بازگشت به شاخه والد: کتاب شعر

چشم های تو قهوه ی ترک است

دفتر شعر

آدم به خنده های تو معتاد می شود

 

یک روز حرف های تو فریاد می شود
تاریخ از محاصره آزاد می شود
 
تاریخ یک کتاب قدیمی ست که در آن
از زخم های کهنه ی من یاد می شود
 
از من گرفت دختر خان هر چه داشتم
تا کی به اهل دهکده بیداد می شود
 
خاتون! به رودخانه ی قصرت سری بزن
موسای قصه های تو نوزاد می شود
 
بلقیس! ما به ملک سلیمان نمی رسیم
از تاج و تخت قسمت ما باد می شود
 
ای ابروان وحشی تو لشکر مغول
پس کی دل خراب من آباد می شود
 
در تو هزار مزرعه خشخاش تازه است
آدم به خنده های تو معتاد می شود


10 تیر 1393 682 0