دفتر شعر

عهد الست از یادمان رفته ست...

 

ما آیه های عصر خسرانیم
معجونی از تردید و ایمانیم

عهد الست از یادمان رفته ست
ما اهل نیسانیم، انسانیم

تبعیدمان کرده ست اقیانوس
امواج سر گردان طغیانیم

عالم همه آیات توحید است
با این همه، ما بنده ی نانیم

هم همچنان دلتنگ فردوسیم
هم در صف گندم، فراوانیم

ما آتشیم و عمر ما هیزم
از خاطرات خود گریزانیم

ای آه! اگر سوی خدا رفتی
با او بگو که ما پشیمانیم



16 خرداد 1395 1094 0

عاقبت در روضه ی آخر نیاوردم دوام

 

مرگ باید سجده باشد، سجده ی پیش از قیام
اشهدم را خوانده ام ای مرگ زیبا السّلام

من چه دارم؟ یک دل دیوانه و یک جان مست
می توانم رفت تا عرش خدا با هرکدام

باید از این پس مرا در یادها پیدا کنند
شاعرم گم کرده دل، گم کرده جان، گم کرده نام

روز و شب با کربلا هم داستان بودم ولی
عاقبت در روضه ی آخر نیاوردم دوام

زندگی یعنی به روی نیزه لبخند حسین
مرگ یعنی کاروان عاشقان در راه شام

زندگی شعری ست محکم با ردیف مرگ من
وای اگر این شعر با ماندن بماند ناتمام

می روم اما بمان، ای عشق! با یاران من
سایه ی تو بر سر سرگشتگی ها مستدام



05 اردیبهشت 1395 1393 0

به رودهای جهان رفته بی قراری ما


به دست غیر مبادا امیدواری ما
نیامده ست به جز ما کسی به یاری ما

به رنج راه بیامیز تا بیاموزی
به مشق آبله، اسرار پایداری ما

به دوش نعش جوان برده ایم و در تشییع
ندیده است کسی اشک سوگواری ما

به سر بلندی سرویم و استواری کوه
به رودهای جهان رفته بی قراری ما

نمانده جای شکایت که در پی هر زخم
بلندتر شده طومار بردباری ما

بهار آمده اما برای پیروزی
خوشا که سرخ شود جامه ی بهاری ما

 



16 فروردین 1395 1176 0

زیبایی خدا به خدا بیشتر شده ست

 

روی گل محمدی از اشک تر شده ست
با ما مصیبتی ست که عالم خبر شده ست

با ما مصیبتی ست که ورد زبان شده
با ما مصیبتی ست که خون جگر شده ست

آن سوی خنده ها، همه دندان گرگ بود
اینک زبانشان به دهان نیشتر شده ست

از هیچ زاده اند و بی هیچ، زیسته
شیطان بر این جماعت ابتر پدر شده ست

نمرود تیر بسته به زیبایی خدا
زیبایی خدا به خدا بیشتر شده ست

عالم هنوز در صلوات است و همچنان
این رایت نبی ست که بر بام بر شده ست 



01 آبان 1394 1267 0

ما مدعیان صف اول بودیم

 

ما سینه زدیم و بی صدا باریدند
از هر چه که دم زدیم آن ها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس شهدا را چیدند



26 مرداد 1394 1017 0

خون در دل و داغ در جگر داشته باش

 

خون در دل و داغ در جگر داشته باش
در عالم غم، سیر و سفر داشته باش

گیرم که دعای مستجابی نشدی
چون آه در این جهان اثر داشته باش



26 مرداد 1394 409 0

حیف است که در راحت و رخوت بروم

 

حیف است که در راحت و رخوت بروم
از تیغ غم تو بی شهادت بروم

ای عشق جوانی ام فدایت مپسند
بعد از صد و بیست سال حسرت بروم 



26 مرداد 1394 278 0

آرامشی در چهره ات بود


آرامشی در چهره ات بود، آرامشی زیبا برادر!
خون تو را دیدم که می ریخت، هم رنگ عاشورا برادر!

خون تو شعری مستمر بود، هشدار جنگی سخت تر بود
خون تو فریاد سحر بود، وای از سکوت ما برادر!

قربانی شهر فریبم، در انقلاب خود غریبم
بیدار کن ما خفتگان را، بیدار کن ما را برادر!

نبض خیابان های تهران، آهنگ تسبیح تو بوده ست
بازآ که بی تو شهر مجروح، جان می دهد، بازآ، برادر!

ما چون تو فرزند بهاریم، ما هم وریدی سرخ داریم
باید یکی برخیزد، آری! اما چرا تنها برادر!

اندام خونین تو اینک، خود روضه خوان نینوا شد
آری هوای گریه داریم، اجر تو با زهرا برادر!

حبل الوریدت را بریدند، گویی خدا نزدیک تر شد
خون تو را دیدم که می ریخت، نفرین به تیغ نابرادر!

 



26 مرداد 1394 341 0