دفتر شعر

ابر و باد و من و خورشید و فلک حیرانت

پنجره پنجره یک شهر هواخواهانت
دم به دم منتظر سر زدن چشمانت

تا قدم رنجه کنی رخ بنمایی هر شب
دل بیداردلان بی سر و بی سامانت

یازده ماه به امید طلوعت تا صبح
چشم ها پنجره ها آینه ها گریانت

یازده ماه زمین منتظر این لحظه ست
یازده ماه در این دایره سرگردانت

در دل حوض تو در جلوه ای و هر لحظه
ابر و باد و من و خورشید و فلک حیرانت
::
عاقبت خاک سر کوی تو خواهم بود و
دیگر آن روز فقط دست من و دامانت


25 خرداد 1397 176 2

از ابرها بپرسید احوال ماه ما را

از ابرها بپرسید احوال ماه ما را
ای کاش دیده باشد از دور آه ما را

یک ماه با نگاهش شب تا سحر نشستیم
رفت و به خون نشانده حالا نگاه ما را

یک ماه با لبی خشک، افطار گریه کردیم
ای کاش شسته باشد باران گناه ما را

شب های قدر مویش، یلدای عاشقی بود
صبحی نبود ای کاش شام سیاه ما را

در عید فطر چشمش از توبه توبه کردیم
خط هلال ابروش کج کرد راه ماه را

عشقش سپید کرد و معنای تازه ای داد
بخت سیاه ما را عمر تباه ما را


25 خرداد 1397 164 2

سلام ما به شهیدی که از عشیره ی شعر است

سلام بر رمضان و طلوع ماه تمامش
هزار بار درود و هزار بار سلامش

سلام ما به شهیدان شعر در شب دیدار
علی الخصوص به شوریدگان دعوت عامش

سلام ما به حسن آن شهید حسن و کرامت
که دست فتنه سرانجام زهر ریخت به کامش

سلام ما به حسن آن که روشنان دو عالم
هماره سکه ی خورشید می زنند به نامش

سلام ما به شهیدی که از عشیره ی شعر است
گشوده ایم همه روزه را به شهد کلامش

در این زمانه ی دشوار در کنار علی باش
به غیر خون جگر هر که هر چه خورده حرامش
 


13 خرداد 1397 110 0

پشت این کوه، پر از دیو سپید است و سیاه

گرچه غم می کِشدَم سوی جهان های دگر
خنده را ترجمه کردم به زبان های دگر

عید، با آینه و سبزه و قرآن آمد
سبزم از خلوت و از جِلوت جان های دگر

سی سحر سر شد و از عشق نپرسیدم؛ چیست
فرق این یک رمضان با رمضان های دگر؟

پشت این کوه، پر از دیو سپید است و سیاه
هفت خوان طی شد و شد نوبت خوان های دگر

دشت، لبریز جوان های فرو افتاده ست
شادمانم که سوارند جوان های دگر

عید شد؛ عید... مبادا نگرانم باشید
نگران توام و دل نگران های دگر

در وداع رمضان، چشم و زبان! گریه کنید
کاشِمان چشم دگر بود و زبان های دگر

 



