بازگشت به شاخه والد: کتاب شعر

سخت است این که جای خودم باشم

دفتر شعر

برای لحظه ی آخر تو را کنار گذاشت


برای لحظه ی آخر تو را کنار گذاشت
خدا چقدر زمین را در انتظار گذاشت

هزار سال تو را با عسل به هم آمیخت
هزار معجزه در پیکر تو کار گذاشت

از آفریدن تو آن قَدَر به وجد آمد
که از وجود خودش در تو یادگار گذاشت

کشید دایره ای حول محور تو سپس
مسیر شعر مرا روی این مدار گذاشت

تو آمدی به زمین آسمان گریست، خدا
برای گریه ی او اسم مستعار گذاشت

همان دقیقه درختان مرده سبز شدند
همان دقیقه که نام تو را بهار گذاشت

 



10 مرداد 1394 2038 0

کودکی هستم که دستش ذره بین افتاده است


عشق یک دنیای دیگر را نشانم داده است
کودکی هستم که دستش ذره بین افتاده است

عشق ضرب چشم های توست در چشمان من
عاشقی تنها دو دوتا چارتایی ساده است

باز خواهم گشت هر قدر از خودت دورم کنی
موجم و سنگی اگر باشد سرم آماده است

فکر مقصد نیستم فهمیده ام گاهی سفر
لذتش تنها به بودن در میان جاده است

پیش پایت روی خاک افتاده ام عمری، ولی
سایه ات هستم که بر روی زمین افتاده است

 



08 دی 1393 2871 2

مثل همیشه خواستم این بار هم نشد


هی پشت هم نوشتم و هی خط زدم نشد
نه! سایه ی تو از سر این شعر کم نشد

سوگند خوردم از تو از این پس نیاورم ـ
اسمی، ولی به اسم تو خوردم قسم نشد

بیرون زدم که حال و هوایی عوض کنم
شاید میان صحن و سرای حرم... نشد

هر کس گذشت، چند قدم عاشقش شدم
با هر کسی به جز تو شدم هم قدم نشد

گفتم میان درد و غمم محو می شوی
اما نشد حریف تو یک عمر غم، نشد

می خواهم عاشقانه نگویم برای تو
مثل همیشه خواستم این بار هم نشد

یک روز صبحِ چندم دی ماه دیدمت
طوری شدم خراب تو که ارگ بم نشد!

 



09 مهر 1393 1585 3