دفتر شعر

صداي پاي تو «شيراز» را «خراسان» کرد

صداي ذکر تو شب را فرشته باران کرد
عبور تو لب «شيراز» را غزل خوان کرد
 
«کرم نما و فرود آ که خانه خانه ي توست»
بيا که چشم و دلت شهر را چراغان کرد
 
چو خواهرت که ز «درياچه ي نمک» دل برد
هواي زلف تو درياچه را «پريشان» کرد
 
نه شيخ شهر، تو شاهي که با چراغ رسيد
و برق عشق تو ما را گرفت و انسان کرد
 
ولي چه حيف که آن طره ي خيال انگيز
چه زود آمد و دل برد و روي پنهان کرد
 
چه اشک ها که ضريحت به گونه ها جاري
چه دردها که خدا با دل تو درمان کرد
 
شرابِ خون تو جوشيد و جان «حافظ» را
به جرعه اي غزل از جام غيب مهمان کرد
 
و گنبد تو براي دل کبوترها
چه مهربان شد و پرواز را چه آسان کرد
 
سفر اگر چه چنين ناتمام ماند، ولي
صداي پاي تو «شيراز» را «خراسان» کرد


26 فروردین 1396 2015 1