بازگشت به شاخه والد: کتاب شعر

داریم با حسین حسین پیر می شویم

دفتر شعر

پرسش ما را جواب تازه ای برخاسته


از حرم طفل رباب تازه ای برخاسته
شال بسته با نقاب تازه ای برخاسته

گرچه افتادند روی خاک ها خورشیدها
تازه مغرب، آفتاب تازه ای برخاسته

باد دارد از مسیر چشم هایش می وزد
لاجرم بوی شراب تازه ای برخاسته

بیشتر شد تشنگی ها، او خودش آب است، آب
پیش پایش آب آب تازه ای برخاسته...

آن همه لبیک گفتن یک طرف این یک طرف
پرسش ما را جواب تازه ای برخاسته...

 

 

با حذف چند بیت



27 مهر 1394 1191 0

خیری ندیده ایم از این اختیارها


برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
«حاجت روا شوند هزاران هزارها»

یک بار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها...

ما را به جبر هم که شده سربه زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها

باید برای دیدن تو «مهزیار» شد
یعنی گذشتن از همگان «محض یار»ها...

یک بار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاده بارها

شب ها بدون آمدنت صبح ظلمت اند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
ای ایّها العزیز تمام ندارها

 



02 شهریور 1394 2526 0