دفتر شعر

کبوترباز عاشق حسرت دیرینه‌ای دارد

پر از بیدارخوابی، می‌پرد از خواب و بیدار است

به روی بالش پر، تا سحر از خواب بیزار است

 

کبوترخانه‌ها دور سرش می‌چرخد آهسته

پر جا مانده‌ای از یک کبوتر روی دیوار است

 

شبیه روح آشفته به دنبال کبوترها

میان تلی از پرهای سرگردان گرفتار است

 

کبوترباز عاشق حسرت دیرینه‌ای دارد

قفس‌ها خالی‌اند و نامۀ ننوشته بسیار است

 

کبوترهای رفته برنمی‌گردند، اما باز

مگر از این کبوترخانه‌ها او دست‌بردار است

 

کبوترباز عاشق را کسی پیدا نخواهد کرد

کبوترباز عاشق تا ابد در زیر آوار است...

 

 



01 تیر 1393 1081 0

برایت اتفاق افتاده دنبال خودت باشی؟

 
برايت اتفاق افتاده دنبال خودت باشي؟
شبي مانند يک ديوانه در حال خودت باشي؟
 
بدون هم قدم از پرسه هاي خسته برگردي
ميان جاده تنها باشي و مال خودت باشي
 
شده نام و نشانت را بپرسي از کسي ديگر؟
شده در ديگران دنبال امثال خودت باشي؟
 
شده سنگ مزارت را ببيني بر سر راهت؟
شده مانند من يک عمر پامال خودت باشي؟
 
تمام شهر را در هم بريزي با غزل هايت
خودت هم بي خبر از جار و جنجال خودت باشي
 
شبي در خواب مانند کبوتر بال بگشايي
شبي آواره ي روح سبک بال خودت باشي
 
سراپا شمع باشي؛ شعله ور، از بخت برگشته
سراپا شعله ور، پاسوز اقبال خودت باشي
 
برايت اتفاق افتاده شايد مثل من گاهي
برايت اتفاق افتاده دنبال خودت باشي
 


26 خرداد 1393 2353 0

هنوز حرف دلم را به اين قلم نزدم

 
شبي نبود که تا صبحدم قدم نزنم
پس از تو من مژه اي تا سحر به هم نزدم
 
هنوز جوهره ي اشک من نخشکيده ست
هنوز حرف دلم را به اين قلم نزدم
 
هزار بار زمين خوردم و بلند شدم
هزار بار غرورم شکست و دم نزدم
 
اگرچه روزي من شعرهاي آشفته است
رديفِ قافيه ها را ولي به هم نزدم
 
گلايه هاي دلم را نگفته ام به کسي
به شِکوه حرفي از اين رنج بيش و کم نزدم
 
دليل گريه ي بي اختيار من اين است
که سرونوشت خودم را خودم رقم نزدم
 


17 خرداد 1393 63 0

شرمنده ام که شعر ندارم برای تو

شرمنده ام که شعر ندارم براي تو
شعري که واژه واژه بگريد براي تو
 
اين شعر نيست، بغض فروخورده ي من است
بغضي که سال ها شده دردآشناي تو
 
هر بيت شعر بر سرم آوار مي شود
تا مي کنم نگاه به صحن و سراي تو
 
اينجا بقيع نيست ولي غرق حيرتم
يعني چه آمده سر گلدسته هاي تو؟
 
در چشم هاي ابري من خيمه مي زند
يک شب هواي گريه  و يک شب هواي تو
 
با دست خالي آمدم اين جا، مرا ببخش
شرمنده ام که شعر ندارم براي تو
 


17 خرداد 1393 130 0