دفتر شعر

قربون اون دلای تک سرنشین

ای جماعت! چطوره حالات‌تون؟
قربون اون فهم و کمالات‌تون

گردنتون پیش کسی خم‌نشه
از سربنده، سایه‌تون کم‌نشه

راز و نیاز و بندگی‌تون درست
حساب کتاب زندگی‌تون درست
 
بنده می‌شم غلام دربست‌تون
پیش کسی دراز نشه دست‌تون
 
از لب‌تون خنده فراری نشه
خدا نکرده، اشکی جاری نشه

باز، یه هوا دلم گرفته امروز
جون شما، دلم گرفته امروز

راست و حسینی‌ش، نمی‌دونم چرا
بینی و بینی‌ش، نمی‌دونم چرا

فرقی نداره دیگه شهر و روستا
حال نمی‌دن مثل قدیما، دوستا

شاپرک‌ها به نیش مجهز شدن
غریب گزا هم آشناگز شدن



تنگ غروب، که شهر پرشد از «رپ»
ما موندیم و یه کوچه علی چپ

خورشیده می‌نشست که ما پاشدیم
رفتیم و گم شدیم و پیدا شدیم
 
رفتیم و چرخی دور میدون زدیم
ماه که در اومد، به بیابون زدیم
 
آخ که بیابون چه شبایی داره
شب تو بیابون چه صفایی داره
 
شب تو بیابون خدا بساط کن
اون جا بشین با خودت اختلاط کن

دل که نلرزه، جز یه مشت گل نیست
دلی که توش غصه نباشه، دل نیست
 
این در و اون در زدناش قشنگه
به سیم آخر زدناش قشنگه

دلم گرفته بود و غصه داشتم
منم براش سنگ تموم گذاشتم
 
نصفه شبی،‌ به کوه تکیه کردم
نشستم و تا صبح گریه کردم
 
سجل و مدرک نمی‌خواد که گریه
دستک و دنبک نمی‌خواد که گریه

رو لب‌مون همیشه خنده پیداست
می‌خندیم،‌ اما دل‌مون کربلاست

ساعت الان حدود چهار و نیمه
غصه نخور دادش، خدا کریمه

شعرم اگه سست و شکسته بسته است
سرزنشم نکن، دلم شکسته است

آدم دلشکسته، بش حرج نیست
شعر شکسته بسته، بش حرج نست
 
جیک‌جیک مستونم که بود برادر
فکر زمستونم نبود برادر

تا که میفته دندونای شیری
روی سرت می‌شینه برف پیری

کمیسیون مرگ می‌شه تشکیل
درو می‌شن بزرگترای فامیل
 
از جمع بچه‌ها، بیرون باید رفت
مجلس ختم این و اون باید رفت
 
یه دفعه، همکلاسی‌ها پیر می‌شن
همبازی‌ها پیر و زمین‌گیر می‌شن

الک دولک، الاکلنگ و تیشه
تو ذهن آدما عتیقه می‌شه

لی‌لی و گرگم به هوا، دریغا
قایم باشک تو کوچه‌ها، دریغا

رمق نمونده تا بریم صبح زود
پیاده تا امامزاده داوود

بی‌حرمتی با معرفت درافتاد
یه باره نسل لوطی‌ها ورافتاد

توی تنور خونه‌ها کلوچه‌
بوی پیاز داغ توی کوچه
 
چطور شد؟ تموم شد، کجا رفت؟
مثل پرنده پر زد و هوا رفت



سرزده آفتاب از پشت بوم
ما موندیم و یه قصه ناتموم
 
بازم همون دوره بی‌سواتی
قربون اون حرفای عشق لاتی
 
قربون اون «مخلصتم، فداتم»
قربون اون «من خاک زیرپاتم»

قربون اون حافظ روی تاقچه
قربون حسن یوسف تو باغچه

قربون مردمی که مردم بودن
اهل صفا، اهل تبسم بودن

قربون اون دوره تردماغی
قربون اون تصنیف کوچه‌باغی

قربون دوره‌ای که خوش‌بینی بود
تار سبیل‌ها چک تضمینی بود

مردای ناب و اهل دل نداره
شهری که بوی کاهگل نداره

بوی خوش کباب و نون سنگک
عطر اقاقیا و یاس و پیچک

بوی گلاب و بوی دود اسفند
جمع قشنگ اشک شوق و لبخند

بوی خیار تازه،‌ توی ایوون
تو سفره‌ای پر از پنیر و ریحون
 
بوی سلام گرم مرد خونه
تو حوض خونه، رقص هندوونه

بوی خوش کتاب‌های کاهی
تو امتحان کتبی و شفاهی
 
قدم زدن تو مرز خواب و رؤیا
خدا، خدا، خدا، خدا، خدایا!



