دفتر شعر

زمانه از تو دورم کرده و شیطان فراوان است

چشیدم در حریمت طعم عشق لا یزالی را
کشیدم در غل و زنجیر نفس لاابالی را

خداوندا به شوق بارش باران الطافت
تحمل کرده ام این سال های خشک سالی را

زمانه از تو دورم کرده و شیطان فراوان است
نمی جویم تو را گم کرده ام سیر جلالی را

چه شب های درازی را که بی یاد تو سر کردم
ببخش این سرکشی این سرخوشی این بی خیالی را

برای درد دل کردن در این دنیای وانفسا
به غیر تو ندیدم هر چه گشتم این حوالی را

چهل سال است بی تابانه دنبال تو می گردم
چگونه شرح باید داد این آشفته حالی را

چنان در زرق و برق زندگی غرقم که در سجده
نمی بینم به جز گل های رنگارنگ قالی

مرا تنها دو رکعت عشق روزی کن که دلتنگم
تداعی کن برایم باز گلبانگ بلالی را

رهیده تیر عمرم از کمان و راهی گورم
نیاوردم به دست ارزان من این قد هلالی را

خدایا سال و فال و حال و مالم با تو خوش یمن است
نگیر از سرنوشتم تخت رام و بخت عالی را

به سمتت آمدم با کوله باری از نبودن ها
فقط روی سیاه آوردم و دستان خالی را

من از دیدار عزرائیل و از محشر نمی ترسم
که دارم بر سر خود سایه ی مولی الموالی را

::
رسانیدم به غایت تیرگی را روسیاهی را
هزاران بار پیمودم مسیری اشتباهی را

درختان روز و شب مشغول تسبیح اند و من غافل
نصیبم کن نوای یا الهی یا الهی را

نشانی از شکوه توست این که آسمان هر  صبح
گذارد بر سر خورشید تاج پادشاهی را

نشانی از شکوه توست این که ماه بی همراه
نماید این چنین روشن چراغ شامگاهی را

تمام مالکان سوی زمین مستاجرت هستند
نمی خواهم مسافرخانه های بین راهی را

جهان را مست بسم الله رحمن الرحیمت کن
که نامت می برد از بین، حس بی پناهی را

به یاد درد دل های علی با چاه افتادم
شنیدم تا مناجات کبوترهای چاهی را



10 خرداد 1395 1296 0

دلداده ات اسیر ظواهر نمی شود


دلداده ات اسیر ظواهر نمی شود
در بین راه محو مناظر نمی شود

از او کسی به غیر خودت دل نمی برد
موسی شناس طعمه ی ساحر نمی شود

مولا به اسم اعظمت این روز ها کسی
شایسته ی شناختن سِر نمی شود

هرگز کسی به کنه وجود تو پی نبرد
من مانده ام چرا به چه خاطر نمی شود

ای صاحب زره به خدا هیچ حاکمی
مثل تو در محاکمه حاظر نمی شود

باید کبوتر حرمت بود در حرم
چیزی نصیب مرغ مهاجر نمی شود

من هر چه گفته ام همه از لطف چشم توست
این جا کسی بدون تو شاعر نمی شود



02 اردیبهشت 1395 1226 1

تمام خانواده ام فدای خانواده اش


دعای دل شکستگان مگر اثر نداشته
کسی به ناله های او مگر نظر نداشته
شبیه آن کبوتری که بال و پر نداشته
شبیه آن مسافری که هم سفر نداشته

دلش گرفته از غم و شبش سحر نداشته

 

اگر چه وصله داشته لباس های ساده اش
نشسته جبرئیل هم در ابتدای جاده اش
خوشا به حال آن کسی که هست مست باده اش
تمام خانواده ام فدای خانواده اش

خدا از اهل بیت او عزیز تر نداشته

 

ارادتم به پنج تن عمیق و دائمی شده
شکوه خاندان او بهتر از این نمی شده
حسن شبیه مصطفی، حسین فاطمی شده
خوشا به حال آن کسی که ماه هاشمی شده

