دفتر شعر

چه آتشی‌ست که در حرف حرف آب نشسته

چه آتشی‌ست که در حرف حرف آب نشسته
که روضه خوانده که بر گونه‌ها گلاب نشسته؟

صدای آه بلند است گوشه گوشۀ تکیه
چه ناله‌هاست که در روضۀ رباب نشسته

کدام سو بدود چشم‌های خستۀ این زن
که در مسیر نگاهش فقط سراب نشسته

«چه کرده‌اند که زیر عبا می‌آوری‌‌اش؟ آه!
چه کرده‌اند که در چشم‌هاش خواب نشسته؟

چه دیر می‌گذرد! کو صدای گریۀ اصغر؟»
میان خیمه زنی غرق اضطراب نشسته

کشیده روی سرش باز چادر عربی را
درست مثل سؤالی که بی‌جواب نشسته

کسی نگفت در آن سرزمین چه دیده که یک سال
رباب یکسره در زیر آفتاب نشسته


15 شهریور 1398 84 0

نفهمیدم ولی شش ماه خوبی بود

نسیم ساده ی دلخواه خوبی بود
شب تنهایی ام را ماه خوبی بود

به من یک بار هم مادر نگفت اما
برای مادرش همراه خوبی بود

کتابم را چه شرحی داد سرنیزه
کتابم قصه ی کوتاه خوبی بود

صدای خنده هایش مانده در گوشم
چه آهی می کشیدم... آه خوبی بود

نفهمیدم چگونه طی شد این مدت
نفهمیدم ولی شش ماه خوبی بود


30 اردیبهشت 1397 378 0

لالایی ات کجاست؟ که بی تاب مانده اند...

 

برای بانو رباب


ای آفتاب طالع و ای ماه در حجاب!
ای بدر نور یافته در ظل آفتاب!

ای مهد شاعرانگی خاندان وحی!
ای منظر حسینی ! ای حسن انتخاب

پیشانی تو آینه ی صبح راستین

پیش زلالی دل تو آب ها سراب!

..لالایی ات کجاست؟ که بی تاب مانده اند
گهواره های خالی و مهتاب های خواب!

لالایی ات چه خوانده که بعد هزار سال
نامت شده ضمان دعاهای مستجاب

شیر تنت چه شعبده ای کرده تا شوند...
شش ماهه های تشنه، شیران کامیاب؟

نامت چه شربتی ست که در جان هر که ریخت
چون چشمه ی گلاب که جوشانده از گل آب-

در قلبش انقلابی انگیخت  بی حسیب...
در هستی اش فتوحی انداخت بی حساب !

سرباز کوچک تو ، علی اصغر تو را

نامیده ام جواب سوالات بی جواب

اما... تو را و بغض فرو خورده ی تو را
با لالمانی ام چه بنامم؟ سرود ناب!

این بار در فضای حسینیه ی دلم
پیچیده عطر نام تو یا حضرت رباب!

 



27 شهریور 1393 1254 0

در میان دو رود سرگردان ماهی تشنه در بغل داری...

آسمان تشنه، اشک ها جاری
چشم ها شور و زخم ها کاری

در میان دو رود سرگردان
ماهی تشنه در بغل داری

دست و پا می زند نگاه فرات
آه باران، چرا نمی باری؟!

کودکی تشنه باشد اما تو
دست را روی دست بگذاری؟!

تشنگی، دلهره، پریشانی
یک زن و این همه گرفتاری

به فدای دل پریشانت
این تویی که در اوج ناچاری

می روی مثل مادر موسی
کودکت را به نیل بسپاری

دل به دریا زده است چشمانت
می کنی باز آبروداری

آه بانو، چقدر دشوار است
در خودت گریه را نگهداری

"آیت الکرسی" است روی لبت
در دلت حرف های بسیاری

...

" وَ مِنَ الماءِ کُلُّ شَی ءٍ حَیّ "
که حسین است زندگی ...آری


19 آبان 1392 3317 7