آی جماعت، چطوره احوال‌تون؟
چی مونده از صفای پارسال‌تون؟

نگین فلانی از لطیفه خسته است
خداگواهه من دلم شکسته است

با خنده شماس که جون می‌گیرم
برای تک‌تک شما می‌میرم
 
حتی اگه فقیر و بی‌پول باشید
دلم می‌خواد که شاد و شنگول باشید

خونه‌هاتون چرا خوش‌آب و رنگ نیست؟
چی‌شده؟ خنده‌تون چرا قشنگ نیست؟

حرفای گریه‌دار نمی‌پسندین؟
می‌خواین یه جوک بگم کمی بخندین؟

خوشا به حال اون که تو محله‌ش
هوای عاشقی زده به کله‌ش

کسی که قلبش اتصالی داره
می‌دونه عاشقی چه حالی داره

با این که سخته، بازدلنشینه
تپش، تپش، وای‌از تپش همینه

رد و بدل که شد نگاه اول
بیرون میاد از سینه آه اول
 
دل می‌گه هرچی‌بش بگی فوتینا
خواب و خوراک و زندگی فوتینا

عاشق شدن شیدایی داره والا
خاطرخواهی رسوایی داره والا

وقتی طرف تو کوچه پیدا می‌شه
توی دلت یه باره غوغا می‌شه

آرزوهات خیلی دورن انگاری
توی دلت، رخت می‌شون انگاری
 
صدای قلبت اون قدر بلنده
که دلبرت می‌شنوه و می‌خنده

دین و مرام و اعتقادت می‌ره
اون که می‌خواستی بگی، یادت می‌ره

می‌خوای بگی: «فدات بشم الهی»
می‌گی که: «خیلی مونده تا سه‌راهی؟»

می‌خوای بگی: «عاشقتم عزیزم»
می‌گی که: «من عاعاعاعا، چی چیزم!»

می‌خوای بگی: «بیام به خواستگاری؟»
می‌گی: «هوای خوبی داره ساری»

کوزه ضربه دیده بی‌ترک نیست
حال طرف هم از تو بهترک نیست
 
می‌خواد بگه، «برات می‌میرم اصغر!»
می‌گه «تمنا می‌کنم برادر!»

می‌خواد بگه: «بیا به خواستگاریم»
می‌گه که: «ما پلاک شصت وچاریم»

اول عشق و عاشقی نگاهه
نگاه مثل آب زیرکاهه
 
بین شماها عشقو می‌شه فهمید
از تونگاها، عشقو می‌شه‌ فهمید

عشق، اخوی، آتیش زیردیگه
نگاه آدم که دروغ  نمی‌گه

نگاه می‌گه: «عاشقتم به مولا
به قلب من خوش‌اومدی،‌بفرما»

حضور حضرت منیژه خاتون
چطوره حال بچه گربه‌هاتون؟

برای اون دهان و چشم و ابرو
همیشه بنده بوده‌ام دعاگو

زبس که رفته عشق، توی قلبم
نوشتم اسمتونو روی قلبم

خداگواهه تا شما نیایین
از تو گلوم، غذا نمی‌ره پایین
 
شبا همه‌ش یادِ شما می‌کنم
می‌رم به آسمون نیگا می‌کنم

شما رو مثلِ ماه می‌کشم‌ هی
شباهمیشه آه می‌کشم هی

کسی خبر نداره از قضایا
نه جی‌جی و نه مامی و نه پاپا

به جای ماریاکری و گوگوش
نوارگریه‌دار می‌کنم گوش
 
«قشنگترین پیرهنتو تنت کن
تاج سر سروری تو سرت کن
 
چشماتو مست کن همه‌جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من...»

دلم می‌خواد که از سرمحبت
به عشق من بدین جواب مثبت
 
بگین بله وگرنه دلگیر می شم
تو زندگی دچار تأخیر می‌شم
 
اگرجواب نه بیاد تو نامه‌ت
خلاصه قهر، قهر تا قیامت!

فدای اون که نه نمی‌گه می‌شم
عاشق یک دختر دیگه می‌شم
 
تو بی‌لیاقتی اگر بگی نه
اندِ حماقتی اگر بگی نه

ببین تو آینه، آخه این چه ریخته ؟
مثل تو صدتا توی کوچه ریخته!

تو خانمی؟ تو خوشگلی؟ چه حرفا...!
حرف زیاد نزن، برو بینیم باآااا



بشین عزیز، پرت و پلا نگو مرد!
این مدلی نمی‌شه عاشقی کرد

 تو هر دلی یه عشق، موندگاره
آدم که بیشتر از یه دل نداره
 
درسته، ‌دیگه توی شهر ما نیست
دلی که مثل کاروانسرا نیست
 
بازم همون دلای بچگی‌مون
دلای باصفای بچگی‌مون
 
یه چیز می‌گم، ایشالا دلخور نشین:
«قربون اون دلای‌تک‌سرنشین!»

این روزا عمر عاشقی دو روزه
ایشالا پیر عاشقی بسوزه

بلا به دور از این دلای عاشق
که جمعه عاشقند و شنبه فارغ!

گذاشته روی میز من، یه پوشه
که اسم عشق‌های بنده توشه

زری، پری، سکینه، زهره، سارا
وجیهه و ملیحه و ثریا

نگین و نازی و شهین و نسرین
مهین و مهری و پرند و پروین

چهارده فرشته و سه اختر
دو لیلی و سه اشرف و دو آذر

سفید و سبزه، گندمی و زاغی
بلوند و قهوه‌ای و پرکلاغی ...

هزار خانمند توی این لیست
با عده‌ای که اسم‌شون یادم نیست!

گذشت دوره‌ای که ما یکی بود
خدا و عشق آدما یکی بود

نامه مجنون به حضور لیلی
می‌رسه اینترنتی و ایمیلی!

شیرین می‌ره می‌شینه پیش فرهاد
روی چمن تو پارک بهجت‌آباد

زلفای رودابه دیگه بلند نیست
پله که هس، نیازی به کمند نیست
 
تو کوچه،‌ غوغا می‌کنند و دعوا
چهار تا یوسف سر یک زلیخا!

نگاه عاشقانه بی‌فروغه
اگر می‌گن: «عاشقتم»، دروغه

تو کوچه‌های غربی صناعت
عشقو گرفتن از شما جماعت

کجا شد اون ظرافت و کرشمه
نگاه دزدکی کنار چشمه؟

کجا شد اون به شونه تکیه کردن
کنار جوب آب، گریه کردن

دلای بی‌افاده یادش به خیر
دخترکای ساده یادش به خیر

من از رکود عشق در خروشم
اگر دروغ می‌گم، بزن تو گوشم
 
تو قلب هیشکی عشق بی‌ریا نیست
حجب و حیا تو چشم آدما نیست
 
کشته دلبرند و ارتباطش
فقط برای برخی از نکاتش!

پرنده پر، کلاغه پر، صفا پر
صداقت از وجود آدما، پر

دلا! قسم بخور، اگر که مردی
که دیگه گرد عاشقی نگردی
 
ما توی صحبت رک و راستیم داداش
عشق اگه اینه، ما نخواستیم داداش

حال کذایی به شما ارزونی
عشق‌ریایی به شما ارزونی



زدم تو خال تون دوباره،‌ آخ‌جان!
حسابی حال تون گرفته شد، هان؟!

اینا که من می‌گم همه‌ش شعاره
عشق و محبت شاخ و دم نداره
 
مهم فقط نحوه ارتباطه
اینه که این قدر سرش بساطه

ناز و ادا همیشه بوده جونم
حجب و حیا همیشه بوده جونم
 
آدمو تو فکرو خیال گذاشتن
وقت قرار، آدمو قال گذاشتن
 
وعده این که: «من زن تو می‌شم،
وصله چاک پیرهن تو می‌شم»

حرفای داغ و پخته و تنوری
چه از طریق نامه یا حضوری
 
همیشه بوده توی عشق، حاضر
همینه دیگه خب به قول شاعر:

«با اون همه قد و بالاتو قربون
با اون همه قول و قرار و پیمون
 
که با من غمزده داشتی، رفتی»
تو کوچه تون باز منو کاشتی، رفتی!

چقدر، مونده بی‌حساب و کتاب
نامه لاکتاب مون بی‌جواب

چقدر وعده‌های بی‌سرانجام
چقدر توی کوچه، عرض اندام
 
چقدر حرف‌های عاشقانه
چقدر آه و ناله شبانه
 
چقدر گریه‌های توی پستو
چقدر وصف خط و خال و ابرو

چقدر دزدکی سرک کشیدن
چقدر فحش و ناسزا شنیدن!

چقدر خواب‌های، خوب و شیرین
چقدر، بعدخواب، ناله – نفرین!

خلاصه، عشق و عاشقی همین‌هاست
اما تو تعریفش همیشه دعواست

اگر دلت تپید و لایق شدی
عزیز من، بدون که عاشق شدی!



