دفتر شعر

خودم برای همه توضیح می دهم


وقتی مُردَم
اسکلتم را رنگ بزنید و
به آزمایشگاه مدرسه ای هدیه کنید
خودم برای همه توضیح می دهم:
بچّه ها
این جای خالی قلب است
که با کوچک ترین بی احتیاطی
آتش می گیرد
این کمر خم شده ای ست
که سال ها سایه اش را کول کرد
و این
پاهای قلم شده ای ست
که وقتی شعر می نویسم
در را کوبید و
برای همیشه رفت

حالا یک اسکلت روی ویلچر
شب ها
هلال های پازل ماه را می چیند
روزها
با فرمان از جلو نظام
لبخند ها را
پشت شیشه
به صف می کند



15 شهریور 1394 908 0

تا کنار پنجره راه زیادی نیست


عکس های رادیولوژی نشان دادند
بین تمام مهره های کمرم
به اندازه ی یک کلمه فاصله افتاده
وقتی بار شاعری را به دوش می کشم

از این میز تحریر
تا کنار پنجره
راه زیادی نیست که دکترها
غدقن کرده اند
می گویند
نگاه کردن به خانه ی شما
ضرر دارد

لعنت به تمام خوشبختی ها
وقتی پدربزرگ مرحومم در قاب عکس
آستین هایش را بالا زده
تا خون بدهد
لعنت به تمام خوشبختی ها
وقتی هیچ بیمارستانی نمی تواند
بغضم را
به تو
پیوند بزند



04 شهریور 1394 321 0

حالا خلیج فارس...


دیگر هیچ ملوانی
نامه ای از خلیج فارس به خانه نیاورد
و خواهرم بحرین با تاجی از مروارید
عاشق مردی عرب شد
ماهی ها دسته دسته
با حباب ها خودکشی کردند
موج ها کل کشیدند و
سر به صخره کوبیدند

حالا خلیج فارس
در همه جای این ساحل نشسته
و به جواب های منفی سازمان ملل فکر می کند
به این که بعد از کشف نفت
خودش را آتش بزند



04 شهریور 1394 305 0

پیراهنی کهنه هستم!


پیراهنی کهنه هستم!
چقدر برچسب های
دوستت دارم
به من زده اند
چقدر وصله های عاشقی

آن قدر به دست و پای
یک چوب لباسی می افتم
تا مرا ببرد
به تنهایی کمد
آن جا که خورشید
با دستگیره ی در
طلوع می کند و
با دستگیره ی در
غروب



04 شهریور 1394 313 0