دفتر شعر

از پس این ابرها پیداست ماه دیگری

توبه هایم را شکسته اشتباه دیگری 
از گناهی می روم سوی گناه دیگری 

لحظه لحظه پشت هم شیطان فریبم می دهد 
می گذارد بر سر هر راه چاه دیگری 

گریه باید کرد تنها در عزای تو حسین 
توبه غیر از این ندارد هیچ راه دیگری 

مثل حر من نیز برگشتم که غیر از خیمه ات
نیست مارا در همه عالم پناه دیگری 

ای زمان در طول تاریخ اینچنین داری سراغ 
بی کفن ،لب تشنه ،بی سر پادشاه دیگری ؟

آه از آن ساعت از آن گودال و از آن قتلگاه 
آه از آن تل که خودش شد قتلگاه دیگری 

می کشیدند آه هم شمشیرها هم تیرها 
از دل هر نیزه برمی خاست آه دیگری 

کاش در آن لحظه ها یا خواهرش آنجا نبود 
یا نمی انداخت بر جسمش نگاه دیگری 

انتقام خون اورا یک نفر خواهد گرفت 
از پس این ابرها پیداست ماه دیگری 
 


10 خرداد 1397 420 0

زیبا

فرستادم
خونت را
از صلات ظهر
در مذاق تیر
عریان تر کنند

آوردم بادها را
تا اندوهت
در آوند گیاهان
روان باشد

زمین را گفتم:
«نه آب
نه خاک
داغت را سرد نگرداند».

سپردم سبز
بیرق تو باشد
تا سرو
زودتر برسد به آسمان

... و رسولم را
چشمی آفریدم
که این همه در نگاهش زیباست


03 خرداد 1397 97 0

 عزادارم ولی شادم از این غم

دلم سر به هوا باشد چه بهتر!
سرم گرم‌ شما باشد چه بهتر!

 عزادارم ولی شادم از این غم
غمی که دل گشا باشد چه بهتر!

به عشقت هرکجا باشد می آییم
اگر هیات به پا باشد چه بهتر!

چه ذکری بهتر از نام‌ حسین است
چه بهتر که رسا باشد چه بهتر!

《حسین جانم حسین جانم حسین جان!》
غمی هم در صدا باشد چه بهتر!

سری که خالی از سودای یار است
اگر از تن جدا باشد چه بهتر!

《 غم عشقت بیابون پرورم کرد》
نجف تا کربلا باشد چه بهتر!
 


10 مهر 1396 324 0

روشن ترین دلیل همین اشک جاری است

بر فرض از دلیل و از اثبات بگذریم
قرآن تویی چگونه از آیات بگذریم؟

روشن ترین دلیل همین اشک جاری است
گیرم که از متون و عبارات بگذریم

ما را نبود تاب تماشا، عجیب نیست
از صفحه های مقتل اگر مات بگذریم

تفصیل بند بند مصیبت نمیکنیم
انگشترت... ، ز شرح اشارات بگذریم

یک خط برای روضه ی گودال کافی است:
زینب چه دید وقت ملاقات؟ بگذریم

ما تیغ غیرتیم که از هرچه بگذریم
از انتقام خون تو هیهات بگذریم


30 شهریور 1396 343 0

عشقم ایران است، ایران حسین بن علی

باز باران است،باران حسین بن علی
عاشقان جان شما،جان حسین بن علی
 
خواه بر بالای زین و خواه در میدان مین
جان اگر جان است قربان حسین بن علی
 
شمرها آغوش وا کردند،اما باک نیست
وعده ی ما دور میدان حسین بن علی...
 
