بازگشت به شاخه والد: کتاب شعر

در کوچه های اجابت 3

دفتر شعر

یک شب به چشم های تو ایمان می آورم


یک شب به چشم های تو ایمان می آورم
در راه سبز آمدنت جان می آورم

در امتداد غربت این جاده ها عزیز
ایمان به بی پناهی انسان می آورم

گفتی که قلب های پریشان بیاورید
باشد، به روی چشم، پریشان می آورم

عمری شبیه عابر این چشم های خیس
هر شب، برای پنجره باران می آورم

وقتی که چشم های تو لبخند می زنند
از من تو جان بخواه، به قرآن می آورم!

 



18 شهریور 1393 1039 0

دوشنبه، نم نم باران، چهارم بهمن


دوشنبه، نم نم باران، چهارم بهمن
درخت های معطل؛ فضای پارک، و من

که فکر می کنم امروز پیرتر شده است
غروب خیس و مه آلود و خسته ی لندن

از آشنایی با شکسپیر پی بردم
به عمق مسأله ای از نبودن و بودن

نبودن تو و این ذهن های ماشینی
نبودن تو و آمار خودکشی کردن

دلم برای ضریح تو تنگ تر شده است
برای صحن حرم زیر لب غزل خواندن

برای سادگی کودکانه ی مشهد
برای سینه زدن ها، رضا رضا گفتن

مرور می کنم آن داستان آهو را
تو را درست زمان به او امان دادن

سه شنبه سوم اسفند پای قفل ضریح
هوای برفی مشهد، فضای صحن وَ من...

 



20 مرداد 1393 1111 1