04 تیر 1396 1027 0

با اشک بردار آخرين خرما و نانت را

پايان مهماني است پر کن استکانت را
از عشق حق سرشار کن مستانه جانت را

نزديک تر از اين نخواهد شد به چشمانت
در اين دقايق خوب بنگر ميزبانت را

شايد نباشيم و نباشي سال هاي بعد
با اشک بردار آخرين خرما و نانت را

هي عهد بستي و شکستي و نشستي و
زانو زدي با شرم گفتي داستانت را

سر روي مُهر مِهر او بگذار! مي بيني!
سجاده ات حل مي کند در خود جهانت را

پايان مهماني است اما باز هم بگذار
بر شانه هاي کوچکت بار امانت را



02 تیر 1396 1537 0

قطار باغ بهشت است و باز مانده درش

سلام بر شب زیبای قدر تا سحرش
قطار باغ بهشت است و باز مانده درش

به سمت و سوی دلم آمده ست و سوزنبان
فرشته ای ست که قرآن گرفته روی سرش

صدا از آینه و سنگ در نمی آید
کسی که غرق تو باشد نمی رسد خبرش

شبی ست روز تر از صد هزار سال و دریغ
از این دلی که در این شب شکسته بال و پرش

سیاه نامه تر از خود... تو آبرو دادی
خودت مریز، خودت جمع کن، خودت بخرش

بگیر دست زمین را، زمانه ی تلخی ست
ببر زمین و زمان را به سمت خوب ترش

کجاست آن که به تقدیر خلق آگاه است

سلام و عرض ارادت،به ساحت نظرش

مسافران قطار بهشت در شب قدر
دعا کنید که او باز گردد از سفرش

 



22 خرداد 1396 1708 0

رمضان است و حال من خوب است

روزه هایم اگر چه معیوب است
 رمضان است و حال من خوب است

رمضان است و من زلالم باز
 صاحب روزی حلالم باز

می زند موج بی کران در من
 پهنه در پهنه آسمان در من

چشم هایم ندیدنی را دید
 رمضان است و من پر از خورشید

الفتی پاک با سحر دارم
 تشنه ی لحظه های افطارم

رمضان است و گفتنم هوس است
 راز از تو شنفتنم هوس است

از تو ای با من آشنا! از تو
 از تو ای مهربان خدا! از تو

ای خدایی که جود آوردی
 از عدم در وجود آوردی

ای خدایی که هستی ام دادی
 حرمت حق پرستی ام دادی

ای سئوال مرا همیشه جواب
 ای سبب! ای مسبب! ای اسباب!

پیش پایم همیشه روشن باش
 با توام من، تو نیز با من باش

در نگاهم گناه می جوشد
 تو نپوشی کسی نمی پوشد

با من ای مهربان، مدارا کن
 گره از کار بسته ام وا کن

رمضان است و زنده ام، هستم
 گفتگو با تو دارم و مستم

مستم از شربت و شرابی ناب
 صمغ خورشید و شیره ی مهتاب

از شرابی که قسمت من بود
 مثل من بود، صاف و روشن بود  

از شرابی شبیه آزادی
 لطف کردی خودت فرستادی

از شرابی که درد می افزود
 نه زمینی، نه آسمانی بود

رمضان است و ماه نیمه ی بدر
 شب تقسیم زندگی، شب قدر

شب قدر است و من همان تنها
 دورم از هی هی و هیاهوها

نیست قرآن برابرم امشب
 دست مولاست بر سرم امشب

ای خدای بزرگ بنده نواز
 خالق خلسه های راز و نیاز

اولین اشتیاق شوق انگیز
 آخرین شوق اشتیاق آمیز

می چکد شور تو در آوایم
 می زنی موج در دعاهایم

هایِ تو هویِ من مرا دریاب
 خسته ام، خسته، ای خدا دریاب

شب قدر است و می کنی تقسیم
 برسان سهم دوستان یتیم

سهم من چیست؟ بندگی کردن
 پاک و پاکیزه زندگی کردن

بار من ای یگانه سنگین است
 سبُکم کن که سهمِ من این است

شب احیا تو با منی آری
 من بخوابم اگر، تو بیداری

لطف داری به دست کوتاهم
 می دهی آن چه را که می خواهم

ای خدا ای خدای پنهان، فاش
 هم در این جا تو را ببینم کاش

تا بمیرم زلال و دل بیدار
 مرگ من را به دست من بسپار

بسپارش به من به آگاهی
 تا بمیرم چنان که می خواهی

بعد یک عمر خون دل خوردن
 مطلع کن مرا شب مردن

ای خدا ای خدای نومیدان
 زنده ی تا همیشه جاویدان

ای سزاوار گریه و خنده
 مهربان هماره بخشنده

پاکبازم اگر چه گمراهم
 از تو غیر از تو را نمی خواهم

بار تشویش از دلم بردار
 وَ قِنا ربّنا عذاب النّار

شب قدر است و من چنین بی تاب
 اِفتَتِح یا مفتّح الابواب...