علی در آسمان خود جز او قمر نداشته

 

چه قلعه ها که فتح شد فقط به یک خروش او
دخیل بسته ام فقط به چشم باده نوش او
مرا اسیر می کند نگاه می فروش او
فقیر در کنار او، یتیم روی دوش او

به کوچه های خلوتی که رهگذر نداشته

 

شده ست ذکر یا علی گره گشای کارها
امید ناامید ها، قرار بی قرارها
ندیده است مثل او کسی به روزگارها
من از زمین و آسمان شنیده ام که بارها

علی گرسنه بوده و کسی خبر نداشته...

 

رسیده ام در این حرم به آستان کبریا
زمین و آسمان شده پر از سرود لافتی
به هر طرف که رو کنی رسد به گوش این صدا:
به منکر علی بگو، بگو که خانه ی خدا

مگر به خاطر علی شکاف بر نداشته؟

 



24 شهریور 1394 1842 1

عاشقت فرق ندارد که کجایی باشد


دل که با حال و هوای تو هوایی باشد
مقصد راه قرار است رهایی باشد

دوستت دارم و سلمان به همه ثابت کرد
عاشقت فرق ندارد که کجایی باشد

از تمنای وصال تو فقط باید گفت
راوی شعر اگر شیخ بهایی باشد

من به نادانی خود معترفم، می دانم
محفل انس تو باید علمایی باشد

از بد حادثه این جا به پناه آمده ام
تا کجا بین من و دوست جدایی باشد

من فقط چشم به راهم که ببینم روزی
گنبد همسرتان نیز طلایی باشد...



24 شهریور 1394 1212 0

زائر آسان به حرم آمد و مشکل برگشت

هر دلی طوف حرم کرد چه بیدل برگشت
زائر آسان به حرم آمد و مشکل برگشت

باز با دست تهی آمد و گردن کج کرد
باز با دست پر از پیش تو سائل برگشت

خانه واقعی زائرتان بود نجف
جگرش سوخت زمانی که به منزل برگشت

هر که دل بست به تو مجتهدی اعلم شد
هر که مجنون تو شد عارف کامل برگشت

ماه با دیدن رویت به محاق افتاد و
کوه از گرد حریمت متنازل برگشت

جوهر عشق تو درمان سیه رویی ماست
«سید حمیری» از پیش تو «مقبل» برگشت



02 شهریور 1394 594 1

شرط توحید حقیقی ست ارادت به علی

روز و شب بر لب خود آیه ی لبخندی داشت
در فراوانی غم ها دل خرسندی داشت

عرش از روز ازل خانه ی او بود ولی
در شگفتیم که با خاک چه پیوندی داشت

از در قلعه بپرسید خودش خواهد گفت
فاتح قلعه چه بازوی تنومندی داشت

شرط توحید حقیقی ست ارادت به علی
هر که شد بنده ی مولا چه خداوندی داشت

مادرم در شرف مرگ فقط گفت: علی
پدرم موقع مردن به لبش پندی داشت...

که به این طایفه در هر دو جهان راغب باش
پسرم! طالب فرزند ابوطالب باش



02 شهریور 1394 414 0

هر چه رفتم به نجف شوق من افزون تر شد

بشنو از نی که در این باب حکایت باقی ست
تا خدا هست و علی هست، ولایت باقی ست

هر چه رفتم به نجف شوق من افزون تر شد
تا دم مرگ هم این شور زیارت باقی ست

جن و انسان و ملک زائر کویش هستند
تا ابد در حرمش عرض ارادت باقی ست

سال ها از تو فقط دم زده ام اما باز
بر زبان لحظه ی توصیف تو لکنت باقی ست

چارده قرن سرودند و سرودیم ولی
شرح غم های تو تا روز قیامت باقی ست

باز در خلوت خود شام غریبان دارم
من به بخشندگی و لطف تو ایمان دارم



02 شهریور 1394 528 0