دفتر مجازی شعر

دفتر شعر

در سینه ی ما یزید چادر زده است

ما را نه مگر عشق تلنگر زده است
با شعله ی روشنی که در حُر زده است
 
در تاخت و تاز شمر و ابن سعدیم
در سینه ی ما یزید چادر زده است


02 آبان 1394 1441 0

سقای حرم، سید و سالار آمد

فردا همه گویند سپهدار آمد
سقای حرم، سید و سالار آمد
 
در دشت خروش و ولوله می افتد
گویند اباالفضل علمدار آمد


01 آبان 1394 2201 4

فردا روز ولادت باران است

فردا اکبر مؤذن میدان است
فردا روز ولادت باران است
 
فردا سر شمر می رود بر نیزه
فردا جشن رهایی انسان است


21 آبان 1393 1951 0

تیری به گلوی حرمله خواهد خورد

فردا دریای خون به پا خواهد شد
هر جای جهان کرب و بلا خواهد شد
 
تیری به گلوی حرمله خواهد خورد
سر از تن شمر هم جدا خواهد شد


18 آبان 1393 1488 0

از منبر دستان پدر بالا رفت

توفان شد و موج و از دل صحرا رفت
رود کوچک به یاری دریا رفت
 
می خواست که خطبه ای بخواند با خون
از منبر دستان پدر بالا رفت


09 آبان 1393 1505 1

تو حُر نشدی، مگر چه کردی با خود؟

عشق آمد و یک لحظه سفر در تو نکرد
یک پلک به هم زدن، اثر در تو نکرد
 
تو حُر نشدی، مگر چه کردی با خود؟
فریاد حسین هم اثر در تو نکرد


01 آبان 1393 1813 0