دفتر شعر

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم

این دل اگر کم است بگو سر بیاورم
یا امر کن که یک دل دیگر بیاورم
 
خیلی خلاصه عرض کنم: دوست دارمت!
دیگر نشد عبارت بهتر بیاورم
 
از هم فرو مپاش، برای بنای تو
باید بلور و چینی و مرمر بیاورم
 
بر عرشه ی سرودن شعری برای تو
من با کدام قافیه، لنگر بیاورم
 
وقتش رسیده این غزل نیمه‌ سوز را
از کوره‌ های خود‌خوری ‌ام در بیاورم


18 مرداد 1394 3261 0

بیا که تازه کنی داغ ارغوان ها را

بیا که تازه کنی داغ ارغوان ها را 
عوض کنی تو مگر مزه ی دهان ها را
 
قیام کردی و خواندم "شهادتین"ام را 
اقامه ات به کجا می کشد اذان ها را
 
به مهر و قهر تو راضی شدم، چنان که دلم 
ضمیمه کرده به الغوث، الأمان ها را
 
تویی که حاصل ضرب تمام اعدادی
به حداکثر خود می بری توان ها را
 
در این معامله، سنگی تو و من آینه ام 
چه سود دارد اگر رو کنم زیان ها را
 
تو زود رفتی و باران گرفت، می گویند:
شکسته است کسی بغض ناودان ها را


21 دی 1393 1317 0

گذشت و آینه را غرقِ در غبار گذاشت

گذشت و آینه را غرقِ در غبار گذاشت
نسیم، نام تو را «رسم روزگار» گذاشت
 
نسیم، با تو که از سرنوشت لبریزی
گذشت و خاطره ها را به یادگار گذاشت
 
بهانه کرد که قلب مرا نشانه رود
اگرچه بر سر من سیب آبدار گذاشت
 
هدف گرفت و جگر را به جای قلب نواخت
جهت عوض شد و منّت، سرِ انار گذاشت
 
بهار عمر به پایان رسید و دست خزان
به راحتی گل پژمرده را کنار گذاشت
 
قطارِ رفته ی تقدیر، بر نمی گردد
زمانه دود شد و ردّی از قطار گذاشت


29 آبان 1393 1389 1

کوچه و بازار را گشتم ولی پیدا نشد

عالم پندار را گشتم ولی پیدا نشد
کوچه و بازار را گشتم ولی پیدا نشد
 
خوانده ام دیوان شمس و خواجه را دیوانه وار
«مخزن الاسرار» را گشتم ولی پیدا نشد
 
در پی یک شمه از عطر خوشش ، چندین مشام
طبله ی عطار را گشتم ولی پیدا نشد
 
دمخورم با «گلشن راز» و «فصوص» اما دریغ!
خط به خط «اسفار» را گشتم ولی پیدا نشد
 
سالها یک دست بر تسبیح و دستی بر چراغ
شهر استغفار را گشتم ولی پیدا نشد
 
با خودم گفتم که من هم آدمم! پس او کجاست؟
باغ و گندمزار را گشتم ولی پیدا نشد
 
من، خودم آن حلقه ی مفقوده بودم ، بعد از آن 
نقطه ی پرگار را گشتم ولی پیدا نشد


11 شهریور 1393 1705 0

خدا کند که به دست نسیم نامه دهی

خدا کند که به دست نسیم نامه دهی
به نامه های صمیمانه ات ادامه دهی
 
برای اینکه بدانند قدر اشک تو را
بر آن شدی که به باران شناسنامه دهی
 
بهای موی بلندت نوازش است و سزاست
به نیت صله، تابی به این چکامه دهی
 
در آستانه ی بازار مصر می ارزد
که جام لب زده را در ازای جامه دهی
 
بساط عیش و جنون پهن می شود تو اگر
به پنج گانه ی دل وعده ی اقامه دهی


28 مرداد 1393 1313 0

تأثیر چشمهای تو بیش از حد است، نیست؟

تأثیر چشمهای تو بیش از حد است، نیست؟
اینقدرها زیاده روی هم بد است، نیست؟
 
با پلك های زلزله خیزت قبول كن
از بین رفتنِ همه صد درصد است، نیست؟
 
هر كس كه كوله بار دلش غیر یاد توست
در امتحان خانه به دوشی رد است، نیست؟
 
زیبا شدن که حاصل بهبود نسل هاست
در خانواده ی تو جد اندر جد است، نیست؟
 
من با تو زوج می شوم و فرد می شوم
یک جمع دوستانه خودش مفرد است، نیست؟


08 مرداد 1393 1681 0