دفتر شعر

بگو...



اگر باشي ...
اگر تنها نباشم...
اگر از جنس آدم‌ها نباشم...
بگو با تو بمانم يا نمانم!
بگو گنجشک باشم يا نباشم
!


 




07 بهمن 1391 1831 0

دوبیتی هم دو دست از دست داده ست


.........................................
دوبیتی هم دو دست از دست داده است
دلم تنگ است یا باب الحوائج
..............................................


رها مانده است بر شن‌ها چه دستی!
جدا از پیکر سقا، چه دستی!
عموی ماه! بعد از دست‌هایت
بگیرد دست بابا را چه دستی؟


دو دست مهربان آن سپیدار
کنار رود افتادند انگار
غم آن دست‌ها را منتشر کن
دوبیتی! دست روی دست مگذار



علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما...
تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما...
به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق!
کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما...


تو احساس مرا دریاب ای رود
لبم را تر نکن از آب ای رود
تو که دستی نداری تا بیفتد
به سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود


برادر با برادر دست می‌داد
برای بار آخر دست می‌داد
چه احساس قشنگی ظهر آن روز
به عباس دلاور دست می‌داد


می من! بادهٔ من! مستی من!
فدای تو تمام هستی من
دل چشم انتظار کودکان را
مبادا بشکند بی دستی من


به آن گل‌های پرپر بوسه می‌زد
به روی سینه با هر بوسه، می‌زد
به قرآن؟ نه، برادر داشت انگار
به دستان برادر بوسه می‌زد


به چشمش تیر بود اما نگاهش…
چه رازی داشت با مولا نگاهش؟
بدون دست می‌گیرد در آغوش
تمام خیمه‌ها را با نگاهش


دوبیتی! ناگهان دستان آن ماه…
گلوگیر است این اندوه جان‌کاه
رباعی باش و بشکن بغض خود را
لا حول ولا قوهٔ إلا بالله


دل تـو تشنه و بی‌تاب می‌رفت
به لبیک «عمو بشتاب» می‌رفت
تو دست رود را رد کردی آن روز
اگــر نــه آبـــروی آب مــی‌رفــــت



من از تو شرم دارم دستِ خود را
تو دادی هم دل و هم دستِ خود را
عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا
علــم کــردی به عالم دستِ خود را


من و حس لطیف دست‌هایت
دو گلبرگ ظریف دستهایت
جسارت کرده‌ام گاهی سرودم
دوبیتی با ردیف دستهایت



بگو بغض مرا پرپر کند مشک
غم دست مرا باور کند مشک
به دندان می‌برم اما خدایا
لبانم را مبادا تر کند مشک!



دوباره مشک دریا ـ یک دوبیتی ـ
سرودی عشق را با یک دوبیتی
تنت روی زمین ـ یک چارپاره ـ
دو دستت روی شن‌ها ـ یک دوبیتی ـ


03 آذر 1391 2456 0

تسبيح گنجشک

سلام.


اولين دفتر از دوبيتي‌هاي گنجشکي با عنوان خدا تسبيحي از گنجشک دارد که مجموعه‌اي است از 1-40 دوبيتي


در کانون پرورش فکري کودکان و نوجوانان به چاپ رسيد.


...و هنوز، نان گندم خوب است.
و هنوز، آب مي‌ريزد پايين، اسب‌ها مي‌نوشند.


خدا تسبيحي از گنجشک دارد


دفتر دوم اين دوبيتي‌ها را به زودي به ناشر ديگري خواهم سپرد.


مدتي نبودم، هر چند روزهاي پر فراز و نشيبي را سپري کردم، ولي سنگ نبودم...


يک دوبيتي گنجشکي جديد بخوانيد:


تو هم مثل دل من بي‌قراري


صبوري، ساده‌اي، چشم‌انتظاري


تو را هم عاشقانه دوست دارم


تو با گنجشک‌ها فرقي نداري





04 آبان 1391 1761 1

هواپيما


هواپيما


سفر


شب


شهر


من


ساك


دو شيشه ادكلن، يك پيرهن ساك


دل من، خالي از دلبستگي‌ها


پر از گنجشك‌هاي بي‌وطن،


ساك



09 تیر 1391 1400 0

وصيت

 


پيراهن


تمام کن


صدا کن مردنم را


بيايد اين دو چشم روشنم را


ببندد، زودتر، اما ببخشد


به گنجشکان گل پيراهنم را


.................................