در همین عصر بلا پیچیده عطر کربلا
عطر باران عطر قرآن حسین بن علی
 
هر کجای خاک من بوی شهادت می دهد
عشقم ایران است، ایران حسین بن علی
 
دست بالا کن بگو این بار با صوتی جلی
دست های ما به دامان حسین بن علی



29 اردیبهشت 1396 3298 1

عشق به پایان رسید؛ خون تو پایان نداشت


شور بپا می کند، خون تو در هر مقام
می شکنم بی صدا در خود ، هر صبح و شام

باده به دست تو کیست؟ طفل شهید جنون
پیر غلام تو کیست؟ عشق علیه اسلام

در رگ عطشان تان، شهد شهادت به جوش
می شکند تیغ را، خنده خون در نیام

ساقی، بی دست شد، خاک ز می مست شد
میکده آتش گرفت، سوخت می و سوخت جام

بر سر نی می برند، ماه مرا از عراق
کوفه شود شامتان، کوفه مرامان شام

از خود بیرون زدم در طلب خون تو
بنده حر تو ام، اذن بده یا امام!

عشق به پایان رسید ، خون تو پایان نداشت
آنک پایان من، در غزلی ناتمام ...


07 مهر 1395 3824 0

بسیار از تو گفته ام اما تو نیستی

من کیستم مگر ، که بگویم تو کیستی
بسیار از تو گفته ام اما تو نیستی
 
من هرچه گریه می کنم آدم نمی شوم
ای کاش تو، به حال دلم می گریستی

باید چگونه روی دو پایم بایستم
وقتی به نیزه تکیه زدی تا بایستی

ای هرچه آب در به در ِ خاک ِ پای تو
در این زمین خشک به دنبال چیستی؟

باید بمیرم از غم این زندگانی ام
وقتی که جز برای شهادت نزیستی


19 اردیبهشت 1395 3230 5

هر غمی جز غم تو می رود از خاطره ها

کربلایت وطن سرخ ترین منظره ها
سیل جاری شده با روضه ات از پنجره ها

باز برخاسته با صور عزایت انگار
خیل جمعیت آسیمه سر از مقبره ها

می رسد تا که به سر قصه، بلند است بلند...
آه از حنجره ها ..حنجره ها..حنجره ها

بارها دیده همین چشم، همین چشم ضعیف
شده با نام تو وا، کورترینِ گره ها

بی چراغت همه ی عمر پی خود می گشت
کشتی نوح که گم بود در آن دایره ها

گفت آن پیر غلامت که فراموشی داشت
هر غمی جز غم تو می رود از خاطره ها



04 آبان 1394 1159 0

هر كه دارد هوسش، نه! عطشش، بسم الله


تا گلو گريه كند، بغض فراهم شده است
چشم ها بس که مطهّر شده، زمزم شده است

نه فقط شاعر اين شعر عزا پوشيده ست
غزلم نیز عزادار محرّم شده است

ظهر داغي ست، عطش ريزي روحم گوياست
از سرم، سايه ي طوبانفسي، كم شده است

هر كه دارد هوسش، نه! عطشش، بسم الله
راه عشق است و به اين قاعده ملزم شده است

سوگواران شما، مرثيه خوان خويش اند
بي سبب نيست كه عالم، همه ماتم شده است

 "من ملك بودم و فردوس برين" - مي داند -
اين ملك شور كه را داشت، كه آدم شده است

من نه مداحم و نه مرثيه سازم، امّا
سر فراز آن كه به توفان شما خم شده است



25 مهر 1394 1316 0

می خواستم از عشق بگویم جگرم سوخت


می خواستم امسال از این غم ننویسم
از داغ تو از بغض محرم ننویسم

می خواستم از خون عزیزی ننویسم
می خواستم از داغ تو چیزی ننویسم

گفتم قلم از گفتن اسرار نسوزد
گفتم جگر دفتر و خودکار نسوزد

می خواستم این شعر در این باره نباشد
تا هیچ کس از خواندنش آواره نباشد

گفتم نظرم را بنویسم که بخوانند
سوز جگرم را بنویسم که بخوانند

می خواستم از عشق بگویم جگرم سوخت
آتش که نوشتم همه ی بال و پرم سوخت

گفتم ننویسم که همین درد مرا کشت
تا دم نزدم طعنه ی نامرد مرا کشت

تقویم ورق خورد و جهان غم به سرم ریخت
خاکستری از داغ محرم به سرم ریخت

پیراهن مشکی من از داغ ورق خورد
فصلی که مرا سوخت در این باغ ورق خورد

فریاد زدم باز غمی مرثیه خوان شد
در هر نفسم محتشمی مرثیه خوان شد

 



23 مهر 1394 1663 0

اما برای زخم تو مرهم نداشتیم


ای کاش غیر غصّه ی تو غم نداشتیم
ماهی به غیر ماه محرم نداشتیم

این داغ سینه سوز تو می کشتمان اگر
قلبی به قدر وسعت عالم نداشتیم

گاهی اسیر غربت عبّاس می شدیم
چون داشتیم روضه و پرچم نداشتیم

شرمنده ام برای تنت زیر آفتاب
در حد چند قطره شبنم نداشتیم

گیرم که گریه مرهم زخم دلم شود
اما برای زخم تو مرهم نداشتیم

بر تو به چاک چاک گریبان مان سلام
حاشا که صبر و عشق تو با هم نداشتیم



23 مهر 1394 887 0

اگر که مقصدتان کربلاست بسم ا...


اگر که قصد شما قصد ماست بسم ا...
اگر که مقصدتان کربلاست بسم ا...

جلو بیفت که راه نرفته گم نشود
نگاه قافله سوی شماست بسم ا...

برو به پشت سرت لحظه ای نگاه نکن
برو که آمدنم با خداست بسم ا...

اگر به شکل ضریحی ز نور جلوه کنی
طواف عادت پروانه هاست بسم ا...

زمانه صفحه ی دل را چو موریانه جوید
ولیک اسم تو را نه، به جاست، بسم ا...



23 مهر 1394 968 0

بوي حرامي مي وزد، شمشير برداريد

 
جنگ است، فرزندانِ آرش! تير برداريد
جنگ است، تير از قبضه ي تکبير برداريد
 
بار سفر بر دوش ما افتاد، برخيزيد
برجا عصايي مانده از آن پير، برداريد
 
در جاده ها ـ آنان که برگشتند مي گويند
بوي حرامي مي وزد، شمشير برداريد
 
اي بيدهاي سربه زيرِ باغِ خواب آلود!
از سرگذشت سروها تأثير برداريد
 
ما قهرمانِ داستانِ خون و شمشيريم
آيينه هاي رو به رو! تصوير برداريد
 
بار دگر خون از زمين بر آسمان پاشيد
باري، محرّم مي رسد، زنجير برداريد
 


07 آبان 1393 1345 0

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟

یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟

 

بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام

بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟

 

اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید

محشر الله الله است می دانی چرا؟

 

یک بغل باران الله الصمد آورده ام

نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟

 

راه عقل از آن طرف راه جنون از این طرف

راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟

 

از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست

فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟

 

از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید

انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟

 

از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد

باز اما بهترین ماه است می دانی چرا

 



04 آبان 1393 1686 0

از ماه های سال ، محرم برای من

شادی برای تو، غم عالم برای من
از ماه های سال ، محرم برای من
 
آوای آسمانی داوود، مال تو
خاموشی مقدس مریم برای من
 
از عشق خود جدایم و جای گلایه نیست
این بود ارث حضرت آدم برای من
 
بی مهری است رسم محبت برای تو
تنهایی است مونس و همدم برای من
 
یوسف که نیستم ولی آن بنده ام که هیچ 
نگذاشته ست صاحب من کم برای من
 
بگذار عمر در گذر عشق طی شود
حتی اگر نشد که تو یک دم برای من...


03 آبان 1393 1871 5

تازه آغاز حيات است شهيد تو شدن

روز و شب در دل دريايى خود غم داريم
اشک، ارثى ست که از حضرت آدم داريم

شادى هر دو جهان در دل ما پنهان است
تا غمت در دل ما هست، مگر غم داريم؟

گاه در هيأت رعديم و پر از طوفانيم
گاه در خلوت خود بارش نم نم داريم

تازه آغاز حيات است شهيد تو شدن
ما فقط غمزه ى چشمان تو را کم داريم

عقل در دايره ى عشق تو سرگردان است
عقل و عشق است که در ذکر تو باهم داريم

در قيامت دل ما در پى قدقامت توست
ما چه کارى به بهشت و به جهنم داريم ؟!

خنده ات جنت و اخم تو عذابى ست اليم
خوف داريم اگر از تو، رجا هم داريم
::

از ازل شور حسين بن على در سر ماست
تا ابد در دل خود داغ محرم داريم



03 آبان 1393 900 0

چون حال هاجر است به زمزم که می رسد

 

با بوی روزهای محرّم که می رسد

با اشک های سوره ی مریم که می رسد،

 

با دیده ای سفید تماشای او بیا

پیراهنی به چشم تو مرهم که می رسد

 

تا دیدن تو هروله کردم که حال من

چون حال هاجر است به زمزم که می رسد

 

روز قیام سبز درختان باغ ماست

آن نوبهار رفته ی عالم که می رسد

 

در پیشوازش آتش اسفندها به راه

از غصّه های سوخته،آن دم که می رسد

 

چون بید دست باد بده موی بسته را

صبحی نسیم از سوی محرم که می رسد

 

دل در تدارک دهه ی فاطمیّه است

پایان روزهای محرّم که می رسد

 

 

 

 



01 آبان 1393 1067 3

شبیه تکیه دلم بی قرار می لرزد

صدای دسته ی زنجیرزن،غمی در من
و شعله می کشد اکنون جهنمی در من

شب است و از همه سو خیمه می زند اندوه
که تا بنا شود از نو محرّمی در من

شبیه تکیه دلم بی قرار می لرزد
و شعله می کشد آواز مبهمی در من

صدای شعله ورِ یک سوار می پیچد
و سایه روشنِ تبدارِ آدمی در من

شب است و از در و دیوار تکیه می بارد
سکوت ممتدِ اندوهِ مبهمی در من


24 آبان 1391 1004 0

شکر خدا عبادت من روضه های توست

شکر خدا که بوی محرم گرفته ام
در کوچه های سینه زنی دم گرفته ام

شکر خدا عبادت من روضه های توست
در دل دوباره هیئت ماتم گرفته ام

گاهی کنار روضه ات از دست می روم
با چشمهای پر شفق و غم گرفته ام

این آبروی نوکری هیئت تو را
از دستمال مشکی اشکم گرفته ام

دیگر هراس روز قیامت نمی برم
وقتی دخیلی از پر پرچم گرفته ام

با تربت تو کام دلم را گشوده اند
عمری اگر که بوی محرم گرفته ام

گفتم میان روضه از اعجاز چشمهات
دیدم رسیده ام به حوالی کربلات


23 آبان 1391 1582 0

تو خیمه گاه ســـــــوخته ی قلب زینبی

بر سفره تو هرچه که ماتـــم می آورند
در هفت خوان صابری ات کـم می آورند

دل داده ای به منطق نازک تــرین خیال
هر قــــــدر هم دلایل محکم می آورند

پرونده شکفته زخـــــــــــــم مدینه را
لب هات در دو صفحه فراهم می آورند

تو خیمه گاه ســـــــوخته ی قلب زینبی
انفاس تو هوای محـــــــــرم می آورند

رزمنده ای و تا خود معـــــــراج زخمها
یک ریــــــز در مصاف تو آدم می آورند

بر دوش چشمهای تو حتی هنوز هـم
مجروح از خطوط مقـــــــدم می آورند

حالا فرشته ها به حسینیه دلـــــــم
از زینبیه روزه مریــــــم می آورنــــــد

تا در سکوت روضه چشمت به پا شود
وقتی تمام مرثیه ها کـــــم می آورند


23 آبان 1391 1567 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها