دفتر شعر

رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه!

یکایک سر شکست آن روز اما عهد و پیمان نه
غم دین بود در اندیشه ی مردم، غم نان نه

شبی ظلمانی و تاریک حاکم بود بر تهران
به لطف حضرت خورشید اما بر خراسان نه

کبوترهای گوهرشاد بودیم و صدای تیر
پریشان کرد جمع یکدل ما را ، پشیمان نه

سراسر، صحن از فوج کبوترها چنان پر شد
که چندین بار خالی شد خشاب آن روز و میدان نه

یکی فریاد می زد شرمتان باد آی دژخیمان!
به سمت ما بیاندازید تیر، اما به ایوان نه

یکی فریاد سر می داد بر پیکر سری دارم
که آن را می سپارم دست تیغ و بر گریبان نه

برای او که کشتن را صلاح خویش می داند
تفاوت می کند آیا جوان یا پیر؟ چندان نه

دیانت بر سیاست چیره شد، آری جهان فهمید
رضاجان است شاه مردم ایران، رضاخان نه!

کلاه پهلوی هم کم کم افتاد از سر مردم
نرفت اما سر آن ها کلاه زورگویان، نه!

گذشت آن روزها، امروز اما بر همان عهدیم
نخواهد شد ولی اینبار جمع ما پریشان، نه!

به جمهوری اسلامی ایران گفته ایم "آری"
به هرچه غیر جمهوری اسلامی ایران: "نه"

کجا دیدی که یک مظلوم تا این حد قوی باشد
اگرچه قدرت ما می شود تحریم، کتمان نه

دفاع از حرم یعنی قرار جنگ اگر باشد
زمین کارزار ما تلاویو است، تهران نه!


02 تیر 1396 6210 28

زن مي دويد، بقچه ي نان در دست

 
زن مي دويد و ريخته بر دوشش
موهاي تابدار بناگوشش
 
زن مي دويد و باد سراسيمه
در چاک هاي کهنه ي تن پوشش
 
زن مي دويد، بقچه ي نان در دست
با کودکي مريض در آغوشش
 
پشت سرش هناسه زنان سرباز
با برق آن تفنگ که بر دوشش...
 
پيچيد پاي زن، به زمين افتاد
افتاد بچه نيز از آغوشش...
 
سرباز ايستاد و نگاهي کرد
به مادر و به کودک بي هوشش
 
لکنت گرفت پايش و بر... برگشت
افتاده بود اسلحه از دوشش
 


21 تیر 1394 1792 1