يک غزل گنجشکي بخوانيد از


دکتر مژگان عباسلو



24 اردیبهشت 1391 1126 0

بهار


خبر از يک بهار آشنا نيست


کسي حتا نمي‌پرسد: «چرا نيست؟»


اگر دست من و گنجشک‌ها بود...


ولي دست من و گنجشک‌ها نيست



26 فروردین 1391 1232 0

درخت


ميان اين همه فرياد در شهر


نمي‌پيچد صداي باد در شهر


اگر دست من و گنجشک‌ها بود


درخت از پا نمي‌افتاد در شهر



17 فروردین 1391 1670 2

بوي گل

گنجشك


سبك‌تر از تن باران، تن تو


و از گنجشك‌ها پر دامن تو


دوباره بوي گل پيچيد، انگار


نسيمي رد شد از پيراهن تو



19 اسفند 1390 1189 0

روشن

زياد گريه مي‌کنم. گاهي با بهانه، گاهي بي‌بهانه. هر چند معتقدم که براي گريه هميشه بهانه هست، در روزگاري که هستيم.گاهي که بهانه کم دارم کافي است فقط به عکس کودکي کنار پدر شهيدش نگاه کنم تا چشم‌هايم تر شوند. به همين راحتي!


اين عکس و اين عکس هميشه بهانه‌هاي خوب من بوده‌اند. 


اين روزها اما بهانه‌ي جديدي به مجموعه‌ي بهانه‌هاي من افزوده شده است براي اين که به حال خودم گريه کنم.


شهيد احمدي روشن و گنجشکش


شهيد احمدي روشن و گنجشکش


من و تکراري از «من، من...» مسافر!


من و آواري از ماندن مسافر!


تو و پرواز با بال شکسته


دل گنجشک‌ها روشن مسافر!


..................................................


عکس ديگري از شهيد و گنجشکش


غزلي از محمد رضا وحيد زاده


غزلي از علي محمد مودب


غزلي از ميلاد عرفان پور


يک مثنوي از حامد حجتي


غزلي از سيد محمد مهدي شفيعي


شعري از حسن صنوبري


نوشته‌اي از محمد حسين نيکزاد


غزلي از مهرداد قصري فر


شعري از عارفه دهقاني



دوبيتي‌هاي عاشورايي من در وبلاگ از اين دست




25 دی 1390 1177 0

زخم


دوبيتي، چشم‌هايم را امان داد


به گنجشک درونم آشيان داد


در آورد از تنم پيراهنم را


به باران زخم‌هايم را نشان داد


.............................................



دوبيتي‌هاي عاشورايي را در وبلاگ از اين دست بخوانيد



 



10 دی 1390 1024 0

زبان‏گنج‏شک‏ها

غلامرضا بروسان: هيچ قطاري وقتي گنجشکي را زير مي‌گيرد از ريل خارج نمي‌شود


غلامرضا بروسان+الهام اسلامي+ليلا بروسان


قطاري ناگهان گنجشک‌ها را...


کفن کرد آسمان گنجشک‌ها را


درختاني به پهلو....................


 .............آه


...........................اي مرگ!


خبر کردي زبان‌گنجشک‌ها را؟ 



خبر تلخ تاسوعاي امسال را اي کاش نه مي‌شنيديم و نه مي‌خوانديم / هفت مرثيه از شمس لنگرودي براي رضا و ليلا / بخوانيد در تابانه / غلامرضا بروسان از زبان محمد کاظم کاظمي / نوشته‌ي نرگس برهمند براي رضا و ليلا / "براي شعرهاي غمگين" از مريم حسينيان / معرفي دو کتاب از دو گنجشک سفر کرده در اينجا


 




 


دوبيتي‌هاي عاشورايي را در وبلاگ از اين دست بخوانيد






17 آذر 1390 1347 0

باران

باران


گنجشکها


مروري تازه کن بال و پرت را


غم گنجشک‌هاي دفترت را


گريبان چاک کن، بگذار باران


بخواند زخم‌هاي پيکرت را


 


دوبيتي‌هاي عاشورايي بنده ار اينجا بخوانيد



25 آبان 1390 1023 0

شب

شب


گنجشک شب


صداي جيک‌جيکي نيست در شب


نمي‌دانستم اين‌جا اين‌قدر شب...


