دفتر شعر

آب

آب


اگر چه سوگوار و بي‌قرارم


محرم در محرم شرمسارم


لبان کودکان خشکيده و من


دوبيتي با رديف آب دارم...



19 دی 1390 1076 0

دوبيتي


دوباره مشک، دريا ـ يک دوبيتي ـ


سرودي عشق را با يک دوبيتي


تنت روي زمين، يک چارپاره


دو دستت روي شن‌ها، يک دوبيتي


 


دوباره شور و حي و شوق تنزيل


کنار نخل‌ها رسواترين ايل ـ


دو دست عشق را تقطيع کردند:


مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل


...........................................


يک غزل کربلايي از حسن بياتاني: نگاه کن حرم سرور شهيدان را


 



12 دی 1390 1204 0

نيزه 3


گلي بوي تو را اين‌جا ندارد


نشاني از تو اين صحرا ندارد


کجا بايد به دنبالت بگردم؟


سر بر نيزه ردّ پا ندارد



03 دی 1390 1363 0

ماه

ماه زينب


ماه 1


به ياد سرپناه خود بيفتد


کنار خيمه‌گاه خود بيفتد


متاب اي ماه بر دستان زينب


مبادا ياد ماه خود بيفتد


 


ماه 2


نداري دست از پيکر جدا تو


نمي‌گيري علم بر شانه‌ها تو


تو هم بر خيمه‌ها مي‌تابي اما


کجا ماه بني‌هاشم کجا تو؟



29 آذر 1390 1011 0

نيزه 3


به نيزه مي‌کشد دائم سرش را


دل از برگ گل نازک‌ترش را


به بوي لاله گنجشک غريبي


تبرّک مي‌کند بال و پرش را



24 آذر 1390 868 0

نيزه 2


بياباني سراسر نيزه و تو...


دلم مي‌رفت با هر نيزه و تو...


سفر کرديم با هم، عمه زينب!


من و داغ و سر بر نيزه و تو...


...........................................


دوبيتي‌هاي عاشورايي عموزاده‌ي من را بخوانيد!



20 آذر 1390 1006 0

نيزه 1

نيزه


به دنبال برادر نيزه مي‌ديد


و باغي را سراسر نيزه مي‌ديد


تن هر غنچه را افتاده بر خاک


سر هر لاله را بر نيزه مي‌ديد


.....................................


يک نيزه‌ي ديگر را اينجا بخوانبد



16 آذر 1390 1163 0

ادامه‏ي سرمشق‏ها


سرمشق 2


نوشتم"مشک"، سقا شد دوبيتي


دو قطره اشک بابا شد دوبيتي


نوشتم"زخم"، مشک از دوشش افتاد


دو دست روي شن ها شد دوبيتي


سرمشق 3


نوشتم "سر"، نبايد مي نوشتم


گل پرپر، نبايد مي نوشتم


نوشتم "نيزه" مثل خيمه اي سوخت


دل خواهر، نبايد مي نوشتم


سرمشق 4


تمام آسمان، شايد بيفتد


عموي مهربان، شايد بيفتد


نبايد مي نوشتم "آب"، سقا


به ياد کودکان شايد بيفتد



13 آذر 1390 1335 0

سرمشق 1

علي اصغر


نوشتم "پر"


............................کبوتر شد دوبيتي


نوشتم "لاله"


.........................پرپر شد دوبيتي


نوشتم"آب"


..............................لب‌هايش ترک خورد


فداي کام اصغر شد دوبيتي



08 آذر 1390 1070 0

باران 4

باران


چه يکدست و مرتب بود باران
دلي از غم لبالب بود باران
رها، يکريز، با احساس، انگار
دو قطره اشک زينب بود باران



06 آذر 1390 1056 0