دفتر شعر

درمانده آب بود که برخاک مانده بود

 
درمانده آب بود
درمانده آب بود که برخاک مانده بود
سقا که از وظيفه ي خود دست برنداشت
  
 


07 آبان 1393 1435 0

چشم تو خوش ترين رويداد جهان است

 
از نخستين نگاهِ نخستين سحرگاهِ عالم
در نگاه هراسيده ي هر چه حوا و آدم
از ميان همه ديدني ها و ناديدني ها
آنچه گفتند و ديدند از شادي و غم
چشم تو
خوش ترين رويداد جهان است
لحظه ی چشم هم چشمي عاشقان است!
 


30 خرداد 1393 956 0

بايد بروي به ديدنش...

 
بيهوده دلت گرفته
بيهوده!
تا بوده جهان
جهان همين بوده!
 
بايد بروي به ديدنش بايد...
باري به هزار سال ابري هم
باران به اتاق تو نمي آيد!
 


21 خرداد 1393 1097 0

ما همان دو قاب عکس

 
ما همان دو قاب عکس
در نگارخانه جهان، از اتفاق
رو به روي هم!
تو چه مي کني؟
من چه مي کنم؟
تو به حال من خنده مي کني
من براي تو گريه مي کنم!
 


09 خرداد 1393 1200 0

خيلي! ميخواستم بميرم!

 
يادم نمي رود،
مي خواستم بميرم!
خيلي!
خيلي!
ميخواستم بميرم!
اما هنوز زنده ام
و نسبت دوري با چشمه هاي جهان دارم
شايد هنوز رودم
شايد من آن زمانه که مي خواستم بميرم
اصلاً هنوز زنده نبودم!
 


09 خرداد 1393 78 0

صخره ها به دست موج هاي مضطرب شکسته اند

 
کودکي درون گاهواره، غلت مي زند
کودکي به ماهواره، خيره مانده است
کودکي به ماه
 
صخره ها به دست موج هاي مضطرب شکسته اند
واژه هاي خون تو هنوز
از سکوت کوه هاي آسمان
برنگشته اند
 


09 خرداد 1393 182 0

از خجالت نگاه هم درآمديم!

 
دستهايمان تهي
چشم هايمان پر از اميد و
قلب هايمان...
 
با يکي دو قطره اشک
از خجالت نگاه هم درآمديم!
 


09 خرداد 1393 1084 0

در دفتر سیاه جهان دیگر امکان مشق نیست

 

شاید

تنها

باید نشست

در سایه ی مفرّح دیواری و گریست

بسیار راه های غلط رفتند

بسیار رهروان

بسیار رهبران

در دفتر سیاه جهان

دیگر

امکان مشق نیست

 



08 خرداد 1393 1157 0