغوشی
کنار سر کسی آرام خوابش برده است انگار

ندارد تاب دلتنگی، خرابه جای ماندن نیست
قفس را باز کن دیگر! پرنده مرده است انگار


30 اردیبهشت 1397 381 0

ای که پیش از کربلا هم کربلایی زیستی

بر قرار و بر مدار باوفایی زیستی
ای که پیش از کربلا هم کربلایی زیستی

با محمد زخم خوردی با علی فرقت شکافت
مصطفایی زیستی و مرتضایی زیستی

دم به دم با پهلوی مادر شکستی در خودت
لحظه ها را در تب داغ جدایی زیستی

جون جگر بودی تمام عمر از زهر جفا
مجتبایی، مجتبایی، مجتبایی، زیستی

بی زمان، در بارگاه قدس، با عشق حسین
پیش از آنی که به این دنیا بیایی زیستی...


پر بزن وقت پریدن آمد ای که سال ها
در قفس هر لحظه با شوق رهایی زیستی


با حذف ابیات


23 اردیبهشت 1397 328 0

حس می شود همواره عطر ربنا از تو

حس می شود همواره عطر ربنا از تو
آکنده شد زندان هارون از خدا از تو 

در پهنه سجاده، ای خورشید عالم تاب
انگار که چیزی نمانده جز عبا از تو 

افطار شد- خورشید آمد خاکبوسی کرد-
لب تشنه ای و می ترواد کربلا از تو 

شلاق خوردی اشک نوشیدی و می آمد
تنها صدای هق هق زنجیرها از تو 

هرقدر دشنامت دهد هرچه بیازارد
پاسخ نمی گیرد نگهبان جز دعا از تو

حتا شده دلبسته ات هر حلقه ی زنجیر
آن گونه که آسان نخواهد شد جدا از تو
 
زندانی دنیا شدم مولا دعایم کن
باب الحوائج! خواستم تنها تو را از تو


21 فروردین 1397 329 0

آیا هنوز وقت مقرّر نیامده؟

ای وای از آن حدیث به دفتر نیامده
ای وای از آن شروع به آخر نیامده
ای وای از آن یقین به باور نیامده
ای وای از آن مزار کبوتر نیامده
ای وای از آنکه رفته و دیگر نیامده

ای دل حدیث دختر طاها شنیده ای؟
یَرضی شنیده ای لِرضاها شنیده ای؟
هنگامۀ نماز دعاها شنیده ای؟
حتی توَرّمت قدَماها شنیده ای؟
أمّن یُجیب، اینهمه مضطر نیامده

یاللعجب، فصلّ لربّک ولادتش
واحیرتا لِیذهبَ عنکم شرافتش
طوبی لهُم وَ حُسن مَآب است مدحتش
جبریل با تمام بزرگی و رتبتش
از عهدۀ ستایش او برنیامده

اما چه سود حرمت قرآن شکسته شد
یکباره قلب سورۀ انسان شکسته شد
در را زدند و حرمت مهمان شکسته شد
نان ریخت، سفره سوخت، نمکدان شکسته شد
فصل غریبی تو چرا سر نیامده؟

زهرا هنوز گریه ی بی گاه می کند
مولا هنوز سر به دل چاه می کند
پاییز ادعای أنا الله می کند
صبح بهار از آمدن اکراه می کند
آیا هنوز وقت مقرّر نیامده؟


29 بهمن 1396 474 1

 یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود

از آنچه در دو جهان هست، بیشتر دارد
فقط خداست که از کار او خبر دارد

 یکی برای علی ماند و آن یکی همه بود
اگر چه لشکر دشمن چهل نفر دارد

عقیق سرخ از آتش نداشت واهمه ای
کسی که کٌفوِ علی می شود، جگر دارد

کمر به یاری تنهایی علی بسته
میان کوچه اگر دست بر کمر دارد

سر علی به سلامت، چه باک از این سردرد؟ 
محبّت ولی الله درد سر دارد! 

 کسی که شهر سر سفره ی قنوتش بود
چگونه دست به نفرین قوم بردارد؟!
 
صدا زد: (( اشهد أنّ علی ولی الله))
ولی دریغ که این شهر گوش کر دارد

 زمان خوردن حقّ علی و اولادش
سقیفه است و احادیث معتبر دارد

سقیفه مکتب شیطانی خلافت بود
سیاستی که برایش علی ضرر دارد

کنیز بیت علی خاک را طلا می کرد
سقیفه را بنگر، فکر سیم و زر دارد

اگر چه باغ فدک نعمت فراوان داشت
ولی ولایت او بیشتر ثمر دارد
 
گرفت راه زنی را به کوچه راهزنی
در آن محلّه که بسیار رهگذر دارد

 بگو به دشمن مولا مرام ما این نیست
زمان جنگ بیاید اگر هنر دارد
 
کشید و برد، زد و رفت، من نمی دانم
حسن دقیق تر از ماجرا خبر دارد

بگو به شعله چه وقت دخیل بستن بود؟
هنوز چادر او کار با بشر دارد

بگو به میخ که این کعبه را خراب نکن
 غلاف کاش از این کار دست بر دارد

دهان تیغ دودم را عجیب می بندد
وصیّتی که علی از پیامبر دارد

فدای محسن شش ماهه اش که زد فریاد
سپر ندارد اگر مادرم، پسر دارد! 

