بازگشت به شاخه والد: شعرا

سید محمدضیا قاسمی

دفتر شعر

هر روز می رسم لب این سالخورده رود...

هر روز می رسم لب این سالخورده رود

با کوزه ای که بشنوم از آب ها سرود

 

تقسیم می کنم عطشم را به ماهیان

می ریزم التهاب دلم را میان رود

 

این رود خاطرات مرا تازه می کند

یادش بخیر تلخی آن روز، صبح زود

 

باران گرفته بود و تو با چتر آمدی

گل های سرخ بر سر راهت شکفته بود

 

«روی سر تو چرخ زنان» بال می زدند

گنجشک های عاشقی ام با همه وجود

 

گنجشک های عاشق و ای کاش آسمان

از پشت ابر پنجره ای سبز می گشود

 

اما تو رفته ای به فراسوی آسمان

من سنگ مانده ام لب این ساحل کبود



10 تیر 1392 4877 2

روایت می کند چشمانت٬ آهوی خراسان را

لبانت قند مصری، گونه هایت سیب لبنان را
روایت می کند چشمانت٬ آهوی خراسان را

من از هر جای دنیا، هر که هستم٬ عاشقت هستم
به مِهرت بسته ام دل را، به دستت داده ام جان را

چنانت  دوست می دارم٬ که با شوقِ تو می خواهم
بسازم وقف چشمت٬ تاک های مستِ پَروان *را

بگويي٬ سرمه دانت مي کنم بازار کابل را
بخواهي٬ فرش راهت مي کنم لعل بدخشان را

تو را من مي پرستم٬  بعد از اين تا هر زمان باشم
نمي سازم دگر در باميان٬  بوداي ويران را

تو ياقوت يمن، مشک ختن، ماه بخارايي
به زلفت بسته اي هر گوشه٬  دل هاي پريشان را

کنار پنجره آواز مي خواني و افشانده است
صدايت رنگ و بوي هر چه گل، هر چه گلستان را

کنار پنجره گيسو به گيسوی شب و باران
حواست نيست٬ عاشق کرده اي حتي درختان را

 

* پروان سرسبز درشمال کابل که انگورش شهرت دارد ...

 



22 اسفند 1391 2475 1