دفتر شعر

که باشد بارگاه بضعه ی خیر‌النساء اینجا


دوای درد بی‌درمان اگر خواهی بیا اینجا 
که یابی درد بی‌درمان عالم را دوا اینجا

گرت دردی بُود در دل و گر باشد تو را مشکل
بیا دست دعا بردار سوی کبریا اینجا

بیا بر درگه اخت‌الرضا دست توسل زن
که یابی استجابت را پذیرای دعا اینجا

مکن از درد و رنج و ابتلا یادی در این وادی
که خندد مبتلا در هر نفس بر ابتلا اینجا

مشام جان اگر خواهی معطر گرددت باری
بیا تا بشنوی بوی بهشت جانفزا اینجا

گدای درگه معصومه ی پاکیزه گوهر شو
که از قید تعلق‌ها تو را سازد رها اینجا

بزن دست توسل را به درگاه عطای او
که باشد بحر جود و معدن لطف و عطا اینجا 

گدای درگه او شو که گردد شامل حالت
هزاران گونه لطف و رحمت و جود و سخا اینجا

گدای درگه معصومه شو تا در شرف یابی
شهان را بر در لطف و عطایش جبهه‌سا اینجا 

بنازم بارگاه دختر موسی‌بن جعفر را
که خاکش می‌دهد آیینه ی جان را جلا اینجا

بُود این وادی رحمت که هر ساعت ز هر جانب
به گوش آید صدای جانفزای ربنّا اینجا

در این بیت مقدس با ادب بنشین که اهل دل
زیارت کرده مهدی را نه یک ره، بارها اینجا

در این بیت مقدس چون شوی واصل مشو غافل 
که باشد بارگاه بضعه ی خیر‌النساء اینجا

اگر از تربت گم گشته ی زهرا نشان جویی
گشا چشم بصیرت را که یابی برملا اینجا

به جز این درگه رحمت کجا پویی؟ که را جویی؟
طبیب اینجا، حبیب اینجا، دوا اینجا، شفا اینجا

در این درگه که لطف حق بود بر جمله ارزانی
چرا بیرون نگردد زآستین دعا اینجا؟

چرا بر خود نبالد احمدی کاو را عطا کرده
به لطف حضرت معصومه‌اش طبع رسا اینجا

یقین دارم که از احسان دخت موسی کاظم 
قبول افتاده شعرش زابتدا تا انتها اینجا


10 خرداد 1397 157 0

به زهرا رسیدم پس از جستجوها

به دریا رسیدم پس از جستجوها
به دریای پهناور آرزوها
 
به دریای محضی که این خاک سوزان
گرفته از امواج او آبروها

سلام ای که لطف کریمانه ی تو
کشانده دلم را به این سمت و سو ها

سلام ای که گشته شب بارگاهت
به لطف نگاهت شب آرزوها

شراب طهور است و تسنیم نور است
که در این حرم می چکد از سبوها

چه شعری چه شوری چه عطری چه نوری
به جانم بتابان از این رنگ و بوها

هیاهوی اشک است و آه و تبسم
مرا غوطه ور کن در این های و هو ها

به مدح تو گفتند و گفتیم اما
تو هستی فراتر از این گفتگوها

که موسی بن جعفر به وصف تو فرمود
فداها ابوها فداها ابوها

به شوق مدینه به اینجا رسیدم
به زهرا رسیدم پس از جستجوها


03 مرداد 1396 354 0

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد
شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد

نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است
قلبم از اشتیاق زیارت بایستد

بانو سلام کاش زمان با همین سلام
در آستانه در ساعت بایستد

و گردش نگاه تو در بین زائران
روی من – این فتاده به لکنت – بایستد

تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام
در محضر شما دو سه رکعت بایستد

بانو اجازه هست که بار گناه من
در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟

در این حرم هزار هزار آیه ی عذاب
هم وزن با یک آیه ی  رحمت بایستد

باید قنوت حاجت بی‌انتهای ما
زیر رواق‌های کرامت بایستد

شیعه به شوق مرقد زهرا به قم رسید
طاقت نداشت تا به قیامت بایستد

آنکس که جای فاطمه در قم نشسته است
در روز حشر هم به شفاعت بایستد

تو خواهر امام غریبی و این غزل
با بیت‌هاش در صف بیعت بایستد

من واژه واژه عطر تو را پخش می‌کنم
حتی اگر نسیم ز حرکت بایستد

این شعر مست تکیه زده بر ضریح تو
مستی که روی پاش به زحمت بایستد
 



02 مرداد 1396 3161 2

به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن

تمام پنجره را غرق حسن یوسف کن
دل اهالی این کوچه را تصرف کن

قدم بزن وسط شهر باصدای بلند
به عابران پیاده غزل تعارف کن

وبی بهانه تبسم کن و نگاهت را
شبیه آینه ها عاری از تکلف کن

سپس به مجلس ترحیم یک غریبه برو
وچشم های خودت را پر از تأسف کن


صدای ضبط,اتوبان,هوای بارانی
به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن

سلام دختر باران! سلام خواهر ماه!
بهشت را به همین سادگی تصرف کن



01 مرداد 1396 4300 5

بدون بوسه از این بیت ها نمی گذرم

من از نجابت گل های لاله ، ساده ترم
شبیه پاکی لبخند مادرم، پدرم

پدر که آمده از کربلا و سوغاتیش
حریر چادری ساده ایست روی سرم_

هبوط کرد شبی که فرشته باران بود
و من که خیس عروجم که غرق بال و پرم

چقدر خاطره تعریف می کند مادر
چه نرم دست مرا می گرفت توی حرم

پدر که شانه به شانه...قدم...قدم.. آرام
و السلام علیکم ...و چشم های ترم

که میخکوب به درگاه چوبی خورشید
بدون بوسه از این بیت ها نمی گذرم

ولی چه ساده گذشتم چه ساده تن دادم
به ابرهای سیاه و حسود دور و برم

چقدر دور شدم از نجابت مادر
چقدر دور شدم از اصالت پدرم

کسی نمانده که دستی بگیرد از دستم
پلی نمانده که نشکسته است پشت سرم

ولی نخواه دلم را از این حرم بانو
به هر محل بکشم مثل آبرو ببرم



21 تیر 1396 6032 8

من خسته بودم و پدرم مشتاق


 
مادر مرا گرفت در آغوشش، در کنج زیر پله هراسان بود
در خانهء کدام یک از اقوام، این دفعه بمبِ سرزده مهمان بود

گرمای بی ملاحظهء بادم، ناراحت از گلایهء شمشادم
جمع تضاد، زندهء مردادم، در من شروع، نقطهء پایان بود

عمرم در آرزو سپری می شد، در حسرت دوچرخه و کفشی نو
آن روزها که وسعت این دنیا، در چشم من مسیر دبستان بود

یک دست توی جعبهء شیرینی، یک دست سوی شربت در سینی
حق داشت کودکی ام اگر یک سال، چشم انتظار نیمهء شعبان بود

من خسته بودم و پدرم مشتاق، او تندتند سوی اذان می رفت
ناگاه بهجتی به دلم می ریخت، آن مسجدی که در "گذر‌‌خان" بود

در راه بازگشت پدر با من، از روزهای رفته سخن می گفت
از اینکه فقر، خواهر او را کشت، از اینکه فقر، سایهء آنان بود

از اینکه در حرارت تابستان، حتی حصیر بادبزن می سوخت
از اینکه نفتِ توی علاءالدین، تنها حریف فصل زمستان بود

باز از پدر بزرگ که شاعر بود، از کربلا نرفتن او می گفت
می گفت خواب دیده غبارآلود، نعلین هاش گوشهء ایوان بود

باهم قدم زنان به حرم رفتیم، قد می کشید شوق تماشایم
آنچه مرا به شعر فرا می خواند، "تصویر صحن خلوت و باران" بود

