دفتر شعر

این کهنه پیرهن که تو داری همان کساست؟

امروز عطر جان تو در خانه ام رهاست
امروز ابتدای تمام ترانه هاست

یا ایها المزمل ِاین روزهای سخت
در پوشش کرامت تو زیر آن عباست

تا آن که پر کنی قدح جان خسته را
گفتی عبای سبز یمانی من کجاست

خورشید روبروی شما ایستاده است
انگار قرص کامل مهتاب در رداست

گفتی بیاید آنکه جگرگوشه من است
آن میوه رسیده همان نور مجتبی است

حالا من و سپیده و یک آسمان حضور
این عطر سیب ِ پیرهن کیست در فضاست

این عاشقانه ای که وزیدن گرفته است
عطر نفس کشیدن زیبای مرتضی است

اینجا تمام هستی عالم نشسته است
جغرافیای روشن انسان در این "کسا"ست

آل کسا ترنم ناب همیشه اند
آل کسا تبلور انسان و ماوراست

می خواست پَربگیرد از این قاب قوس تا ...
آمد ندا که زیر کسا عرش کبریاست

.....

عطر عبای زرد تو در بادها رهاست
اینجا زمین داغ و عطشناک نینواست

لایوم چون حکایت تو سید الشهید
این دشت خون گرفته همان دشت کربلاست

این ماهپاره کیست که بر عرش نی هنوز
سرمست از معاشقه جام نیزه هاست

خشکیده لب به نیزه پر از شور آیه ها
این کیست این که در نفسش صوت هل اتی است

.....

ای زخم خورده مرد که در خون خود گمی
این کهنه پیرهن که تو داری همان کساست؟


22 آبان 1392 2470 0