شهر بدون مرد، شهر درده
قربون شکل ماه هرچی مرده

قربون اون مردای دل‌شکسته
قربون اون دستای پینه‌بسته

مردای ده، مردای کاه و گندم
مردای ده، مردای خوان هشتم
 
مردای پشت کوه، مثل خورشید
تو دلشون هزار جام جمشید

مردای سوخته زیر هرم آفتاب
مردای ناب و کم‌نظیر و کم‌یاب

کیسه چپق‌ها به پرشالشون
لشکر بچه‌ها به دنبالشون

بیل و کلنگشون همیشه براق
قلیونشون به راه، دماغشون چاق
 
صبح سحر پا می‌شن از رختخواب
یکسره روپان تا غروب آفتاب

چارتای رستمن به قد و قامت
هیکلشون توپ، تنشون سلامت

نبوده غیرگرده گلاشون
غبار اگر نشسته رو کلاشون

کلامشون دعا، دعاشون روا
سلام و نون و عشقشون بی‌ریا

مردای نازدار، مرد شهرن
با خودشون هم این قبیله قهرن

مردای اخم و طعنه بی‌دلیل
مردای سرشکسته زن ذلیل

مردای دکترای حل جدول
مردای نق‌نقوی لوس تنبل
 
لعنت و نفرین می‌کنند به جاده
اگر برن چار تا قدم پیاده

مردای خواب تو ساعت اداری
تازه دو ساعتم اضافه‌کاری

توی رگاشون می‌کشه تنوره
تری‌گلیسیرید و قند و اوره

انگار آتیش گرفته ترمه‌هاشون
همیشه تو همه سگرمه‌هاشون

به زیردست، ترشی و عبوسی
به منشی اداره چاپلوسی

برای جستن از مظان شک ‌ها
دایره‌المعارف کلک ‌ها

بچه به دنیا می‌آرن با نذور
اغلبشون یه دونه اون ‌هم به زور

پیش هم از عاطفه دم می‌زنن
پشت سر اما واسه هم می‌زنن

اینجا فقط مهم مقام و پسته
مردای شهری کارشون درسته !

مشتی حسن، حال شما چطوره؟
حالت امسال شما چطوره؟

مشتی حسن کافر و دهری شدی
اومدی از دهات و شهری شدی
 
این چیه پاته؟ آخه گیوه‌هات کوش؟
کی گفته دمپایی صندل بپوش؟

ای شده از قاطر خود منصرف
نمره پیکان تو، تهران - الف

شد بدل از باغ  و زمین سرکشی
شغل شریفت به مسافرکشی

گله رو که«هی» می‌زدی، یادته؟
کوه و کمرنی می‌زدی، یادته؟

یادته اون سال که با مشتی شعبون
ماه صفر، راهی شدین خراسون

یادت میاد «ربابه»، دستش درست،
کنار چشمه، رخت‌ها تو می‌شست

یادته دستاتو حنا می‌ذاشتی
شب که می‌شد،‌ درها رو وا می‌ذاشتی
 
تو دهتون، سرقت و دزدی نبود
کار واسه همسایه، مزدی نبود

قبل شما، جن‌های طفل معصوم
صبح سحر، جمع می‌شدن تو حموم

لنگ و قطیفه توی بقچه‌هاشون
نگاه آدما به سم پاشون!

اصالتاً جنای ناموس‌پرست
به هیچ خانمی، نمی‌زدن دست
 
نه زن، سحر، بیرون خونه می‌رفت
نه جن به حموم زنونه می‌رفت
 
جن واسه خانم‌ها یه جور خیال بود
اونم که تازه، جن نبود و «آل» بود!

