دفتر شعر

در کربلا شدند پسرهاش زیورش


قامت کمان کند که دوتا تیر آخرش

یک دم سپر شوند برای برادرش

خون عقاب در جگر شیرشان پر است

از نسل جعفرند و علی این دو لشکرش

این دو ز کودکی فقط آیینه دیده اند

آیینه ای که آه نسازد مکدرش

واحیرتا که این دو جوانان زینبند؟

یا ایستاده تیغ دو سر در برابرش

با جان و دل دو پاره جگر وقف می کند

یک پاره جای خویش و یکی جای همسرش

یک دست گرم اشک گرفتن ز چشمهاش

مشغول عطر و شانه زدن دست دیگرش

چون تکیه گاه اهل حرم بود و کوه صبر

چشمش گدازه ریخت ولی زیر معجرش

زینب به پیشواز شهیدان خود نرفت

تا که خدا نکرده مبادا برادرش...

زینب همان شکوه که ناموس غیرت است

زینب که در مدینه قرق بود معبرش

زینب همان که فاطمه از هر نظر شده است

از بس که رفته این همه این زن به مادرش

زینب همان که زینت بابای خویش بود

در کربلا شدند پسرهاش زیورش

گفتند عصر واقعه آزاد شد فرات

وقتی گذشته بود دگر آب از سرش...



14 مهر 1395 2986 2

سرباز های کوچک من! ... از جلو نظام

سرباز های کوچک من! ... از جلو نظام
آماده باش ... ایست خبردار ... احترام

دقّت کنید... عرش خدا گُر گرفته است
از شدّت محاصره... از زور ازدحام

هر لحظه از ستاد سماوات در زمین
ارسال می شود به شما آخرین پیام

دارد به سمت چشم شما گام می زند
فرماندۀ بزرگ زمین – عشق – این امام...

وقتی که در مقابل چشمانتان رسید
باید رسا ... بلند ... بگویید السّلام

آقا به ما اجازه بده تا که ساعتی
شمشیر را برون بکشیم از دل نیام

آقا به ما اجازه بده تا به سر رویم
با یک اشاره سمت همین راه نا تمام...

سرباز های کوچک من!... یا علی!... به پیش
سرباز های کوچک من!... یا علی!... تمام.



25 مهر 1394 1386 1

این سهم زینب است دو توفان دو گردباد


مادر نشسته سیر تماشایشان کند
هنگام رفتن است، مهیایشان کند

عون است یا محمد؟ فرقی نمی کند
در اشک های بدرقه پیدایشان کند

این سهم زینب است دو توفان دو گردباد
لب تشنه اند، راهی دریایشان کند

او یک زن است و عاطفه دارد، عجیب نیست
سیراب بوسه، قامت رعنایشان کند

آن ها پر از حرارت لبیک گفتن اند
باید سفر به خلوت شیدایشان کند

آرام، سرمه می کشد و شانه می زند
تا در کمند عشق، فریبایشان کند

بر شانه می زند که برو، سهم کوچکی ست
باید نثار غربت مولایشان کند...


28 آبان 1391 1824 0

تمام دارایی من


افزون ز تصور است شیدایی من
این حال خوش و غم و شکیبایی من
می بخشی اگر کم است اما بپذیر
این هم دو پسر تمام دارایی من


28 آبان 1391 1997 0