دفتر شعر

...

…وقتی راستشو می گم زندگیم راحت تره.

امیر حسین. 5ساله


07 تیر 1398 30 0

وقتی پرنده نباشی

وقتی پرنده نباشی
پروازت
از آلومینیوم به آسفالت ختم می شود!


06 تیر 1398 29 0

می رسد این ماجرا کم کم به جای بهترش

می نویسم از تو و سخت است حتی باورش
ای گل سرخی که کرده باغبانش پرپرش

نرم می چیند تو را، هرچند می لرزند سخت
هم دلش هم شانه اش هم دست های لاغرش

در پی این اشک ها، لبخندهایی نیز هست
پس تماشایی تر است این سکه، روی دیگرش

قصه ی تو ماجرای پیله و پروانه است
می رسد این ماجرا کم کم به جای بهترش

هرچه کاشان دیدینی باشد ولی اردیبهشت
از تماشاخانه چیزی کم ندارد قمصرش

تو گلاب نابی و این راز را لو می دهد
شیشه ی عطری که با تو می پرد هوش از سرش


01 تیر 1398 88 0

می رسد روزی که این دریاچه از سد بگذرد

ماهی قرمز بمان، حتی اگر بد بگذرد
می رسد روزی که این دریاچه از سد بگذرد

در پی این مرگ تدریجی تولد نیز هست
ماه گاهی لازم است از هرچه دارد بگذرد

بی تو ای اوج و فرود دیدنی! جذاب نیست
داستانم حول اول شخص مفرد بگذرد

آه نه! تو قصد دریا داری و انصاف نیست
رود در آغاز راه از خیر مقصد بگذرد

ماهی زندانی ام! تلخ است وقتت بیش از این
بین این دیوارها، بی رفت و آمد بگذرد

گرچه هر سنگی برای رود، کشف تازه ای ست
مایه ی رنج است هر چیزی که از حد بگذرد


01 تیر 1398 88 0

دنیا برای لاک پشتان ساحل امنی ست

تو گردبادی! کار تو دل کندن از خاک است
من کمتر از خاکم، حسابم با خودم پاک است

هرگز گل سرخ از دلش سر برنمی آرد
این سرزمین عمری ست زیر کشت تریاک است

دنیا برای لاک پشتان ساحل امنی ست
آواره ی کوه است آهویی که چالاک است

گل های بادآورده ام را باد خواهد برد
چیزی که با من بازخواهد ماند خاشاک است

آتش بزن خاشاک را در من هراسی نیست
پروانه از بدو تولد، پیرهن چاک است
::
تنها صدا می ماند... اما کوه می گوید
باید صدا برگردد، این قانون پژواک است


01 تیر 1398 71 0

در پس این ابرهای تیره صبحی دیگر است

در دعای اهل دل باران فراز آخر است
گریه کن در گریه‌ی عاشق صفایی دیگر است
 
عاشقان با اشک تا معراج بالا می‌روند
بهترین سرمایه ی انسان همین چشم تر است
 
در جواب بی‌وفایی خلوتی با خود بساز
دست کم تنها شدن از دل شکستن بهتر است
 
شد فراموش آنکه بیش از قدر خویش آمد به چشم
آنکه با گمنام بودن سر کند نام‌آور است

صحبت از پرواز جانکاه است وقتی روح ما
مثل مرغ خانگی زندانی بال و پر است
 
گرچه چندی چهره‌ی خورشید را پوشانده‌اند
در پس این ابرهای تیره صبحی دیگر است


30 اردیبهشت 1398 327 0

دل بستن است و دل بریدن رسم این دنیا

ای شهر بی فریاد! در این سینه آهی هست
لبخند اگر خشکید اشکِ گاه گاهی هست

دلخوش به این لبخندهای نیمه جان هستی
این شادیِ مضحک که گاهی نیست گاهی هست

از زیر بار گریه هایم شانه خالی کن
حتما برای گریه این اطراف چاهی هست

افتاده ام در جاده و بیم از خطرها نیست
تا اشک با من هست می دانم سلاحی هست

دل بستن است و دل بریدن رسم این دنیا
در راه همواره رفیق نیمه راهی هست

تا بی کران باز است چتر آسمان یعنی
اینجا برای بی پناهان سرپناهی هست

شکر از خدا و شکوه از خود وِرد سالک هاست
این روزها بر لب مرا شکری و آهی هست


30 اردیبهشت 1398 19 0

من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است

من و جام می و معشوق، الباقی اضافات است
اگر هستی که بسم الله، در تأخیر آفات است

مرا محتاج رحم این و آن کردی، ملالی نیست
تو هم محتاج خواهی شد، جهان دار مکافات است...

ز من اقرار با اجبار می گیرند، باور کن
شکایت های من از عشق ازین دست اعترافات است

میان خضر و موسی چون فراق افتاد، فهمیدم
که گاهی واقعیت با حقیقت در منافات است

اگر در اصل، دین حُبّ است و حُبّ در اصل دین، بی شک
به جز دلدادگی هر مذهبی، مُشتی خرافات است...
 


