دفتر شعر

ای امام مانده در میان شیعه هم غریب

در میان لرزه های شک صلابت یقین
آن عمود آفرینش جهان عماد دین

آن که فقر خاک ها به یمن خاکساری اش
از خجستگی گذشت از آسمان هفتمین

آسمان جا گرفته در زمین؛ ابوتراب
فخر می کند به نام او بر آسمان زمین

قدر لحظه های او فراتر از هزار ماه
آن هزار ماه فتنه های خفته در کمین

ماه های شادخواری هزار و یک شبی
ماه های مردهای سنگ داغ بر جبین

مردهای مرده ریگ جاهلیت سیاه
مردهای تنگ همّت فراخ آستین

::

وای من چگونه این چکامه را به سر برم؟
یا علی امیر خطبه های جاری متین!

یا علی مدد! کلام تو شفای جان ماست
یا علی! حضور تو ظهور مصحف مبین

ما مکرر آمدیم و سائلانه این چنین
ای غدیر رحمت خدا امیرمؤمنین!

ما مکرریم و شرمسار این غدیر نو
ما مکرریم و سائل عنایتی نوین

سائلان بر آستان لطف تو مکررند
ای نهاده بر کف نیاز سائلان نگین!

ما شبانه های فقر کوچه های کوفه ایم
شوق و انتظار را در اشک هایمان ببین

ای فراتر آن چنان که رفته تا فراز عرش!
ای فروتن آن چنان که با یتیم همنشین!

یا علی! پس از تو قرن ها یتیم مانده اند
یا علی پناه ما هماره مهربان ترین!

یا علی! شگفت آشنا حماسه ای عجیب
تا ابد حماسه ها به ذکر یا علی عجین

ای تمامت وجود تو حماسه ای شگرف!
وِی بدایت ظهور تو کلام آخرین!

ای امام مانده در میان شیعه هم غریب!
باد تا ابد قرون به نام نامی ات قرین!



21 خرداد 1396 448 1

ای امام مانده در میان شیعه هم غریب!


در میان لرزه های شک صلابت یقین
آن عمود آفرینش جهان عماد دین

آن که فقر خاک ها به یمن خاکساری اش
از خجستگی گذشت از آسمان هفتمین

آسمان جا گرفته در زمین؛ ابوتراب
فخر می کند به نام او بر آسمان زمین

قدر لحظه های او فراتر از هزار ماه
آن هزار ماه فتنه های خفته در کمین

ماه های شادخواری هزار و یک شبی
ماه های مردهای سنگ داغ بر جبین

مردهای مرده ریگ جاهلیت سیاه
مردهای تنگ همّت فراخ آستین

::

وای من چگونه این چکامه را به سر برم؟
یا علی امیر خطبه های جاری متین!

یا علی مدد! کلام تو شفای جان ماست
یا علی! حضور تو ظهور مصحف مبین

ما مکرر آمدیم و سائلانه این چنین
ای غدیر رحمت خدا امیرمؤمنین!

ما مکرریم و شرمسار این غدیر نو
ما مکرریم و سائل عنایتی نوین

سائلان بر آستان لطف تو مکررند
ای نهاده بر کف نیاز سائلان نگین!

ما شبانه های فقر کوچه های کوفه ایم
شوق و انتظار را در اشک هایمان ببین

ای فراتر آن چنان که رفته تا فراز عرش!
ای فروتن آن چنان که با یتیم همنشین!

یا علی! پس از تو قرن ها یتیم مانده اند
یا علی پناه ما هماره مهربان ترین!

یا علی! شگفت آشنا حماسه ای عجیب
تا ابد حماسه ها به ذکر یا علی عجین

ای تمامت وجود تو حماسه ای شگرف!
وِی بدایت ظهور تو کلام آخرین!

ای امام مانده در میان شیعه هم غریب!
باد تا ابد قرون به نام نامی ات قرین!