مرداد و آذر و دی و شهریور، آبان و مهر و تیر چه فرقی داشت
هروقت آمدم به حرم این جا، اردیبهشت های فراوان بود



14 مرداد 1395 1214 0

ای دختر خورشید ای خواهر دریا

ای دختر خورشید ای خواهر دریا
زهراترین زینب زینب ترین زهرا

ماه مقیم قم مهتاب بیت النور
در سایه ­سار توست سرتاسر دنیا

فهم حقیر ما پایین تر از پایین
وصف بلند تو بالا تر از بالا

لبخند معصومت مهر رضایت زد
بر شوق خواهرها عشق برادرها

تنها به دست توست ای سوره­ ی انفاق
دنیای ما امروز عقبای ما فردا

ماییم و چشمی تر ای چشمه­ ی کوثر
بر ما عطایی کن از فیض اعطینا

وقتی ضریحت را با گریه می ­بوسیم
در چشممان پیداست آن قبر نا پیدا

باز از تو می­ گویم یا حضرت زینب
باز از تو می خوانم یا حضرت زهرا

از آه لبریزم از اشک سرشارم
این قطره را دریاب دریاب ای دریا



12 مرداد 1395 3062 2

دو قطره اشک چکید این هم از جواز زیارت

دل شکسته...تن خسته، آمد از در ساعت
سلام داد و کمی مکث کرد باز به عادت
اجازه هست که در سایه ی نگاه تو باشم!?
چقدر زود رسید این سوال او به اجابت
دو قطره اشک چکید این هم از جواب سلامت
دو قطره اشک چکید این هم از جواز زیارت
نشست گوشه ی صحن و به گنبد تو نظر دوخت
برایت از خود گفت از زمانه کرد شکایت
همین که خواست برای تو شعر تازه بخواند
سرش گرفت جنون و دلش گرفت طراوت
بلند شد وسط صحن...با چه وجد و غروری
و خواند آن غزلی را که گفته بود برایت:

تمام فصل های من کنار تو بهار شد
ببین چه ساده می شود به عشق تو دچار شد

زیارتت بهشت را به ارمغان می آورد
خوشا به حال آن کسی که با تو همجوار شد

فقط به خاطر حریم روح پرور تو بود
اگر کسی در این کویر خشک ماندگار شد

یکی یکی به خاک قم چکید اشک های تو
در انتظار دیدن برادرت انار شد


همیشه اولین و آخرین پناه من تویی
همیشه بی قراری ام کنار تو قرار شد

......


قرار بعدی خود را گذاشت با تو به فردا
دلش میان حرم ماند و رفت از در ساعت

 



28 بهمن 1394 1052 0

دختر " وَ الکاظمینَ الغَیظ " اوست...

"دختری از اهل بیت آفتاب"
دختر لبخندهای مستجاب

از تبار لا فتی الا علی
وارث مَن عنده علمُ الکتاب

نورِ نور نور نور نور نور
نابِ ناب ناب ناب ناب ناب

ناب یعنی خالص و پاک و طهور
سوره ی کوثر، شراب اندر شراب

نور یعنی خواهر شمس الشموس
" بوی گل را از که جوییم از گلاب "

دختر " وَ الکاظمینَ الغَیظ " اوست
" آفتاب آمد دلیل آفتاب "

ای دل من در پناه کوی تو
مثل بال کفتران بی اضطراب

مریما از نزد جبرائیل، عشق
هاجرا از بهر اسماعیل، آب

مهربان باران تندِ بی دریغ!
بی کران آیینه ی پُر آب و تاب!