تو و گنجشک‌هاي خسته‌ي شهر


کجا آرام مي‌گيريد هر شب؟


...............................................................


يک رباعي گنجشکي از بهرام نوري گندم آباد


و مهرباني‌ ژوهانس کليماکوس عزيز


و لطف عباس معبودي نازنين



16 مهر 1390 1111 0

مناجات

مناجات


شب


کمک کن تا دو چشم روشن من...


بريز اين سايه‌ها را از تن من!


دل گنجشک‌ها مي‌گيرد از اين


شبِ چسبيده بر پيراهن من


..........................................


شب‌هاي قدر را قدر ندانسته‌ام.


سياهي همچنان بر پيراهنم چسبيده است.


دعايم کنيد!... شايد سايه‌ها بريزند از تنم!


شايد او کمک کند تا چشم‌هاي من... شايد...


.........................................


لينک 1: يک دوبيتي گنجشکي در وبلاگ سرشار از شعر و باران خانم رقيه نديري



30 مرداد 1390 1174 0

بيا

بيا


تقديم به او که گنجشک‌ها را سيراب خواهد کرد


گنجشک+ باران


تو مهتابي


تب گنجشک­‌ها را


تو آرامي


شب گنجشک­‌ها را


بيا


بارانِ بي تو، قطره قطره


نمي­‌بوسد لب گنجشک­‌ها را


..........................................


لينک 1: در اين‌جا هم هيچ باراني لب گنجشک ها را نبوسيده است


لينک 2: و اين‌جا هم


لينک 3: و اين‌جا هم


لينک 4: و حتا اين‌جا هم



25 تیر 1390 827 0

آب و دانه

آب و دانه


گنجشك شهري


1


نه دل ديوانه‌ي شهري که هرگز...


نه سر بر شانه‌ي شهري که هرگز...


من و گنجشک‌ها دل خوش نکرديم


به آب و دانه‌ي شهري که هرگز....


2


نگاه مبهم اين شهر، با من


غم تو نه، غم اين شهر با من


دل گنجشک‌ها با تو دوبيتي!


هزاران آدم اين شهر، با من


...................................................


لينک‌هاي 1: نه ، نه ، نه ، نه ، نه


لينک‌هاي 2: بله ، بله ، بله ، بله


لينک‌هاي 3 و 4: ترانه‌ا‌ي گنجشکي از يغما گلرويي اينجا و چند دوبيتي گنجشکي از مطهري اينجا


لينک 5: چند دوبيتي غير گنجشکي از من در آنات


لبنک6: گنجشک برفي من



05 تیر 1390 954 0

باغ پرپر

بحرين


 1


بيا اي سايه‌سار امن هر باغ


نمي‌خواهد بماند بي‌ثمر باغ


نمي‌خواهد پس از عمري صبوري


بميرد زير باران تبر باغ


 2


بيا اي آخرين فصل زمانه


شکوه سايه‌سارت بي‌بهانه


دلت مي‌آيد آيا باغ پرپر


بماند بي‌بهاري جاودانه؟


 3


در اين دنياي خالي مانده از باغ


فقط وهم و خيالي مانده از باغ


بهار رفته‌ي ما زود برگرد


ببين آيا نهالي مانده از باغ؟


 4


رها، افتاده، پرپر، خسته، گل‌ها


به دنياي تهي دل‌بسته گل‌ها


دوباره باغ، پامال خزان شد


خدايا دسته گل‌ها


 دس‌ت‌ه گ‌ل‌ه‌ا


غنچه


5


تمام لاله‌ها را پشت در پشت


کوير تفته‌ي لب تشنگي کشت


به داد غنچه‌هاي تازه‌ي باغ


برس اي مرد اقيانوس در مشت!


...............................


لينک 1: حرف‌هايي درباره‌ي آيات در خواهرم آيات


لينک 2: و حرف‌هايي درباره‌ي آيات در آيات القرمزي


لينک 3: رباعي‌هاي ميلاد عرفان‌پور اينجا



04 خرداد 1390 827 0

آيات

سلام


امروز براي اولين بار از طنين آهنگ درياچه‌ي قو بدم آمد. از گنجشک‌هاي اين درياچه و نگاه معصومانه‌ي آنها بدم آمد. بدم آمد از کلمات، بدم آمد از عکس‌ها، از دوبيتي‌هايي که بيهوده سروده شده‌اند، وقتي قرار نيست دوبيتي روايتگر مظلوميت انسان باشد، وقتي قرار نيست دوبيتي ترانه‌خوان غم و غربت نسلي باشد که گلوي خود را به کلمات سرخ متبرک کزده، مشتي واژه‌ي بيهوده است. نسلي که رنگ و بوي کربلا و عاشورا مي دهد و با کلمات تا آن‌سوي مرز شهادت مي‌رود. با کلماتي که آفريده شده‌اند تا روايتگر سرخ‌ترين اتفاقات زمانه باشند اما در دست چون مني... بدم آمد از خودم، از خودِ شاعرم وقتي قرار است سکوت، شيواترين ترانه‌ي من باشد، سکوت در برابر...


روز گذشته درياچه‌ي قو را به روز کردم، مثل هميشه با عکس و دوبيتي و تعدادي لينک گنجشکي، تا همان بازي همشه‌گي خودم را ادامه داده باشم؛ اما در بين کامنت‌هاي مخاطبان عزيز، کامنتي تکانم داد با اين آغاز:



« سيد قرار بود گنجشک بفرستي، کلاغ هم نيومد الان که اين پست رو خوندم خيلي يک جوري شدم مخصوصاً با ديدن لينک‌هاي تصويري شما که ترانه‌ي يغما رو هم از قلم ننداختي پس چرا...؟»



به رنگ آسمان عزيز! من هم از خواندن کامنت تو خيلي يک جوري شدم. تو راست گفتي و من حرف راست را با دل و جانم مي‌پذيرم. براي آيات شعري گفته‌ام ولي نمي‌خواستم... ولي حالا ديگر هيچ کدام از اصولي که براي اين خانه گذاشته بودم برايم اهميت ندارند. چه فرقي مي‌کند قالب شعرهاي اين وبلاگ فقط دوبيتي باشد يا نباشد؟ چه فرقي مي‌کند دوبيتي‌هاي اينجا فقط گنجشکي باشند يا نباشند؟ چه فرقي مي‌کند عکس‌ها... لينک‌ها.. امروز وقتي فيلم شعرخواني آيات را ديدم... شرم کردم از خودم ، از وبلاگم و از...


ناگهان ديدم چه دور افتاده‌ام از همرهانم


با عرض معذرت از همه‌ي دوستاني که گنجشک‌هايم را دوست دارند و گاهي به شوق خواندن اين دوبيتي‌ها به درياچه‌ي خشکيده‌ي قو سفر مي‌کنند مخصوصاً کساني که براي اين پست _ آب و دانه_ کامنت گذاشته‌اند، با اجازه‌ي شما نمايش پست آب و دانه را غير فعال مي‌کنم و با پست آيات _ همين پستي  که آن را مي‌خوانيد_ به روز مي‌کنم. پست آب و دانه با همه‌ي لينک‌ها و عکس‌ها و کامنت‌هايش محفوظ مي‌ماند براي بعد...


آيات القرمزي


1


تمام بودنت، آيات آيات


نگاه روشنت، آيات آيات


تو و درد دلت، بحرين بحرين


تو و زخم تنت، آيات آيات


2


نگاهت، شوق چشم اندازها بود


دو بالت حرمت پروازها بود


چه آيات قشنگي خواندي، انگار


گلويت چشمه‌ي آوازها بود


..........................................................


لينک‌هاي مرتبط


لينک 1: اين يادداشت و نوشته‌هاي ديگر درباره‌ي آيات در مي‌نويسنم به نام خواهرم آيات


لينک 2: آيات القرمزي


لينک 3: شعرهاي علي‌محمد مودب براي آيات


لينک 4: شعر مصطفي کارگر براي آيات


لينک 5: اينجا هم از داود صلاحي


لينک 6: و سيد محمد مهدي شفيعي


لينک7: بهروز قزلباش هم


لينک8: سودابه اميني


لينک 9: مرثيه‌اي از ميم.ب. مهاجر


لينک 10:شعري از رقيه نديري


لينک 11: شعري از عبدالرضا شهبازي


لينک 12: غزلي از راضيه رجايي


لينک 13: و عزلي از محمد سهرابي


لينك 14: اينجا از رضا اسماعيلي



20 اردیبهشت 1390 740 0