09 خرداد 1396 948 0

سي روز قبولم کن و مهمان دلم باش

 
باز آمده ام دست به دامان تو باشم
کافر شوم از غير و مسلمان تو باشم
 
سي روز جدا باشم از آشفتگي خلق
تا معتکف موي پريشان تو باشم
 
تا شام ابد حلقه به گوش تو بمانم
از صبح ازل گوش به فرمان تو باشم
 
سي روز قبولم کن و مهمان دلم باش
تا سي شب پر خاطره مهمان تو باشم
 
قرآن به سرم بود، که امشب شب قدر است
جانم به کفم بود که قربان تو باشم
 
آيات تو را بر طبق سينه گذارم
رحلي شوم و حافظ قرآن تو باشم
 


07 خرداد 1396 3233 1

ماه رمضون، ریتم هوا قشنگه

 

می‌خوام که آسمون فراهم کنم
با یاد تو روحمو آدم کنم!

تو، نون تو سفره ی درخت می‌ذاری
پرندَه‌رو، رو بند رخت می‌ذاری
تو لحظه ی سبز اذونو می‌دی
بامیه ی ماه رمضونو می‌دی

زمزمه ی دعامو...
صدای ربنامو...
گریه ی بی‌صدامو...
خدای من بگو داری هوامو...

ماه رمضون، ریتم هوا قشنگه
لحن تن پرنده‌ها قشنگه
نذری پزون مادرا قشنگه
لحظه ی افطار شما قشنگه
اون‌ور دنیا یه هوای دیگه‌ست
این‌ور دنیا به خدا قشنگه

توی نت صدامی
تو لحن ربنامی
فقط خودت خدامی
خدا، بگو باهامی!

می‌خوام برم ماهمو پیدا کنم
تلخی روزگارو حلوا کنم
دنیارو تا تهش تماشا کنم
روزه‌مو با ستاره‌ها وا کنم
می‌خوام حساب کتاب کنم قلبمو
مثل یه آدم، با خدا تاکنم

زمزمه ی دعامو...
صدای ربنامو...
گریه ی بی‌صدامو...
خدای من بگو داری هوامو...

 



03 خرداد 1396 2548 1

خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

آمدیم از سفر دور و دراز رمضان
پی نبردیم به زیبایی راز رمضان

هرچه جان بود، سپردیم به آواز خدا
هرچه دل بود، شکستیم به ساز رمضان

سر به آیینه ی «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه ی راز و نیاز رمضان

دیدم این قدر «همان» آینه ی «خلّصنا»ست
دیدم آیینه ام از سوز و گداز رمضان

بیش از این، ناز نخواهیم کشید از دنیا
بعد از این، دست من و دامن ناز رمضان

نکند چشم ببندم به سحرهای سلوک
نکند بسته شود دیده ی باز رمضان

صبح با باده ی شعبان و رجب آمده بود
آن که دیروز مرا داد جواز رمضان

شام آخر شد و با گریه نشستم به وداع
خواب دیدم نرسیدم به نماز رمضان

 



12 تیر 1395 862 0

شب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!

دلم تنگ است و دلتنگ اند دلتنگان و دل ریشان
شب قدر است، لبخندی بزن، مولای درویشان!