 



02 اردیبهشت 1395 1169 0

جهان بی سویی محض است من سوی تو می آیم


جهان بی سویی محض است من سوی تو می آیم
که شاید در هوای عشق جانم را بپالایم

جهان بی سویی محض است، تاریک است، زندان است
چرا بیهوده بر دیوار زندان دست می سایم؟

در این تکرار وحشتناک روزی نو نمی آید
در این تکرار وحشتناک دیروز است فردایم

جهان کوچک و غم ها و آدم های کوچک تر
نمانده جز میان شعرها، افسانه ها جایم

جهان کوچک و غم ها و آدم های کوچک تر
به یُمن عشق –تنها عشق- کوچک نیست غم هایم

خدایا! کوه از اندوه سنگینش فرو پاشید
من امّا ذرّه ام، یک روز تا خورشید می آیم

 



27 آبان 1394 1393 0

نشستیم کز جاده گردی برآید


از این جاده باید بیاید
از این جاده ی خفته در مه
از این جاده ی رفته تا ماه
از این جاده ی رفته تا عمق رؤیا
از این جاده ی رُفته در باد
از این جاده ی شسته در ابر و باران
نشستیم
نشستیم کز جاده گردی برآید
و ز آن گرد، مردی، نبردی
برآمد غباری
به شوق ایستادیم
به شوق ایستادیم و از آن غبار
بسی جاده آمد پدید
بسی جاده های جدید

 



21 شهریور 1394 864 0

غایت سرافرازی اهتزاز بر دار است


وه! چه شوم و وحشتناک زرد در خزان مردن
سرو بودن و آخر در تنور نان مردن

ترس من نه از مرگ است می هراسم از ماندن
مثل دیگران بودن، مثل دیگران مردن

برّه های پرواری از چرای بی عاری
سرنوشتشان باری بر در دکان مردن

آی باد غارتگر! از گناه ما بگذر
شیوه ی شقایق هاست سرخ و بی نشان مردن

با تو با توأم ای مرگ! ما حریف میدانیم
در تبار ما رسم است رو به آسمان مردن

آی مرغ آتش زاد! قسمت کلاغان باد!
هم در آشیان زادن هم در آشیان مردن

غایت سرافرازی اهتزاز بر دار است
جان بی قرار ما، فدیه ی چنان مردن

 



02 شهریور 1394 267 0

غروب است در شهر بی شادی و بی ترانه


غروب است در شهر بی شادی و بی ترانه
غروب است و گنجشک ها راهی آشیانه

غروب است و بغضی گلوی افق را گرفته
و با دست خالی پدر می رود سوی خانه

پدر، گرمی خانه و شوق دیدار فرزند
پدر، سردی دست هایی که بی آب و دانه

پدر می رسد پشت در؛ باز کن آمدم باز
به آغوش او می پرد کودکی شادمانه

در آغوش باز پدر بازی رنگ و رؤیا
تبسّم به لب دارد آن لحظه گویی زمانه

برای پدر کودکی گرم شیرین زبانی
سکوت پدر سردی آتشی بی زبانه

سکوت است و در خانه از جعبه ی رنگ و نیرنگ
بلند است غوغای لاف و گزاف و بهانه

سکوت قفس سرد و سر زیر پر مرغ خوشخوان
سیاه است از بانگ زاغان کران تا کرانه

 



02 شهریور 1394 444 0

شبی پرکار طی شد


شبی پرکار طی شد
همچنان در خواب سنگین شهر بی فریاد
به خانه می رسد جلّاد
بار خستگی بر دوش
چراغ خانه اش روشن
چراغ خانه های دیگران خاموش

 



02 شهریور 1394 362 0

دوست دارید رامتان باشم


دوست دارید رامتان باشم
همدل و هم مرامتان باشم

دوست دارید در مراتع شعر
برّه ی خوش خرامتان باشم

دوست دارید تا هم آخورتان
در حلال و حرامتان باشم

من امیر سخن اگر بودم
در پی نان، غلامتان باشم

من نباید شبیه من باشم
تا شبیه کدامتان باشم؟

چون یکی از شما شدم آنگاه
مورد احترامتان باشم

 



02 شهریور 1394 232 0

و آنگاه باز...


...باری
حیات انسان
چونان قصیده ای ست
با گریه ای در آغاز
و آنگاه در فواصل ابیات
تجدید مطلعی
و آنگاه باز...

 



02 شهریور 1394 383 0