بازگشت به شاخه والد: کتاب شعر

این بار به نام عشق

دفتر شعر

بگذار که چشمان تورا وام بگیرم

 

بگذار که چشمان تورا وام بگیرم
با دیدن دنیای تو آرام بگیرم

تردستی لب های  تورا دیدم و باید
از شیوه ی خندیدنت الهام بگیرم

در هر قدمم، شوق رسیدن به تو جاری ست
می خواهم از این راه، سرانجام بگیرم

من شاعر دردباری ام وچشم تو کافی ست
تا خیره در آن باشم و انعام بگیرم

عمری ست که در پیچ و خم زندگی ام، کاش
یک لحظه در آغوش تو آرام بگیرم



23 دی 1395 934 0

به «دوستت دارم» یک بیان تازه بده

 

زمین تازه بده، آسمان تازه بده
مرا ببر به جهانت، جهان تازه بده

به هرچه دوروبر ماست، هرچه که هرجاست
به یک تبسم کوتاه، جان تازه بده

مرا بدون تو دیوانه نیز می خوانند
کنون تویی و نگاهت، نشان تازه بده

حیا به خرج بده، با نگاه صحبت کن
به «دوستت دارم» یک بیان تازه بده

بس است لیلی و مجنون و هرچه هست، امشب
به شاعران جهان داستان تازه بده



26 بهمن 1394 1262 0

شاید دوباره ابرها مارا بفهمند

 

ای کاش می شد ناگهان طوفان بگیرد
تا عشق مرده در رگم جریان بگیرد

دریا! اگر آغوش گرمت بسته باشد
این رود سرکش را که از طغیان بگیرد؟

پاییز را محکم در آغوشم گرفتم
شاید دوباره خاطراتت جان بگیرد

شاید دوباره ابرها مارا بفهمند
از حافظیّه تا ارم باران بگیرد

بی تو تمام خواب ها کابوس محض است
بگذار این آشفتگی پایان بگیرد



26 بهمن 1394 1020 0

یا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار

 

یا دستِ رفاقت نده و دست نگه دار
یا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار

یا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ست
یا این که مرا مثل خودت مست نگه دار

ای مرد نباید سخن از درد بگویی
در سینه ی خود هرچه که درد است، نگه دار

دور از توام و مثل تو دوروبر من نیست
مثل من اگر دوروبرت هست، نگه دار

عشق آخر خطّ است اگر، قصّه ی مارا
همواره در این کوچه ی بن بست نگه دار



05 بهمن 1394 4443 0

برای یاس حیاط از تو گفتم و گل داد

 

برای از تو سرودن، زبان ما بسته ست
که در برابر تو، شعر، دست و پا بسته است

به هر دری که زدم رو به تو گشوده نشد
دلم شکسته، فقط چشم بردعا بسته ست

چگونه نور تو را پشت ابر باید دید؟
که اشک، راه تماشای چشم را بسته ست

برای یاس حیاط از تو گفتم و گل داد
چه قدر غنچه به تو عاشقانه وابسته ست

«دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو»
که راه چاره ی ما بی قرارها بسته ست

تو آسمان و زمینی، تو نور و باران، تو…
چه قدر از تو نشان هست و چشم ما بسته ست

 



21 آبان 1394 1638 0

اشک های زیر بارانیم ما

 

بی صدا، آهسته، پنهانیم ما
اشک های زیر بارانیم ما

فاش می سوزیم امّا درسکوت
شمعی از شام غریبانیم ما

اشک از قبل ولادت ریختیم
چارده قرن است گریانیم ما...

زلف می افشاند روی نی کسی
باد می آمد... پریشانیم ما

غیر نام او ز ما چیزی مپرس
غیر نام او نمی دانیم ما

سعدی طالع ببین، این تاج را
بندگان خیل سلطانیم ما...

 

 

با حذف ابیات



02 آبان 1394 1473 0

تو عشق اوّل من نیستی، به جان خودت!

 

گمان نکن که از این عاشقان ساعتی ام
اگر که دل بدهم با کسی، قیامتی ام

پسندهای دلم مال این حوالی نیست
چرا دروغ بگویم؟ هنوز پاپتی ام

اگر درست ندیدم تو را حیا نگذاشت
شنیده ام که گمان کرده ای خجالتی ام

چه محترم تر و کامل تری تو با چادر
خوشم می آید فهمیده ای که غیرتی ام

شبیه دفتر درس هنر پر از رنگی
شبیه دفتر درس حساب، خط خطی ام

تو عشق اوّل من نیستی، به جان خودت!
به عشق حضرت ارباب، بچّه هیئتی ام



26 شهریور 1394 1986 1

آن گونه که وعده ی خدا، نیست هنوز

آن گونه که وعده ی خدا، نیست هنوز
فریاد شکستگان، رسا نیست هنوز

ایمان داریم روز ما درراه است
ای چرخ، بچرخ! دورما نیست هنوز



18 شهریور 1394 294 0

عمری ست پی هم نفسی می گردم

 

عمری ست پی هم نفسی می گردم
در حسرت فریادرسی می گردم

خیره خیره نگاه می گردانم
در آینه، دنبال کسی می گردم

 



18 شهریور 1394 278 0

سال های سال

 

سال های سال
سبزی و صفای باغ او شدم
من چه هیزم تری به باغبان فروختم
            که حال
هیزم اجاق او شدم؟



18 شهریور 1394 899 0