مشدی حسن چای و سماورت کو؟
سینی باقالی و گلپرت کو؟

ای به فدای ریخت و شکل و تیپت
بوی چپق نمی‌ده عطر پیپت

مشدی حسن، قربون میز و فایلت
قربون زنگ گوشی موبایلت

اون که دهاتی و نجیبه، مشدی
میون شهریا غریبه، مشدی
 
چقدر خوبه چله زمستون
سنبل‌طیب و کاسنی و سه‌پستون

کنج اتاق، یه جای خلوت و دنج
شربت نعنا و بهارنارنج
 
کرسی و چای نبات و هورتش خوبه
خارش و خمیازه و چرتش خوبه
 
عطر چلو که از خونه در می‌رفت
تا هف تا کوچه اون طرف‌تر می‌رفت
 
شیطونه وقتی رخنه تو دل می‌کرد
بوی غذا روزه ‌رو باطل می‌کرد

اون زمونا که نقل تربیت بود
آدم‌کشی یه جور معصیت بود

کسی، کسی رو سرسری نمی‌کشت
به خاطر دری وری نمی‌کشت

معنی نداره توی عصر «سی‌دی»
بزرگ و کوچیکی و ریش‌سفیدی
 
پدر با ترس و لرز و با احتیاط
می‌کشه سیگارشو کنج حیاط
 
پسر که بی‌شراب، تب می‌کنه
بدون ترس و لرز،‌«حب» می‌کنه

مادره با خفت و خونه‌داری
می‌سازه اما دختره فراری

اگر دیدی دختره دست تکون داد
یه وقت بهت در باغ سبز نشون داد

بپا یه وقتی دست و پات شل نشه؟
پنالتی‌ش از صد قدمی گل نشه؟



فتنه و دعوا سر نونه مشدی
دوره آخرالزمونه مشدی...

مشدی حسن، مرد سیاسی شدی
اهل اصول دیپلماسی شدی

سیورساتت شده بحث و تفسیر
نقل و نباتت شده بحث و تفسیر

با تقی و امیر و سام و خسرو
تو تاکسی و تو ایستگاه مترو

تو هر کجا آدم زنده‌ای هست
یا محفل کسل‌کننده‌ای هست

بد به حفاظت و حراست می‌گی
لم می‌دی و نقل سیاست می‌گی

سیاست خارجه و داخله
حکومت مدینه فاضله

نظم نوین و چالش رواندا
مخالفان دولت اوگاندا

روابط جدید مصر و سودان
کناره‌گیری امیر عمان

نرفته‌ای هنوز تا ورامین
کنایه می‌زنی به چین و ماچین

با چشم بسته، تیر درمی‌کنی
تو هر چی اظهار نظر می‌کنی

از مد و سایز کفش آلن‌دلون
تا به گشادی شکاف ازن

هرچی که چشمت دید و خواست،‌ می‌شی
یه روز «چپ»، یه روز «راست» می‌شی

یه روز فکر جنگ با جهانی
یه روز اهل بحث و گفتمانی

عینهو رنگ چشم آبجی اقدس
حزب و گروه تو نشد مشخص!



نوکر مشتی‌های لوطی‌صفت
مخلص آدمهای بامعرفت

جون به فدای مردم صمیمی
معرفت عتیقه و قدیمی

قدیم ترها قاتله هم‌صفت داشت
دزد سرگردنه معرفت داشت

دزده، زنها رو وارسی نمی‌کرد
نگاه به ناموس کسی نمی‌کرد

راحتی مردم اهمیت داشت
آدم تو شهر و کوچه امنیت داشت

نبود واسه نیل به این مقاصد
اداره اماکن و مفاسد

نه عامل تجاوز و مباشر
نه بوق بوق و چشمک و فلاشر

نه پارتی نه دخترای فراری
نه دادگاه و عقد اضطراری

نه ارتباط «میم – شین» و اصغر
نه امر معروف و نه نهی منکر

تو شهری که خلاف، شصت فرمه
قدم‌زدن، خودش یه جور جرمه

شاکی بشی، می‌ری معطل می‌شی
متهم ردیف اول می‌شی

خلاصه قصه اون قدر درامه
که «ایدز» پیش دردمون زکامه!