اگر هم سو نمی گردند با فریاد های تو،
نمی گردند دل ریشان، نمی چرخند درویشان

هنوز آن سوی دنیا قدر خوبی را نمی فهمند
فراوانند بدخواهان و بسیارند بدکیشان

رها از خود شدم آن قدر این شب ها که پنداری
نه با بیگانگانم نسبتی باشد نه با خویشان

به مرگِ زندگی! من مرگ راهم زندگی کردم
جدا از زندگانی کردن این مرگ اندیشان

شب قدر است، لبخندی بزن تا عید فطرِ من
تبسّم عیدی من باد، بادا عیدی ایشان

 



04 تیر 1395 1199 0

مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است

کو شب قدر که قرآن به سر از تنگ دلی
هی بگویم بعَلیّ ٍ بعلیّ ٍ بعلی

مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است
اُدخلوها بسلام ٍ ابدی ٍ ازلی

اولین پرسش میثاق ازل را تو بپرس
تا الستانه و مستانه بگوییم بلی

همه قدقامتیان را به تماشا بنشان
تا مؤذن بدهد مژدۀ خیر العملی

کسی آن سوی حسینیّه نشسته است هنوز
همه رفتند، شب قدر تمام است؛ ولی-

باز قرآن به سرش دارد و هی می گوید
بحسین بن علی ٍ بحسین بن علی



04 تیر 1395 2714 8

صاحب " حیّ علی ... "! لقمه ی نوری برسان


بی تو ای جان جهان ، جان و جهان را چه کنم؟
خود جهان می گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

ماه شعبان و رجب، نم نم اشکی شد و رفت
خانه ابری ست خدایا ! رمضان را چه کنم؟

شانه بر زلف دعا می زنم و می گریم
موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

صاحب " حیّ علی ... "! لقمه ی نوری برسان
سحر از راه رسیده ست، اذان را چه کنم؟

کاتبان تو مرا خطّ امانی دادند
کشته ی خال توام ، خط امان را چه کنم؟

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان
پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

کاش می شد که سبک تر شوم از سایه ی خویش
آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است
وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟

رنجه از طعنه ی پیران پریشان نشدم
با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟

غرقه ی موج رجز، گم شده ی بحر رمل
سینه خالی ز معانی ست ، بیان را چه کنم؟


28 خرداد 1395 767 0

یا چراغ رمضان! در من روشن باش

    
چند وقت است چراغ شب من کم سوست
رمضانی بوزان در دل من، یا دوست

یا چراغ رمضان! در من روشن باش
من کی ام غیر چراغی که شرارش اوست

دیگران در طلب دیدن ابرویش
بر سر بام شدند و روی من این سوست

دیگران در طلب ابروی ماه او
حجّت شرعی من رؤیت آن گیسوست

هر کجا می گذرم حلقه ی آن زلف است
هر کجا می نگرم گوشه ی آن ابروست

ماه من  زمزمه در زمزمه پیش چشم
ماه من آینه در آینه رو در روست

ماه را دیدم و گفتم که صباح الخیر
ماه را دیدم و گفتم چه خبر از دوست؟

گفت من نیز به تنگ آمده ام از خویش
گفت من نیز برون آمده ام از پوست

تشنگانیم ولی تشنه ی دریاییم
در پی تشنگی ما همه جا این جوست

رمضان فلسفه ی گم شده ی بودا
رمضان زمزمه صبح و شب هندوست

رمضان هر رمضان بر لب ما حق حق
رمضان هر رمضان در دل ما هوهوست

گفت و آیینه ای از صبح و سلام آورد
گفتمش هر چه که از دوست رسد نیکوست

غنچه ی روزه ما در شب عید فطر
باز خواهد شد اگر این همه تو در توست

رودی از آینه کن جان مرا، یا عشق
رمضانی بوزان در دل من، یا دوست



19 خرداد 1395 2015 0

ای کاش ببینیم همه ماه نهان را (انتظار)


ای کاش ببینیم همه ماه نهان را
همراه طلوع تو شروع رمضان را

با تلخی اشک غمت افطارنمودیم
از مأذنه هر بار شنیدیم اذان را

چندی ست که چشمان زمین بی تو ندیده ست
از باد صبا آن نفس مشک فشان را

تلخند زبان ها بگذار از تو بگویند
تا نام تو تغییر دهد طعم دهان را...

هر گاه که با تو به مناجات نشستیم
یک بار هم احساس نکردیم زمان را...



22 شهریور 1394 202 0

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم


به سلام رمضان، بر شده ام باز به بامی
ماه نو! ماه نو! از مات درودی و سلامی

ماه نو! ماه نو! امسال به پیمانه چه  داری؟
پیش از این، از رمضانم نه مِیی مانده، نه جامی

ماه نو! ماه نو! امشب چه شب واقعه جوشی ست
چه شب واقعه جوشی! چه شب آینه فامی!

ماه نو! ماه نو! امسال مرا نور بیاموز
تو که در مهر، امامی، تو که در سوز، تمامی

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم
روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

رمضان آمد و در سفره ی افطار و سحر نیست
نه تو را نان حلالی، نه مرا آب حرامی

در سلام رمضان کاش یکی آینه باشیم
آه، آیینه در آیینه! عجب حسن ختامی!

 



02 شهریور 1394 117 0

گنج رمضان پر زد و رنج رمضان ماند

یخ زد به دل این شوق که دلسوخته باشیم
سرد است و نشد آتشی افروخته باشیم
 
سی قافله بگذشت از این دشت، مبادا
یوسف به زر ناسره بفروخته باشیم
 
زین قصّه ی پُر عمق، روا نیست که تنها
ما چاه و برادرکُشی آموخته باشیم
 
آن دلبر مه پاره عیان گشته و حیف است
کز شرم، نظر سوی زمین دوخته باشیم
 
گنج رمضان پر زد و رنج رمضان ماند
بی آن که از او سکّه ای اندوخته باشیم


24 تیر 1394 1161 0

قرار بود من و تو به آسمان برسیم

بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم
دل شکسته ی من! ای شکسته بال خودم!

بخوان به لهجه ی اشک و بخوان به لحن سکوت
چقدر خسته ام از لحن قیل و قال خودم

اگر رسید صدایت به شور عشق بگو
مرا رها نکند لحظه ای به حال خودم

شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان
که رزق گریه بگیرم برای سال خودم

قرار بود من و تو به آسمان برسیم
مرا ببخش که این گونه خود وبال خودم
::
شبی به لطف علی می رسم به صحن نجف
تمام عمر خوشم با همین خیال خودم

 



18 تیر 1394 1243 1

بسيار به عمرم رمضان آمده رفته...

 
جان آمده رفته، هيجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته
 
احيا نگرفتم تو بگو چند فرشته
صف از پي صف تا به اذان آمده رفته؟
 
پلکي زده ام خواب مرا آمده برده
پلکي زده ام نامه رسان آمده رفته
 
امسال نبرده ست مرا روزه، فقط گاه
بر لب عطشي مرثيه خوان آمده رفته
 
من در به در او به جهان آمده بودم
گفتند: کجايي؟! به جهان آمده رفته!
 
ترسم که به جايي نرسم اين رمضان هم
بسيار به عمرم رمضان آمده رفته...
 


04 تیر 1394 1296 0

راستی روزه مگر چیست؟ همین خانه تکانی

تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی
شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی

لیلةالقدر عزیزی ست بیا دل بتکانیم
راستی روزه مگر چیست؟ همین خانه تکانی

ماه کنعان ندهد سلطنت مصر فریبت
تو چرا مثل پدر نیستی ای یوسف ثانی؟

نیست تقصیر عصا، معجزه ی موسوی ات نیست
کاش می شد که شعیبت بپذیرد به شبانی

بی نشانان زمین، زنده به گوران زمانیم
همه همسایه ی مرگیم، همین است نشانی

 



30 خرداد 1394 920 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها