دفتر شعر

سي روز قبولم کن و مهمان دلم باش

 
باز آمده ام دست به دامان تو باشم
کافر شوم از غير و مسلمان تو باشم
 
سي روز جدا باشم از آشفتگي خلق
تا معتکف موي پريشان تو باشم
 
تا شام ابد حلقه به گوش تو بمانم
از صبح ازل گوش به فرمان تو باشم
 
سي روز قبولم کن و مهمان دلم باش
تا سي شب پر خاطره مهمان تو باشم
 
قرآن به سرم بود، که امشب شب قدر است
جانم به کفم بود که قربان تو باشم
 
آيات تو را بر طبق سينه گذارم
رحلي شوم و حافظ قرآن تو باشم
 


07 خرداد 1396 3291 1

تا بشنود زمین کلمات نخست را

 

پیجیده بین دفتری از گل خدا تو را

تا بو کنند جملگی انبیا تو را

 

تا مثل رود بگذری از پهنه ی جهان

جاری نموده است ز غار حرا تو را

 

مانند رود از دل تاریخ رد شدی

حالا رسانده است به دستان ما تو را

 

تا بشنود زمین کلمات نخست را

تکرار کرده روی لب مصطفی تو را

 

شمشیر حق، به حرمت قرآن غلاف شد

آری... علی نخواست روی نیزه ها تو را

 

روی پل صراط نمانده ست لحظه ای

هر کس شفیع کرده به روز جزا تو را

 



07 تیر 1393 1013 0