به شعله سوخت پر و بال مادر، امّا نه
حسین هست، حسن هست، بال و پر دارد

اگر خمیده علی از نماز آیات است
در آسمان غمش هاله بر قمر دارد

شبانه گشت به دست ستاره ها تشییع
که ماه الفت دیرینه با سحر دارد

میان شعله دعایش ظهور مهدی بود
که آه سوختگان بیشتر اثر دارد 
 


27 بهمن 1396 434 0

رباب آب شد اما علی که آب نخواست

مگر که گریه کند چاه زمزمی دیگر
که خشک مانده لب ذبح اعظمی دیگر

امید، مشک عمو بود و هر کسی می گفت
رباب گریه نکن صبر کن کمی دیگر...

عمودِ خیمه رطب های تازه می ریزد
اگر اراده کند باز مریمی دیگر

ولی رباب که سر گرم ذکر یا رب بود
غمی نداشت بخواهد خدا غمی دیگر

دل از تمامی عالم برید و با لبخند
روانه کرد علی را به عالمی دیگر

رباب آب شد اما علی که آب نخواست
سه جرعه آمد و نوشید مرهمی دیگر

دو دست خالی خود را تکان تکان می داد
که جز خیال علی نیست همدمی دیگر
 


06 مهر 1396 614 0

این هدف انگار با اهداف دیگر فرق داشت

زخم را اینبار بر قلب پدر می خواستند
مادر بی تاب را بی تاب تر میخواستند

این هدف انگار با اهداف دیگر فرق داشت
که برایش تیر انداز قدر می خواستند

دشمن نام علی بودند... ورنه چله ها
تیرشان تک شعبه هم میشد اگر میخواستند

تیغ های ظالم بی رحم، خون می ریختند
نیزه های وحشی خونخوار، سر میخواستند

از کبوترها کبوتروار تر پرواز کرد
گرچه او را کودکی بی بال و پر می خواستند
 


03 مهر 1396 563 0

شب رفت و صبح دید كه فرداست

شب رفت و صبح دید كه فرداست
پلكی زد و ز خواب به پا خاست

از شرق آبهای كف‌آلود
خورشید بر دمیده و پیداست

با این پرنده‌های خوش آواز
ساحل ز بانگ و هلهله غوغاست

انگار دوش، دختر خورشید
این دختری كه این همه زیباست؛

تن شسته در طراوت دریا
كاین گونه دلفریب و دل آراست

زان ابرهای خیس كه ساحل
از دركشان به نرمی دیباست؛

در دوردست آبی دریا
یك لكه ابر گمشده پیداست

گویی كه چشمهای تر او
در كام صبح، گرم تماشاست

این نرم موجهای پیاپی
گیسوی حلقه حلقه دریاست

دریا ـ كه مثل خاطره دور است ـ
دریا ـ كه مثل لحظه همین جاست ـ

این حجم بی‌نهایت آبی
تلفیقی از حقیقت و رؤیاست

این پاك، این كرامت سیال
آمیزه‌ای ز خشم و مداراست

گاهی چو یك حماسه بشكوه
گاهی چو یك تغزل شیواست؛

مثل علی به لحظه ی پیكار
مثل علی به نیمه ی شبهاست

مردی كه روح نوح و خلیل است
روحی كه روح بخش مسیحاست

روحی كه ناشناخته مانده
روحی كه تا همیشه معماست

روحی كه چون درخت و شقایق
نبض بلوغ جنگل و صحراست

در دوردست شب، شب كوفه
این ناله‌های كیست كه برپاست؟

انگار آن عبادت معصوم
در غربت نخیله به نجواست

این شب، شب ملائكه و روح
یا رازگونه لیله ی اسراست؟

آن نور در حصار نگنجید
پرواز كرد هر طرفی خواست

فریاد آن عدالت مظلوم
در كوچه‌سار خاطره برجاست

خود روح سبز باغ گواه است:
آن سرو استقامت تنهاست

او بر ستیغ قاف شجاعت
همواره در تجرد عنقاست

در جستجوی آن ابدیت
موسای شوق، راهی سیناست

وقتی كه شب به وسعت یلداست
خورشید گرم یاد تو با ماست

ای چشمه‌سار! مزرعه‌ها را
یاد هماره سبز تو سقاست

برخیز ـ ای نماز مجسم! ـ
برمأذنه، بلال در آواست

در سردسیر فاصله، محراب
آغوش گرمجوش تمناست

بی‌تو هنوز كعبه ی حرمت
با جامه ی سیه به معزاست

بی‌تو مدینه ساكت و خاموش
بی‌تو هوای كوفه غم‌افزاست

بی‌تو هوای ابری چشمم
عمری برای گریه مهیاست

وقتی تو در میانه نباشی
شادی چو عمر صاعقه كوتاست

بی‌تو گسسته، دفتر مانی
بی‌تو شكسته، چنگ نكیساست

بی‌تو پگاه خاطره تاریك
با تو نگاه پنجره بیناست

بی‌تو صدای آب، غم آلود
با تو نوای نای، طرب‌زاست

ـ ای آن كه آفتاب ترینی! ـ
با تو چه وحشتیم ز سرماست

روح تو چون قصیده بلند است
دیگر چه جای وصف تو ما راست؟


18 شهریور 1396 564 0
صفحه 1 از 13ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  6  7  8  9  10  بعدی   انتها