دفتر شعر

داغی که ماند بر دل هفت آسمان فقط

 

داغی که ماند بر دل هفت آسمان فقط
داغ تو بود و غربت این کودکان فقط

یک مشک پاره پاره و قلبی شکسته است
میراث جاودانه ام از این جهان فقط

دستی نمانده تا بگذارم به شانه ات
آن روز در مقابل چشمم بمان فقط

آقا هنوز روی دو زانو نشسته ام
یعنی که در برابر تو می توان فقط...

شرمنده ام که بعد من ای عشق سهم توست
باران تیر و نیزه فقط خیزران فقط

یک مشک آب، علقمه، آتش، عطش، غروب
خون واژه است آخر این داستان فقط
::
امشب به این نتیجه رسیدم که کربلا
یعنی دل شکسته ی صاحب زمان فقط

ای شام تیره یک دو قدم مانده تا سحر
از گرد راه می رسد و ناگهان فقط...

 



02 شهریور 1394 359 0

رباب از نفس افتاده، جبرئیل کجاست...


خدا به ماه زمین خورده آسمان بدهد
دلی به وسعت دریای بی کران بدهد

امام مشک و علم را به دست ساقی داد
که مرد را به تمام جهان نشان بدهد

چه می شود که خداوند ذولجلال به من
برای شعر نوشتن کمی توان بدهد

چه می شود که به باد و به ابرها و به خاک
به سنگ های زبان بسته هم زبان بدهد

که باد نوحه بخواند، که ابر گریه کند
که خاک اقامه بگوید که سنگ اذان بدهد

رباب از نفس افتاده، جبرئیل کجاست
که گاه گاهی گهواره را تکان بدهد

هزار نکته ی شیرین تر از عسل باقی ست
اگر عطش بگذارد اگر امان بدهد

 



02 شهریور 1394 388 0