دفتر شعر

عشق زاییده ی بلخ است و مقیم شیراز

این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است
کـه بـــه عشق تو بشر قاری قرآن شده است
 
مثـل من باغچـه ی خانــه هم از دوری تو
بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است!
 
بس که هر تکه ی آن با هوسی رفت ، دلم
نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است
 
بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد
خبـر از آمدنت داشت که پنهان شده است!
 
عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او
نرده ی پنجره ها میله ی زندان شده است
 
عشق زاییده ی بلخ است و مقیم شیراز
چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است!
 
عشـق دانشـکده تجربـه ی انسانهاست
گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است
 
هر نو آموخته در عالم خود مجنون است
-روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است-
 
ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری
بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است!


06 فروردین 1396 1889 0

تا جذبه ي جنون هست ليلا ادامه دارد

حتي اگر نباشي ، دنيا ادامه دارد!
دردا که درد امروز فردا ادامه دارد
 
بعد از تو خاطراتت ماندند تا بدانم
گيرم به شکل کابوس رويا ادامه دارد
 
افسانه چون خود عشق پايان نمي پذيرد
حتي در اين تغزل نيما ادامه دارد
 
صدها جمال هر روز چين ميخورند اما
تا جذبه ي جنون هست ليلا ادامه دارد
 
سر در هوايي موج او را به صخره کوبيد
اما بدون او هم دريا ادامه دارد
 
عشق است و راه دورش راهي که در دل ما
جايي اگر نباشد بي جا ادامه دارد


22 دی 1394 1585 0

کجاست صاعقه ی روشنی که من بودم

کجاست صاعقه ی روشنی که من بودم
دریغ از من دیگر منی که من بودم
 
بدا به همت خورشید تیره روز که خواست
بدل به قطره شود بهمنی که من بودم
 
خمیده تر شدم از بس که سر به سنگ زدم
حریف کوه نشد سوزنی که من بودم
 
زمانه سر به سر من گذاشت چون ترسید
تبرشکن بشود گردنی که من بودم
 
خوشا که پنجره ای رو به روز گشت و دریغ
که وقف تیغ نشد آهنی که من بودم!


17 اسفند 1393 822 0

تا یک وجب از خاک جهان مال تو باشد

بگذار زمین زیر پر و بال تو باشد
خورشید نماینده ی فعال تو باشد
 
بگذار پس از این همه حرافی بی ربط
خط های جهان جمله در اشغال تو باشد
 
هر چند خداوند «غزل» را به بشر داد
تا شعر برازنده ی امثال تو باشد
 
اوضاع جهان بدتر از آن است که بالکل
مضمون غزل فلسفه ی خال تو باشد
 
یک عمر قرار است به هر خاک بیفتی
تا یک وجب از خاک جهان مال تو باشد
 
سیمرغ شوی بگذری از قاف به قاشق
تا مرغ نحیفی نوک چنگال تو باشد
 
با این همه بگذار به جای جدلی پوچ
در این جگر سوخته جنجال تو باشد


07 اسفند 1393 1296 0

محبوب من ماهی است با چشمان معمولی!

در دفتر شعر من-این دیوان معمولی-
محبوب من ماهی است با چشمان معمولی!
 
بر عکس آهوهای حیران در هزاران شعر
او نیز چیزی نیست جز انسان معمولی
 
با پای خود دور از «پری دم» های دریایی
عمری شنا کرده ست در یک وان معمولی!
 
محبوب من، جای قدح نوشیدن از ساغر
یک عمر چایی خورده در فنجان معمولی
 
او جوجه تیغی روی پلک خود نچسبانده!
تا نیزه ای سازد از آن مژگان معمولی
 
محبوب من این است و من با سادگی هایش
سر می کنم در خانه ی ارزان معمولی
 
جای گلستان می توان با بوسه ای خوش بود
در یک اتاق ساده با گلدان معمولی
 
با عقد دل فرقی ندارد شاهد عقدت
قرآن زرکوب است یا قرآن معمولی
 
عاشق اگر باشی برای بردن معشوق
اسب سفیدت می شود پیکان معمولی
 
معشوق من پاک است و عشقم پاک اما من ...
من کیستم در متن این دوران معمولی؟!
 
من هم بدون سیم و زر یک شاعر پاکم
یک شاعر از نسل بدهکاران معمولی!


09 شهریور 1393 4558 1

سلام شیره ی شعرم! گلوله ی نمکم!

سلام شیره ی شعرم! گلوله ی نمکم!
هنوز بی تو خودم مثل بغض می ترکم!
 
چه غنچه ها که به سودای بوسه، پیش از تو
می آمدند ولی من نمی گزید ککم!
 
ولی تو آمدی و شور تازه آوردی
که دلپذیر شود، روزگار بی نمکم!
 
کلک زدم که نیایی ولی ندانستم
که با نیامدنت کنده می شود کلکم!
 
پری به پیله ام آوردی و من از آن روز
میان این همه گل، با پر تو می پلکم!


17 مرداد 1393 138 0

«دوستت دارم» -اين همان رازی ست که جهان را نجات خواهد داد-

گفتن اينکه «دوست دارم» اولين راه و آخرين راه است
ای فدای بلندی قدّت، عصر عصر پيام کوتاه است
 
عصر تنهايی عميق بشر بين صدها رفيق، عصری که
با وجود هزارها «همراه» دوره ی انقراض همراه است
 
ما در اين عصر برّه ای هستيم که اسير طلسم چوپانيم
برّه ای که به محض آزادی اولين مقصدش چراگاه است 
 
بره ای که هوا نمی خواهد هيچ چيز از خدا نمی خواهد
بره ای که نهايت هدفش گله از وضع نوبت کاه است
 
«دوستت دارم» -اين همان رازی ست که جهان را نجات خواهد داد-
«دوستت دارم» - اين همان اسبی ست که سوارش هميشه در راه است- 
 
ای چراغ هميشه روشن عشق باش تا صبح دولتم بدمد
تو در اين عصر خوشتری زيرا ماه پيش ستاره ها ماه است
 


17 مرداد 1393 1087 0