13 خرداد 1397 10444 12

غنچه قبل از وا شدن زندان رنگی بیش نیست

گر نباشد عشق دنیا جای تنگی بیش نیست
بیستون بی تیشه ی فرهاد سنگی بیش نیست

چرخ این نه آسیا از اشک ما در گردش است
بعد عشاق این جهان جز آب و رنگی بیش نیست

هر قدم سنگ عدم افتاده پیش پای عیش
در مسیر زندگی تیمور، لنگی بیش نیست

یوسف از دامان پاکش حبس و زندان دیده است
کام یونس از جهان کام نهنگی بیش نیست

پیرهن چون پاره شد بویش به کنعان می رسد
غنچه قبل از وا شدن زندان رنگی بیش نیست

چشم وا کردیم و عمر آمد به سر همچون حباب
از نبودن تا فنا دنیا درنگی بیش نیست 


10 خرداد 1397 1156 3

تو را ای عشق از بین هوس ها یافتم آخر

به دست شعله های شمع دادم دامن خود را
مگر ثابت کنم پروانه مسلک بودن خود را

اگر تقدیر، تن دادن به فرمان زلیخا بود
همان بهتر که دست گرگ می دیدم تن خود را

تو را ای عشق از بین هوس ها یافتم آخر
شبیه آنکه در انبار کاهی سوزن خود را

اگر این بار رو در رو شدم در آینه با خود
به آهی محو خواهم کرد تنها دشمن خود را

بگو با آسمان بغض دار پیرهن از ابر
برای گریه کردن پاره کن پیراهن خود را

به امّیدی که شاید بگذری از کوچه ام یک شب
به در آویختم فانوس هر شب روشن خود را


10 خرداد 1397 1451 1

یک بار دری به روشنایی وا کن

حُر باش و ادب به زاده ی زهرا کن
خود را چو زهیر، با حیا احیا کن

هر جای شبی صبح تو را منتظر است
یک بار دری به روشنایی وا کن
 


03 خرداد 1397 456 0

نبض تو سلام زندگی بود به ما

نبض تو سلام زندگی بود به ما
تعلیم مرام زندگی بود به ما

پیوسته تپیدن تو ای قلب عزیز
تلقین مدام زندگی بود به ما
 


03 خرداد 1397 289 0

بنشین تو در آغوش پدر تا که بگویم

ای دخترم! ای نوگل زاییده ی پاییز
ای خانه ام از عطر دلاویز تو لبریز

یاقوت تراشیده ی پیوند دو بی تاب
الماس درخشنده ی شیرین شکرریز

ای ناز تو اندازه ی خورشید زمستان
زیبایی لب های تو با غنچه گلاویز

ای ریخته مهر تو به دامان عروسک
دستی بکش از مهر به دستان پدر نیز

بنشین تو در آغوش پدر تا که بگویم
از زندگی و پند بپرهیز و نپرهیز

از شادی و شیرینی فردای قشنگت
از تلخی دلخون شدن از غصه ی هرچیز

از قصه ی تنهایی و دوری و صبوری
از عشق و غم و شادی دوران بلاخیز

ای ناز شکرریز! تو دنیای پدر باش
من خسته ام از چرخش دنیای غم انگیز 


30 اردیبهشت 1397 535 0

کنار آفرینش مانده ام چشمم به چشم توست

سفر بسیار کردم تا رسیدن را بیاموزم
زمین خوردم که روزی پر کشیدن را بیاموزم

از این شب های دوری رو به صبح روشنی دارم
که جای خواب دیدن، خوب دیدن را بیاموزم

خدایا حکمت دل بستنم را دیر فهمیدم
مقدر کرده بودی دل بریدن را بیاموزم

من و این روح ناآرام و این از خود رمیدن ها
مگر در خاک باری، آرمیدن را بیاموزم

کنار آفرینش مانده ام چشمم به چشم توست
الهی رمز و راز آفریدن را بیاموزم
 


23 اردیبهشت 1397 447 0

چرا نبض دلت را از زن رمال می گیری؟

سراغ حال را از روز و ماه و سال می گیری
به جبران گذشته، انتقام از حال می گیری

از آن دیوار بی تقصیر، از آن رؤیای بی تعبیر
از این آیینه های بی ریا اشکال می گیری

خدا با توست، ما با تو، ببین ارض و سما با تو
چرا نبض دلت را از زن رمال می گیری؟

کف فنجان خالی خیره می مانی به هر تقدیر
نقوش قهوه ات گنگند اما فال می گیری

پی فردای روشن فام از شب راه می پرسی
سراغ نور را زا سایه ای سیال می گیری

کجا خواهد کشید آخر تو را، ما را، نمی دانی
ولی این خط بی آغاز را دنبال می گیری

::

