دفتر شعر

برو! امام رضا از دلت خبر دارد

مسافری که همیشه سر سفر دارد
برای همسفران حکم یک پدر دارد

گشوده پر به سر قله ای که بی همتاست
پرنده ای که به سیمرغ ها نظر دارد

برای آن که همه در کنار هم باشند
شکسته بال و پران را به زیر پر دارد

مسافری که به گرمی گذشته از طوفان
چرا به سینه ی خود آه پرشرر دارد؟!

دلش گرفته –چرا- دوستان غریبه شدند؟!
هوای پرزدن از شهر را به سر دارد

شکسته اند اگر بال های شوقش را
برای پرزدن از درد بال و پر دارد

و بسته بار سفر می رود به سوی کسی
که با نگاه تَرَش اُنس بیشتر دارد

سفر به خیر مسافر –خدا به همراهت-
برو! امام رضا  از دلت خبر دارد

 



24 مرداد 1395 1053 0

چه غنچه های نجیببی به بار آورده


چه بی قرار ولیکن قرار آورده
خزان رسیده و با خود بهار آورده

دوباره شاخه، شکوفه به دامنش دارد
دوباره باغ، گل بی شمار آورده

نگاه خانه نجیبانه دوستش دارد
و شاهد است ادب را عیار آورده

زنان کوفه به هم می رسند و می گویند:
چه غنچه های نجیببی به بار آورده

::

ببین چه بر سر او روزگار آورده
به روی چهره ی ماهش غبار آورده

رسیده قافله ای از سفر، بیا بانو!
که عطر علقمه را یادگار آورده

بشیر! با خبری از بهار پرپر من؟!
بگو چه برسر آن کارزار آورده

::

برای صورت قبری که می کشد هر روز
چهار شاخه گلِ بی مزار آورده

 



03 فروردین 1395 1381 0

مادر! عجیب ماتم تو گریه آور است


هرچند خانه از همۀ خانه ها سر است
این آشیانه مسلخ سرخ کبوتر است

از انتشار عطر تو در پر کشیدنت
آغوش خانه تا به قیامت معطر است

هرقدر خواستم که صبوری کنم... نشد
مادر! عجیب ماتم تو گریه آور است

از لحظه ای که ابر شدی بین کوچه ها
باران گرفته صورت دیوار ها تر است

بعد از تو هرچه لاله در این دشت داغدار
بعد از تو هرچه یاس در این باغ، پرپر است

 



25 اسفند 1394 1298 0

در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها

 


در کوچه می وزند به شوقش نسیم ها
گل می کنند در نفس او شمیم ها

در دست هاش یاس و انار و کبوتر است
وقتی که می رسند کنارش یتیم ها

بر شانه آسمان اجابت نشانده است
پر می زنند دور و برش یاکریم ها

غلطانده است آن شتر سرخ را به خون
تا بیش از این شکسته نگردد حریم ها

از کوچه ها و خاطره هایش گریز نیست
خونین دل است خاطر او از قدیم ها

شیرین تر از عسل به لب قاسمش رسید
وقتی که کشته شد به بلای عظیم!... ها!

 



27 آبان 1394 1507 0

«باب الجواد» راه ورودی به قلب توست


مثل نسیم صبح و سحرگاه می رود
هرکس میان صحن حرم راه می رود

از هرچه غصه دارد و غم می شود رها
هر سائلی که خدمت این شاه می رود

وقتی فرشته های حرم بال می زنند
از سینه های شعله زده آه می رود

این جا بهشت روی زمین فرشته هاست
از این زمین فرشته به اکراه می رود

خورشید در طواف حرم وه! چه دیدنی ست
هرشب به پای بوسی آن ماه می رود

«باب الجواد» راه ورودی به قلب توست
حاجت رواست هرکه از این راه می رود

 



28 مرداد 1394 2181 0