قربون گرمابه و عشق و حالش
قربون دلاکه و مشت و مالش

اوستا بیا، اخم و اداتو عشقه
کیسه و لیف و سنگ ‌پاتو عشقه

اوستای دلاکی و مردکاری
یه چیز می‌گم، می‌خوام که «نه» نیاری

کیسه به دست و پای عالم بکش
یه‌ریزه سفت و سخت و محکم بکش

کیسه بکش تموم سینه‌ها رو
ببر با کیسه، بغض‌ و کینه‌ها رو

مرزا نشون خوف و ترس و لرزه
کیسه بکش رو هر چی خط و مرزه

چرا سیاهه رنگ بی‌گناها؟
یه کاری کن سفید بشن سیاها

حرمت ناخدا پرستا بره
پینه پیشونی و دستا بره

عالمو از تلخی دردا بشور
غصه رو از چهره مردا بشور

دشمنی و نفرت و جنگو پاک کن
اسلحه و توپ و تفنگو پاک‌کن

از رو زمین تا آسمون هفتم
کیسه بکش رو دود آه مردم

وفا نکرده دست بی‌وفامون
یه عمره جز خطا، نرفته پامون

کیسه به دست بی‌وفامون بکش
یه خورده سنگ ‌پا به پامون بکش

کیسه بکش به حال واحوال‌مون
به صفحه نامه اعمال مون

اگر که راست کارته، چاکریم
وگرنه اصلاً ول‌مون کن بریم

قصه ما، قصهُ سوز و سازه
عزیزم این رشته سرش درازه

خوب، مث پر یا پوچ یا طاق و جفت
این جوریام نیست که بشه جلدی گفت

بس که زیاده شرح جزئیاتش
یه ماه میشه صرف مقدماتش

دوست ایاغی واسه‌مون نمونده
دل و دماغی واسه‌مون نمونده

و گرنه نقلش که ملالی نبود
بابت «چیز» شم خیالی نبود

شکرخدا، خرجی نداره گفتن
چی بهتر از گفتن و گل شنفتن

یه نوبت این ورا صفا بیارین
قدم رو تخم چشم ما بذارین

دوساعت این جا بمونین چی می‌شه؟
یه شب رو بد بگذرونین، چی‌می‌شه؟

بد که مرکب نمی‌شه، عزیزم
یه‌شب که صدشب نمی‌شه، عزیزم

نم نداره شهری که شط نداره
دیکته ننوشته غلط نداره

کنایه زیر لبی نباشه
خدمت‌تون بی‌ادبی نباشه

خداگواهه نقل دریوزه نیست
نقل تعارفات هر روزه نیست

تو دل ما، اگرچه تنگنا هست
برای هرکی توش بشینه، جا هست

تو هم بیا تو قلب ما صفا کن
برا خودت یه گوشه دست و پاکن

خداکنه حاجت تون رواشه
دست به خاکستر می‌زنین، طلا شه

دنیا عجیب و بی ‌در و پیکره
بپا که شصت پات‌ تو چشمت نره

عروسکا عاشق پولت می‌‌شن
دولا بشی سوار کولت می‌شن

طالب عشق موندگاری عزیز
یه عمره بی‌خود سرکاری عزیز

تو صحبت و حرف و کلوم عاشقن
اینا فقط تا لب بوم عاشقن

حتی اگر یه روزی پاش بیفته
این قدشم جون تو حرف مفته

تب کنی اینا که بهت ور می‌رن
هرکدوم از یک‌طرفی درمی‌رن

الان عزیز جون و نور چشمی
دو روز دیگه، چه کشکی و چه پشمی؟

یخت نگیره، باطلت می‌کنن
اینا که چسبیدن، ولت می‌کنن

جون تو هیچ چی بارشون نیست عمو
وفا مفا توکارشون نیست عمو

اگر بیفتی توی چاله چوله
اینا می‌رن اتل متل ‌توتوله

تا عسلی اینام برات زنبورن
به فوت می‌آن به باد می‌رن اینجورن



دوباره کار طنزمون به غم خورد
یه دفعه حالم از خودم به هم خورد

چقدر آه و ناله و دریغا
چقدر بدنوشتن از رفیقا

گلایه مثل آدمای ابله
اونم به این تلخی و بی‌خودی... اه

بساطمون عین برنج شفته است
یکی دو روزه حالمون گرفته است

یکی یه چیزی گفت و مام گرفتیم
رومون سیا، حال شمام گرفتیم

جسارتاً شعرم اگه غمین بود
به قول خواجه خاطرم حزین بود

دعا کنین که حالمون خوب بشه
تا شعرمون یه ریزه مرغوب بشه
 


11 آذر 1397 10838 13

دوس دارم صدات کنم، تو هم منُ نیگا کنی

دوس دارم صدات کنم، تو هم منُ نیگا کنی!
من تو رو نیگا کنم، تو هم منُ صدا کنی!

قربون چشات برم، از راه دوری اومدم
جای دوری نمی ره، اگه به من نیگا کنی

دل من زندونیه، تویی که تنها می تونی
قفس و وا کنی و پرنده رو رها کنی!

می شه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه؟
می شه قلب منُ مثل گنبدت طلا کنی؟

تو غریبی و منم غریبم، اما چی می شه
دل این غریبه رو با خودت آشنا کنی؟

دوس دارم تو ایوون آینه ت از صُب تا غروب
من با تو صفا کنم تو هم منُ دعا کنی!

به وفای کفترای حرمت منم می خوام
کفتری باشم که تنها تو منُ هوا کنی!

دلمو گره زدم به پنجرت دارم می رم
دوس دارم تا من میام زود گره ها رو واکنی!

دوس دارم که از حالا تا صبح محشر همه شب
من «رضا، رضا» بگم تو هم منُ رضا کنی!

 

.................

