دفتر شعر

کربلا پایان پرچم داری زینب نبود

آسمان بی‌شک پر از تکبیره الاحرام اوست 
غم همیشه تشنه‌ی دریای ناآرام اوست 

اوج تفسیر تمام آیه‌های عاشقی 
در میان خطبه‌های کربلا تا شام اوست 

مثل نام مرتضی بعد از پیمبر دیده‌ام
هر کجا نام حسین آمد، پس از آن نام اوست

چشم هایش هیچ چیزی غیر زیبایی ندید
ما رأیت... اولین و آخرین پیغام اوست

شیعه بی‌تردید بی‌زینب به پایان می‌رسید
در دل ایمانی اگر داریم از اسلام اوست 

 از نجف تا کربلا موکب به موکب می‌روم
هر کجا پا می‌گذارم سفره‌ی اکرام اوست 

کربلا پایان پرچم داری زینب نبود
تازه‌ این آغاز ختم سوره‌ی انعام اوست 


10 خرداد 1397 185 0

گزارش

 این گزارش مستند است می توانید از همسفرانم بپرسید.
 

کنار ضریح
باران موسمی نیست،
 خبرها تب کرده اند
و انبوه زائران 
رو به رویم
دل ها ایمن نیستند .

و تنها چشم ها نیستند که می بارند
دقیق که می شوی
گردنبند رهاشده ی رباب است
روی سر زائران
یا تسبیح هزار و یک دانه ی حبیب   

آن سو تر
قتلگاه است
و از آن جا که بیرون می آیند
هنوز دستان بعضی ......(دستم  می لرزد که بنویسم!)

نگاه کنید!
حرم به وسعت آب های جهان
موج می زند.

این جا
آن ها که پیاده اند
زود تر می رسند
و پا برهنه ها  رسیده اند!
و آخرین خبر این که:
بین الحرمین
پیشانی کشیده ی زمین شده
از بس تب کرده است. 


03 خرداد 1397 77 0

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق

این محبّت آسمانی است یا زمینی است؟
این کشش فقط خیالی است یا یقینی است؟

این که می کِشد مرا به سوی تو چه جذبه ای است
حال و روز عاشقان همیشه اینچنینی است

تاول شکفته زیر پای زائر تو را
بوسه می زنم که موسم ستاره چینی است

کاش تاولی به پای زائر تو می شدم
تا نوازشم کنی که اوج نازنینی است

از نجف پیاده سوی کربلا روان شدن
مثل اشک های الغدیری امینی است

کربلا چه قرن ها بر او گذشته و هنوز
از معلمان مهربان درس دینی است!

از کلاس عقل تا کلاس آخر جنون
سطری از کتاب إن قَطعتُموا یمینی است

عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
این صدای پای زائران اربعینی است


09 آبان 1396 303 0

سفرنامه با صاد


پل، بهانه‌ای معلّق است
تا به اتّفاق هم از آن گذر کنیم
راه، پیش روست
تا من و تو بیشتر سفر کنیم
کوله‌پشتی من و تو در سفر پر از بهانه‌های عاشقانه است
انتخاب ما در این مسیر، پابرهنگی‌ست
ریگ‌های ناله‌خیز و خارهای تند و تیز
ردّ پای سرخ را به ارمغان می‌آورند
این‌چنین ادامه‌دادنی
خون‌بهای رفتن است!
زخم‌های ساده‌ای از این قبیل
                                وصله‌ی تن است!
پس ادامه می‌دهیم:
می‌رویم و می رویم
تا حقیقت مسیر برملا شود
کم، درنگ می‌کنیم
تا گلیمِ زبر جاده، نخ‌نما شود
ردّ پای سرخ‌مان
تار و پودِ فرش قرمزی شده که دستباف نیست
دار قالیِ مسافرانِ این دیار
لَنگِ نقشه و نخ و کلاف نیست
نقشه‌های دیگران اگر کشیدنی‌ست
نقشه‌های ما چشیدنی‌ست
طبق نقشه پیش می‌رویم:
راه، پیش روست
در سفر«صدای پای آب» هست
در کنار جاده، قوتِ راه هست
ـ گریه‌های شوقِ گاه‌گاه هست!ـ
می‌چشیم و می‌رویم...
ناگهان درنگ می‌کنیم
دشت‌های این حوالی آشناست
«خاطرات» نیمه‌جان، دوباره زنده می‌شوند:
ـ (واژه‌های شعر، سوی رودخانه‌ای گسیل می‌شود/ بحر شعر نو طویل می‌شود) تشنگی امان نمی‌دهد/ مشک‌های بغض‌کرده خالی‌اند/ جنگ‌ نابرابر و حماسه‌ای بزرگ.../ چند شیر و گلّه‌گلّه گرگ.../ تیغ‌های آخته/ خیمه‌های سوخته/ نیزه‌های خودفروخته/ کاروان خسته‌ی شتر/ در حصار وحشیان نان به نرخ روز خور!/ کاروان صبح زود، در مسیر شام/    با هزار ندبه و پیام ـ
دشت‌های این حوالی آشناست
سرزمین پیش رو، حیاط‌خلوتِ خداست
ما رسیده‌ایم...
این زمینِ کربلاست!
از چهل مقام و منزلی که راه آمدیم
چلّه‌چلّه اشک ریختیم
ردّ پا شدیم، نقطه‌چین شدیم...
مثل فرش قرمزی که بافتیم
لایق غبار«اربعین» شدیم!
 


