دفتر شعر

خبری بود در تنور انگار

 

هیچ کس تا ابد نمی فهمد

شب آن زن چگونه سر شده بود

خبری بود در تنور انگار
خبر این بار، داغ تر شده بود

با دل خون وضوی گریه گرفت
بین سجاده نوحه گر شده بود

آسمان را به سمت خویش کشید
وسعت خانه بیشتر شده بود

شانه برداشت تا که مویش را...
شانه از دست چشم، تر شده بود

عطر برداشت تا که رویش را...
عطر می سوخت، خون جگر شده بود

آب برداشت تا گلویش را...
آب، دریای شعله ور شده بود

کاش آن شب سحر نمی آمد
سحر آمد ولی اگر شده بود...

پشت سر ایستاد و قامت بست
لحظه های نماز سر شده بود


01 آبان 1395 651 0

امشب نماز یار فراداست در تنور...


امشب ز فرط زمزمه غوغاست در تنور
حال و هوای نافله پیداست در تنور

دیگر زمین مکبّر یاران صبح نیست
امشب نماز یار فراداست در تنور

هر ندبه عاشقانه به معراج می رود
انگار شور مسجدالاقصی ست در تنور!

خاکستر است و شعله و پروانه ای که سوخت
امشب تمام عشق همین جاست در تنور

اینجا مدینه نیست ولی با هزار غم
دست دعای فاطمه بالاست در تنور!

این زاده ی خلیل که جانش به باغ سوخت
غم را چگونه باز پذیراست در تنور؟!

از اشک های تب زده طوفان به پا شده است
ای نوح! این تلاطم دریاست در تنور!

با داغ جاودانه ی تارخ آشناست
باغ شقایقی که شکوفاست در تنور

این سَر که آفتاب سرافراز عالم است
روشن ترین مفسّر فرداست در تنور
::
دیگر چرا ز واقعه باید خبر گرفت
وقتی که عمق حادثه پیداست در تنور؟!

 



06 آذر 1393 1588 0