با حذف دو بیت



15 آبان 1397 1725 0

شما که گنبد آهنین دارید

می دونم دردای بی دوا داریم
کارای نکرده این هوا! داریم

می دونم با اینکه خیلی می دویم
همه مون کفشای تابه تا داریم

شاید اون رونق قبلو نداره
ولی ما تو کلبه مون صفا داریم

دلم اما میگیره از اونایی
که میگن صفا چیه؟ کجا داریم؟

بعضیامون دلامون اون وریه
اون ورا چن تایی آشنا داریم

عینک دودی رو ورنمی داریم
تا ببینیم که کجا، ‌چیا داریم

اونایی که رفتنو نمی دونم
ما ولی اینجا برو بیا داریم

سایه ی شاه چراغو تو شیراز
تو خراسون یه امام رضا داریم

شما که گنبد آهنین دارین!
بدونین ما گنبد طلا داریم.
 


13 مرداد 1396 519 0

این دل ما تنگه اگه براتون...

این دل ما تنگه اگه براتون
میدونیه واسه برو بیاتون

دستای مهربون کی شبارو
گره زده به زلف ماجراتون

شبا که خورشیدم دلش می گیره
می خزه آهسته زیر عباتون

ما که از اول نبودیم غریبه
با غم و غصه های آشناتون

به چاه سینه های ما می ریزه
هق هق گریه های بی صداتون

دستای خالی مونو هی گرفتیم
مثل پیاله زیر هل اتاتون

سر می ره از ظرفای کوچیک ما
محبت شما و بچه هاتون

امام پیشونی سفیدا شدن
چقدر میاد به چشمای سیاتون

تخت خلافت شما رو عرشه
کی می تونه بیاد بشینه جاتون

حکومت آخرتو گرفتید
دنیا بمونه واسه دشمناتون

هر چی دویدیم نرسیدیم آقا
به انتها که نه، به ابتداتون



21 فروردین 1396 874 0

بهار بهار، صدا همون صدا بود

بهار، بهار!
پرنده گفت یا گل گفت؟
خواب بودیم و هیچکی صدایی نشنفت!
 
بهار بهار ...صدا همون صدا بود
صدای شاخه ها و ریشه ها بود
 
بهار بهار چه اسم آشنایی!
صدات میاد اما خودت کجایی؟
 
وا بکنیم پنجره ها رو یا نه؟
تازه کنیم خاطره ها رو یا نه؟
 
بهار اومد لباسِ نو تنم کرد
تازه تر از فصل شکفتنم کرد
 
بهار اومد با یه بغل جوونه
عید و آورد از تو کوچه تو خونه
 
حیاط ما یه غربیل
باغچه ی ما یه گلدون
خونه ی ما همیشه
منتظر یه مهمون
 
 
بهار بهار یه مهمون قدیمی
یه آشنای ساده و صمیمی
 
یه آشنا که مثل قصه ها بود
خواب و خیالِ همه بچه ها بود
 
یادش بخیر بچه گیا چه خوب بود
حیف که هنوز صُب نشده غروب بود
 
آخ که چه زود قُلّکِ عیدیامون
وقتی شکست باهاش شکست دلامون
 
 
بهار اومد برفارو نقطه چین کرد
خنده به دلمردگی زمین کرد
 
چقدر دلم فصل بهارو دوس داشت
وا شدن پنجره ها رو دوس داشت
 
بهار اومد پنجره ها رو وا کرد
منو با حس دیگه آشنا کرد
 
یه حرف یه حرف، حرفای من کتاب شد
حیف که همه ش سوال بی جواب شد
 
دروغ نگم هنوز دلم جوون بود
که صب تا شب دنبال آب و نون بود
 
 
بهار اومد اما با دست خالی
با یه بغل شکوفه ی خیالی
 
بهار بهار گلخونه های بی گل
خاطره های مونده اون ور پل
 
بهار بهار یه غصه ی همیشه
منظره هایِ ماتِ پشتِ شیشه
 
بهار بهار حرفی برای گفتن
تو فصل بی حوصلگی شکفتن
 
 
بهار بهار پرنده گفت یا گل گفت
ما شنیدیم هر کسی خوابه نشنفت


25 اسفند 1395 4041 0

الغرض این که پخمه باش پسر!