20 آبان 1395 862 0

فدایی نجف از کربلا نپرهیزد

چهل سلام و چهل صبح، این ترانۀ کیست؟
چهل مقام و چهل منزل آستانۀ کیست؟
چهل نَهار و چهل لَیل، دام و دانۀ کیست؟
چهل سوار و چهل اسب این فسانۀ کیست؟
چهل حدیث و چهل قصه عاشقانۀ کیست؟

بهانه گیر نبود این دل، این بهانۀ توست
به هر طرف که نظر می کنم نشانۀ توست
"رواق منظر چشم من آشیانۀ توست
کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست"
نگاه می کنم از دور، خانه خانۀ کیست؟

پیاله نوشِ وَلی از ولا نپرهیزد
که مست از می قالوا بلی نپرهیزد
فدایی نجف از کربلا نپرهیزد
"کجاست شیر دلی کز بلا نپرهیزد"
دوباره قصۀ شمشیر و تازیانۀ کیست؟

و آسمان که چهل روز خون گریسته بود
و آن زمین که چهل شب جنون گریسته بود
و مشک تشنه تو را سرنگون گریسته بود
و کودکی که ندیدند چون گریسته بود
پس از تو بار امانت به روی شانۀ کیست؟

زمانی از گلوی چاه می رسد بر گوش
زمانی از نفس راه می رسد بر گوش
نوید نصرُ من الله می رسد بر گوش
صدای کیست که گهگاه می رسد بر گوش
اگر زمانۀ او نیست پس زمانۀ کیست؟

حسین غرقه به خون خدا، غسیل الله
حسین کشتی راه خدا، سبیل الله
حسین کشتۀ ذات خدا، قتیل الله
حسین جاه و جلال خدا، جلیل الله
که آن یگانه دو تا نیست، آن یگانه یکی است



19 آبان 1395 718 0

ابرم که نیازی به گذرنامه ندارم

حالا که به این ناحیه افتاده گذارم  

رد می شوم از مرز، در آن خاک ببارم

 

رد می شوم از کوه و در و دشت، که با او

در یک شب بین الحرمین است قرارم

 

سرباز عراقی! به خدا خسته ام اما

هرقدر که آزار دهی، شکر گزارم

 

هرقدر که تفتیش کنی، مسأله ای نیست

بغضم که هزاران گره افتاده به کارم

 

در این چمدان های دل آشفته ی دلتنگ

چیزی به جز اندوه نمی شد بگذارم

 

سرباز عراقی! بگذاری نگذاری

ابرم که نیازی به گذرنامه ندارم

 



06 آذر 1394 1499 0

من به سوی تو می آیم یا تو می آیی به سویم؟

هر قدم یک پنجره از شوق واکردی به سویم
می توانم از همین جا عطر صحنت را ببویم

قطره ام اما سرِ دریا شدن دارم دوباره
می روم خود را در اقیانوس نور تو بشویم

حُرّم و دارم به سمت شاه برمی گردم ای کاش
گرچه دستم خالی است اما نریزد آبرویم

لطف تو حتی مجال شرم را از من گرفته
مرحمت کردی نیاوردی بدی ها را به رویم

پابرهنه می دوم سوی تو مست از جام عشقم
قطره قطره چای شیرین عراقی ها سبویم

آن قدَر مستم که گاهی از خودم  می پرسم اصلا
من به سوی تو می آیم یا تو می آیی به سویم؟

