بازگشت به شاخه والد: شعر مذهبی- شعر ولایی

حضرت خدیجه سلام الله علیها

دفتر شعر

من زنی هستم که در خانه پیمبر داشتم

فخر من نزد عرب این بود دختر داشتم
آیت من بود و در گهواره کوثر داشتم

هر چه عالم فخر دارد نزد من یک ارزن است
من زنی هستم که در خانه پیمبر داشتم

روزهایم شب نمی شد چشم او تا باز بود
سایه ی خورشید را همواره بر سر داشتم

عاشق این مرد بودن معجزه لازم نداشت
چشم هایش را از اول نیز باورداشتم

راه های آسمان را از زبان همسرم
مثل آواز پر جبریل از بر داشتم

آیه ها تکرار او بودند و عمری بر لبم
با طنین نام او قند مکرر داشتم

چشم بر من دوخت در شعب ابیطالب گریست
ناگهان یک آسمان در خود کبوتر داشتم

جان خود را بر سر این عشق دادم عاقبت
هدیه می دادم اگر صد جان دیگر داشتم



15 خرداد 1396 1388 0

از جان و مال هر چه که دارم فدای تو

از جان و مال هر چه که دارم فدای تو
باقی فقط دلی ست که آن هم برای تو

با این که خاستگار برایم زیاد بود
اما نشسته بود دل من به پای تو

در چله ات چه بود که آدم نخواسته
اینگونه مست می شود از ربنای تو؟!

این بس مرا که از همه ی عمر خود دمی
با عشق همنفس بشوم در هوای تو

این بس مرا که لایق گهواره گی شوند
دستان من به خدمت خیرالنسای تو

خورشید را سلیقه ی تو کرده زردپوش
من کیستم که زرد بپوشم برای تو...


14 خرداد 1396 355 0

گاه تنها يک نفر هم يار دين باشد بس است

 

گاه تنها يک نفر هم يار دين باشد بس است

يک نفر بانوى سرشار از يقين باشد، بس است

مال و ثروت -هرچه هم باشد- فداى راه دوست
هم نشين رحمةٌللعالمين باشد بس است

در نگاه شوم مردم بدترين باشد، ولى
در دل پيغمبر خود بهترين باشد بس است...


دخترش زهرا کجا و دختران اين و آن ؟!
حاصل عمرش اگر تنها همين باشد بس است

دختر او مادرى کرده براى شيعيان
مادرى مثل خديجه در زمين باشد بس است
¤

ما کجا و مدح او گفتن؟ معاذالله ...نه
نام ما تنهاى «گداى خوشه چين» باشد بس است

واژه هاى گنگ و بى معنا چه مى فهمند از او؟
انتهاى شعر بايد نقطه چين باشد ... بس است




26 خرداد 1395 901 0