با ادای احترام به:
محمّد کاظم کاظمی و غزل «سیب سرخ»
 

پدر خطاب به پسر:
فصل، فصل بهاره می فهمی؟
وقت گشت و گذاره؛ می فهمی؟

باز داری کتاب می خونی؟
آخرش ننگ و عاره؛ می فهمی؟

درس خوندن که نون نداره پسر!
نون توی کاروباره؛ می فهمی؟

کارم البتّه فوت و فن داره
پول توی شعاره؛ می فهمی؟

هی تصوّر نکن که نخبه شدن
مایه ی افتخاره؛ می فهمی؟

نخبه بودن مسیر خوبی نیست
ریلِ دور از قطاره؛ می فهمی؟

نخبه شاید نشه سوار بشه
پخمه امّا سواره؛ می فهمی؟

نخبه، گیرم که اهل دل باشه
پخمه اهل دلاره؛ می فهمی؟

نخبه دنبال کار می گرده
پخمه در رأس کاره؛ می فهمی؟

نخبه آینده ساز هم باشه
پخمه آینده داره؛ می فهمی؟

الغرض این که پخمه باش پسر!
پخمگی اعتباره؛ می فهمی؟

پسر خطاب به پدر:
فصل، فصل بهاره می فهمم
وقت گشت و گذاره؛ می فهمم

باز دارم کتاب می خونم
آخرش ننگ و عاره؛ می فهمم!

درس خوندن که نون نداره پدر!
نون توی کاروباره؛ می فهمم

کارم البتّه فوت و فن داره
پول توی شعاره؛ می فهمم

من تصوّر کنم که نخبه شدن
مایه ی افتخاره؛ می فهمم!

نخبه بودن مسیر خوبی نیست
ریلِ دور از قطاره؛ می فهمم

نخبه شاید نشه سوار بشه
پخمه امّا سواره؛ می فهمم

نخبه، گیرم که اهل دل باشه
پخمه اهل دلاره؛ می فهمم

نخبه دنبال کار می گرده
پخمه در رأس کاره؛ می فهمم

نخبه آینده ساز هم باشه
پخمه آینده داره؛ می فهمم

پخمگی در توانم امّا نیست
پسرت بی بخاره؛ می فهمی؟



11 دی 1394 1279 0

برگ درخت باغمون زباله ی سپور شده

كمك كنین هلش بدیم چرخ ستاره پنچره
رو آسمون شهری كه ستاره برق خنجره
گلدون سرد و خالی رو بذار كنار پنجره
بلكه با دیدنش یه شب وا بشه چن تا حنجره

   به ما كه خسته ایم بگه خونه ی  باهار كدوم وره؟

 
تو شهرمون آخ بمیرم چشم ستاره كور شده
برگ درخت باغمون زباله ی سپور شده
مسافر امیدمون رفته از اینجا دور شده
كاش تو فضای چشممون پیدا بشه یه شاپره

  به ما كه خسته ایم بگه خونه ی باهار كدوم وره؟

 
كنار تنگ ماهیا گربه رو نازش می كنن
سنگ سیاه حقه رو مهر نمازش می كنن
آخر خط كه می رسیم خطو درازش می كنن
آهای فلك كه گردنت از همه مون بلن تره

  به ما كه خسته ایم بگو خونه ی باهار كدوم وره؟



21 مرداد 1394 2029 0

عمريه قطار دنيا داره مي ره سمت دره

 
مي دونم که من نبايد بنويسم از نگاهت
اوني که ستاره هم نيس چي بگه از روي ماهت
 
مي دونم که من نبايد شاعر چشم تو باشم
چش سفيديه اگه من بگم از چشم سياهت
 
نه عقيق و دُر و ياقوت و نه فيروزه و الماس
آرزوم اينه بشم ريگ و بيفتم سر راهت
 
حق دارم برات بميرم، حق داري نخواي ببينيم
خوبياي تو گواهم، بدياي من گواهت
 
يه درخت خشک و بي جون، چي داره بگه به جنگل؟
چي بگم جز اينکه ننگم واسه ي گل و گياهت
 
عمريه قطار دنيا داره مي ره سمت دره
ولي اون واميسه وقتي برسه به ايستگاهت
 
اونايي که مي سوزونن دلتو هر روز و هر شب
يه شب آتيش مي زنه دنياشونو شعله هاي آهت
 
با گناهاي من و ما، شدي زندوني غربت
به جز اين که بي گناهي، نبوده چيزي گناهت
 
ديوا مي گن که شبه، شب، خورشيدم بايد بخوابه
يه قبيله ديو بد ذات، دل خوشن به اشتباهت
 
ولي تو مياي به ميدون، نمي خوابي و مي جنگي
همه ي دلاي عاشق، مي شن اون موقع سپاهت
 
نمي دونم که کجايي، ولي هرکجا که هستي
حرف آخر من اينه که خدا پشت و پناهت
 


04 مهر 1393 1231 0