بی تو سر شد در میان حیرت و غفلت، جوانی
با تو اما آب رفته باز می گردد به جویم



04 آذر 1394 1769 0

و آوردی کنار خویش هفتاد و دو ملت را

مگیر از زائرانت لحظه ای فیض زیارت را
مبند اینگونه بر یاران خود راه سعادت را

گدایانت به شوق وصل می آیند و میگویند
مگیر ای شاه از ما پاپتی ها این محبت را

نجف تا کربلا عشق است موکب موکبش رحمت
خدا بخشیده انگاری به خدامت سخاوت را

چنان گرد تو می ایند خلق الله از هر سو
تداعی میکند هر اربعین روز قیامت را

تو با هفتاد و دو یارت به روی نیزه ها رفتی
و آوردی کنار خویش هفتاد و دو ملت را

اگر داغی به پا دارند تاول نیست میدانم
زمین بوسیده در هر گام پای زائرانت را

 

از صفحه ی اینستاگرام شاعر

https://www.instagram.com/mohamadhoseyni63/



29 آبان 1394 1559 0

چیکار می کنی با دلا اربعین

دارم عاشقی رو نفس می کشم

هوای زمینت یه چیز دیگه س

اگه دُورِ سالم بیام کربلا

ولی اربعینت یه چیز دیگه س

 

پیاده میام بلکه آروم بشم

بزار سینمو وا کنم آتیشه

می خوام هرچی دارم بریزم به پات

آدم گاهی اینجوری عاشق می شه

 

نیگا کن پاهاشون پر از تاوله

خدائیش عجب عاشقایی داری

مسافر قدم ها تو باید بوسید

داری پا رو بال ملک می ذاری

 

چیکار می کنی با دلا اربعین

که هر چی دله بیقرارت می شه

مث خواهرت این روزا بدجوری

زمین و زمون داغدارت می شه

 

آدم تو بهشته خدائیش اگه

رفاقت کنه عمریو با حسین

بزار با تموم بدی هام بگم

که من خاک شیش گوشتم یا حسین

 

دارن آسمونا  گواهی میدن

که صاحب عزای تو امشب خداس

عجب بوی یاسی میاد تو حرم

یه حسّی می گه ...فاطمه کربلاس



21 آذر 1393 1532 0

دل های عاشقان جهان کربلای توست

عشقت مرا دوباره از اين جاده مي‌برد

سخت است راه عشق ولي ساده مي‌برد


 پاي پياده آمدم و شوق وصل تو

من را اگر چه از نفس افتاده، مي‌برد


 دل‌هاي عاشقان جهان کربلاي توست

نام تو را هر عاشق آزاده مي‌برد


فرياد غربتت دل ما را تمام عمر

با کاروان نيزه از اين جاده مي‌برد


 اين جاده ديده قافله ي اشک و آه را

بر روي نيزه ها سر خورشيد و ماه را


 دیده‌ست در تلاطم طوفان بی‌کسی

یک کاروان بنفشه ي بی‌سرپناه را


 آن شب که ماند ياس سه‌ساله میان راه

يک لحظه برنداشته از او نگاه را


 در آخرین وداع غریبانه ي حرم

دیده عبور خواهری از قتلگاه را


 آن‌جا که داغ از جگرش بوسه‌ها ‌گرفت

گل‌زخم از نگاه ترش بوسه‌ها ‌گرفت

 
وقتی رسید او که سر از دست رفته بود

از زخم‌های شعله ورش بوسه‌ها ‌گرفت

 
اما گذاشت بر دل او حسرتي، نسيم

از گيسوان همسفرش بوسه‌ها ‌گرفت

 
از راه دور دختر هجران کشيده‌اي

هر بار از لب پدرش بوسه‌ها ‌گرفت


 در باغ نيست غير گل اشک و ارغوان

داغي نشانده بر دل آلاله‌ها، خزان

 
اما گذشت هر چه که بود آن چهل غروب

برگشته سوي کرب و بلا باز کاروان


 با کاروان غربت از اين جاده آمديم

ما را رسانده قافله ي تو به آسمان


 حالا رسيده‌ايم و سحرگاه جمعه است

«عجل علي ظهورک يا صاحب الزمان»



12 آذر 1393 1388 0