تو آن قویی که آویزان اردک ها نمی مانی
و از پای همین مرداب روزی بال می گیری
 


23 اردیبهشت 1397 271 0

همساز شو با درد، بگذار و بگذر، مرد

قسمت به مثقال است، حسرت به خروار است
پس واقعیت داشت؛ انسان زیانکار است

باری به راحت رفت، باری کراهت رفت
هربار می گفتم این آخرین بار است

کاری به باری نیست، وقتی عیاری نیست
در لشکر کوران، یک چشم سردار است

گاهی به لبخندی ست، دامی ست، ترفندی ست
از چیدنش بگذر، گل طعمه ی خار است

در امتداد باد بیدی خمید و گفت:
من روسیاهم، آه، حق با سپیدار است

حق با جماعت نیست حتی اگر بسیار
بسیار ناچیز است، ناچیز بسیار است

همساز شو با درد، بگذار و بگذر مرد
در موضع بهتان انکار اقرار است...
::
از گریه آکنده، چشمم به فرداهاست
بیدار می مانم شب نیز بیدار است

از کف نخواهم داد این آخرین دژ را
«پایان تنهایی آغاز بازار است»
 


23 اردیبهشت 1397 281 0

از باد مباد آنکه کمتر باشیم

حیف است در این چمن سبویی نکشیم
دامان طرب بر لب جویی نکشیم

از باد مباد آنکه کمتر باشیم
در گنبد لاجورد «هو» یی نکشیم


23 اردیبهشت 1397 266 0

اسرار دل زمین شنیدن دارد

هرگوشه گلی قصد دمیدن دارد
اسرار دل زمین شنیدن دارد

الساعه بیا ببین که امروز زمین
فردای قیامت است، دیدن دارد


23 اردیبهشت 1397 362 0

از آل امیه خط اسلام گرفتن

باید که تن از راحت ایام گرفتن
دل را ز هوس‌خانه ی اوهام گرفتن

ناکام شد آن کس که به یک عمر ندانست
از ساغر دنیا نتوان کام گرفتن

از تیر و کمان اجلت نیست رهایی
هر گور، نشانی‌ست ز بهرام گرفتن

از صائب تبریز بخوانیم که بر ماست
از شعر ترش خواندن و الهام گرفتن:

صائب! ز فلک کام گرفتن به تملق»
از مردم نوکیسه بُود وام گرفتن»

ای مرغک عاشق! پر پرواز طلب کن
تا چند چنین لانه به هر بام گرفتن

تا چند سرا از قفس دام گزیدن؟
تا چند سراغ هوس خام گرفتن

ای دل بطلب وعده ی دیدار که زیباست
آرام دل از یار دلارام گرفتن

فرمود که باید دل از این دام گرفتن
عبرت ز دغلکاری ایام گرفتن

فرمود بترسید که رایج شود این بار
مروان شدن و مرد خدا نام گرفتن

از مثل یزید آیه ی تطهیر شنیدن
از آل امیه خط اسلام گرفتن

ماییم که از دست علی جام گرفتیم
ما را چه نیاز است به برجام گرفتن

از خدعه دشمن بهراسیم؟ روا نیست
پیغام به او دادن و پیغام گرفتن

باید به شب میکده ی شوق، رسیدن
از جام شهادت می گلفام گرفتن

قربانی جان را به منا بدرقه گفتن
این‌گونه ز تن جامه ی احرام گرفتن

یا مثل حبیب و وهب و عابس و عباس
با سوختن جان و تن آرام گرفتن

یا همره سردار حسین همدانی
امضای بهشت از سفر شام گرفتن

پروانه علی‌اکبر مولاست که آموخت
با شمع سحر بال سرانجام گرفتن
 


08 تیر 1396 531 0

دعا کن پاره ی قلبم! دعای تو اثر دارد


به شب هایی که مادر ها نمی خوابند، فرزندم ! 
به لالایی به این دلشوره ها سوگند، فرزندم! 
 
من و بابا تو را مثل نفس هر لحظه می خواهیم 
برای هر دومان شیرین تری از قند، فرزندم! 

الهی سایه ی لطفش همیشه بر سرت باشد 
خداوندی که بخشیده به ما فرزند، فرزندم! 
 
برایت آرزو دارم که قلب مهربانت را 
به عشق آل پیغمبر(ص) زنی پیوند، فرزندم! 
 
که اینان خوب تر از خوب تر از خوب تر از خوب 
که اینان در زمین بی مثل و بی مانند، فرزندم! 
 
و بی شک می رسد یک روز موعودی که در راه است 
چنان عیدی که می  آید پس از اسفند، فرزندم! 
 
مهیّا کن زمین را تا "فرج"  نزدیک تر باشد 
به قدر وسع خود، با "ندبه "ای هرچند، فرزندم! 
 
دعا کن پاره ی قلبم! دعای تو اثر دارد 
دلت پاک است، نور چشم من! دلبند! فرزندم! 
 
بیاید کاش روزی که تمام مردم دنیا
بروید روی لب هاشان گل لبخند، فرزندم! َ



21 خرداد 1396 1790 0
صفحه 1 از 4ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  بعدی   انتها