بازگشت به شاخه والد: کتاب شعر

در کوچه های اجابت 1

دفتر شعر

گفتي "انا من شروطها" گفتم چشم


گفتند بلا بلا بلا، گفتم چشم
از روز الست با رضا، گفتم چشم

من آمده بودم به ولايت برسم
گفتي "انا من شروطها" گفتم چشم

 



16 شهریور 1393 1300 0

چشمم به هيچ پنجره رغبت نمي کند


چشمم به هيچ پنجره رغبت نمي کند
جز با ضريح پاک تو صحبت نمي کند

ديگر کبوتر دل من، آب و دانه را
جز با کبوتران تو قسمت نمي کند

شايد هنوز اين همه باران اشتياق
در آستان دوست کفايت نمي کند

شايد هنوز بنده ي خاکم که گنبدت
من را به آسمان تو دعوت نمي کند

مولا نگو که اين پر و بال شکسته را
باران مرهم تو شفاعت نمي کند

آخر بدون مرحمت چشم هاي تو
اين خسته را خدا هم اجابت نمي کند

خواندي مرا، وگرنه بدون اشاره ات
قلبم چنين هواي زيارت نمي کند

 



14 مرداد 1393 910 0