هم به جان خسته ی زینب، ببخش
هم به نام نامی زهرا، بتاب



01 بهمن 1394 938 0

چشم او چشمه ای از خون جگر هفده روز

...و به همراه همان ابر که باران آورد

مهربانی خدا در زد و مهمان آورد

باد یک نامهء بی واژه به کنعان آورد

بوی پیراهنی از سوی خراسان آورد

به سر شعر هوای غزلی زیبا زد

دختر حضرت موسی به دل دریا زد

چادرش دست نوازش به سر دشت کشید

دشت هم از نفس چادر او گل می چید

چه بگویم که بیابان به بیابان چه کشید

من به وصف سفرش هیچ به ذهنم نرسید

باور این سفر از درک من و ما دور است

شاعرانه غزلی راهی "بیت النور" است

آمد اینگونه ولی هر چه که آمد نرسید

عشق همواره به مقصود به مقصد نرسید

که اویس قرنی هم به محمد(ص) نرسید

عاقبت حضرت معصومه(س) به مشهد نرسید

ماند تا آینهء مادر دنیا باشد

حرم او حرم حضرت زهرا(س) باشد

صبح شب می شد و شب نیز سحر هفده روز

چشم او چشمه ای از خون جگر هفده روز

بین سجاده ، ولی چشم به در هفده روز

چشم در راه برادر شد اگر هفده روز

روز و شب  پلک ترش روضه مرتب می خواند

شک ندارم که فقط روضهء زینب می خواند.



20 دی 1394 2548 3

زینب این بار آمده قبل از برادر جان دهد


خیمه گاه این بار در قم بود، مقتل توس بود
جاده ی مشهد به قم لبریز از فانوس بود

نامه با خط برادر داشت در دستان خود
خواهری از دور می آمد ولی مأیوس بود

بر لب خشکیده ی قم ذکر یا معصومه و
بر لب معصومه خانم ذکر یا قدّوس بود

بس که چشمش را به راهت دوخته از راه قم
خاک مشهد بیشتر در حسرت پابوس بود

رود غم های پدر، دریای دوری رضا
بر فراز ناقه ای انگار اقیانوس بود

زینب این بار آمده قبل از برادر جان دهد
این خودش متن زیارت نامه ی مخصوص بود

روضه ی دشت برادرهای از هم ریخته
داغ سنگین بود، روضه، روضه ی ناموس بود

در فراق هشتمین طاووس جنت جان سپرد
آنکه در دستان خدّامش پر از طاووس بود

 



02 شهریور 1394 164 0

حس زیارتنامه خواندن زیر باران...

 

تصویر مهتاب و شب و آیینه بندان

امشب صفای دیگری دارد شبستان

 

گلدسته ها و آسمان سرمه ای رنگ

نقش و نگار کاشی و گل های ایوان

 

شهر از هیاهوها پر اما با حضورت

آرامش باغ ارم دارد خیابان

 

جایی به غیر از خانه ی امن شما نیست

چتر امانی بر سر ما بی پناهان

 

در ساحل آرامشت پهلو گرفتند

دل های توفان دیده ی جمعی پریشان

::

گنبد... کبوتر... اشتیاق روشن ابر

حس زیارتنامه خواندن زیر باران...

 

قلبم هوایی می شود پر می کشد باز

با شوق معصومانه ای سمت خراسان

 



10 شهریور 1393 1349 0

ما را ببر بهشت تو ای خواهر بهشت

دست مرا گرفت و به دست قلم گذاشت
حسی که باز پای مرا در حرم گذاشت
حسی که اشکوار به چشمم قدم گذاشت
تا ((اشفعی لنا))به لبم دم به دم گذاشت

پس از کنار هجره ی پروین که رد شدم...
بی اختیار شعر سرودن بلد شدم

در این حرم که آمده ام پا به پای عشق
عاشق شدن دعای من است و دعای عشق
ما دست خالی آمده ایم ای خدای عشق
اذن دخول مان بده محض رضای عشق

تا چشم کار می کند اینجا کرامت است
اینجا شفیعه هست پس این جا قیامت است

ما اشک می شویم که باران مان کنی
ما درد می شویم که درمان مان کنی
ما را غریب و بی کس و بی خانمان کنی
تا شب نشین صحن شبستان مان کنی

یادش بخیر ماه مبارک‌ بهار تو
سی جزء عشق خوانده شده در کنار تو

خوش روییت نبود چنین رو نمی زدیم
نورت نبود با دل شب مو نمی زدیم
صحنت نبود دست به جارو نمی زدیم
بالا اگر نبودی  زانو نمی زدیم

ما با حضور لطف تو حاجت نداشتیم
ما بی حضور لطف تو بهجت نداشتیم

بال فرشته است و قدم های مردم است
در حوض صحن آینه اش آسمان گم است
دیگر نگرد مادرمان در همین قم است
((اینجا که آب هست چه جای تیمم است؟))

گفتند باز می شود از قم در بهشت
ما را ببر بهشت تو  ای خواهر بهشت

آهو شدیم در دل صیادمان ببر
پروازمان بده به گهر شادمان ببر
یک لحظه سمت پنجره فولادمان ببر
در هشت هشت لحظه ی میلادمان ببر

مشهد به پاست در سرمان شور عشق تو
پس مال ماست کوچه ی سرشور عشق تو



15 شهریور 1392 2383 3

زائری بود که هر روز حرم می آمد...

دل من باز گرفته به حرم می آید
درد دلهاست که از چشم ترم می آید

باز هم پیش ضریح تو نشستم با اشک
لطف تو باز فقط در نظرم می آید

در همه زندگی از بی تو شدن می ترسم
که اگر دست نگیری به سرم می آید

کاش آن لحظه ی پر غصه به دادم برسی
آه آن لحظه که وقت سفرم می آید...

زائری بود که هر روز حرم می آمد
چقدر پیش تو بوی پدرم می آید

می روم از حرمت حس من این است انگار
که کسی تا دم در پشت سرم می آید

شعر می خواند و می گرید و می گریاند
طبع من باز هم از سمت حرم می آید



15 شهریور 1392 2279 4

قم سال هاست با نفسش زنده مانده است

همسایه، سایه ات به سرم مستدام باد
لطفت همیشه زخم مرا التیام داد

وقتی انیس لحظه‏ ی تنهایی ام تویی
تنها دلیل اینکه من اینجایی ام، تویی

هر شب دلم قدم به قدم می کشد مرا
بی اختیار سمت حرم می کشد مرا

با شور شهر فاصله دارم کنار تو
احساس وصل می کند آدم کنار تو

حالی نگفتنی به دلم دست می دهد
در هر نماز مسجد اعظم کنار تو

تا آسمان خویش مرا با خودت ببر
از آفتاب رد شده شبنم کنار تو

با زمزم نگاه، دمادم هزار شمع
روشن کنند هاجر و مریم کنار تو

در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست
خونین تر است ماه محرم کنار تو

ما با تو در پناه تو آرام می شویم
وقتی که با ملائکه همگام می شویم

ما در کنار صحن شما تربیت شدیم
داریم افتخار که همشهری ات شدیم

زیباترین خاطره هامان نگفتنی است
تصویر صحن خلوت و باران نگفتنی است

باران میان مرمر آیینه دیدنی است
این صحنه در برابر آیینه دیدنی است

مرغ خیال سمت حریمت پریده است
یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است

خوشبخت قوم طایفه، ما مردم قمیم
جاروکشان خواهر خورشید هشتمیم

اعجاز این ضریح که همواره بی حد است
چیزی شبیه پنجره فولاد مشهد است

من روی حرف های خود اصرار می کنم
در مثنوی و در غزل اقرار می کنم

ما در کنار دختر موسی نشسته ایم
آیینه ایم و محو تماشا نشسته ایم

اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست
ما رو به روی پهنه ی دریا نشسته ایم

قم سال هاست با نفسش زنده مانده است
باور کنید پیش مسیحا نشسته ایم

بوی مدینه می وزد از شهر ما، بیا
ما در جوار حضرت زهرا نشسته ایم

از ما به جز بدی که ندیدی ببخشمان
از دست ما چه ها که کشیدی ببخشمان

من هم دلیل حسرت افلاک می شوم
روزی که زیر پای شما خاک می شوم...



23 فروردین 1391 2308 0