بازگشت به شاخه والد: کتاب شعر

باید نوشت نام تورا با پرنده ها

دفتر شعر

ای سلسله در سلسله در سلسله مویت

 

ای سلسله در سلسله در سلسله مویت
وی آینه در آینه در آینه رویت

چشمان تو، چشمان تو، چشمان تو، هو هو
حق حق، چه بگویم چه من از این همه اویت؟

زیبایی سٌکر آورِ ربّانی آفاق
بی شبهه شرابی تو و افلاک،سبویت

هر سبز که از خاک برآید، کلماتت
در چاه فرو ریخته اسرار مگویت

ای زمزمه ی هر شب تنهایی جبریل
وی زمزم آواز خداوند،گلویت

دریایی و هر چشمه به ژرفای تو جاری
فردایی و هر لحظه شتابنده به سویت



11 دی 1394 1326 0

با یاد تو توفانی و با یاد تو آرام

 

هر قطره ای از خون تو دریای شهود است
خورشید، تماشای تو را چشم گشوده ست

در چنگ نسیم سحری آیه ی نور است
از صورت گلگون تو تا بوسه ربوده ست

ای مصحف آغشته به خون، خون خداوند!
جبریل، قدح نوش نفس های تو بوده ست

این سرخِ فرو ریخته بر دامن مغرب
شعری ست که خورشید برای تو سروده ست

آهی که سحرگاه مناجات کشیدی
گرد از رخ آیینه ی افلاک زدوده ست

امواج مناجات تو موسیقی ذات است
زیباتر از این زمزمه گوشی نشنوده ست

با یاد تو طوفانی و با یاد تو آرام
دریا به یقین محرم اسرار تو بوده ست



21 مهر 1394 1053 0

ما را ببر به ساحت بی رنگی سکوت

 

ای ذات ماورای صداها و رنگ ها
ماندیم لابه لای صداها و رنگ ها

فریاد! در پرستش بت ها تلف شدیم
کاری بکن، خدای صداها و رنگ ها!

اجزای بی تناسب اندام آدمیم
در کام اژدهای صداها و رنگ ها

ما را ببر به ساحت بی رنگی سکوت
ای ذات ماورای صداها و رنگ ها



14 مهر 1394 1641 0

صدا زدی مرا، صدا معطّر است

 

صدا زدی مرا، صدا معطّر است
صدا زدی مرا، هوا معطّر است

نفس کشیده ام در این هوای مست
در این هوا، هوا، هوا معطّر است

تو گرم گفتنی که در گلوی من
سکوت ها و حرف ها معطّر است

که شعر ها غزل غزل معطّر است
که واژه ها هجا هجا معطّر است

رسیده ام به باغ های حیرتی
که بی چگونه بی چرا معطّر است
 
چه شطح روشنی شنید باد و برد:
خدا معطّر است، خدا معطّر است



31 شهریور 1394 1221 0

شناسنامه

 

از ما
تا مرگ
تنها
یک برگ



22 شهریور 1394 265 0

روایت

 

عطشان ترین حواری تو
باری فرات بود
بر ما ببخش
ـ ما راویان تشنگی خویش ـ
چشمان تو
حقیقت آب حیات بود



22 شهریور 1394 894 0

هر هق هقی برای تو بی شبهه حق حق است

 

می گریمت
سینای سینه ام
از زمزم کلام خداوند پر شده است
هر هق هقی برای تو
بی شبهه حق حق است
قطعاً
سبزینه ی بهشت
مرهونِ مهربانیِ سیّال خونِ توست



22 شهریور 1394 1054 0

با خیال تو گفتگو دارم

 

با خیال تو گفتگو دارم
آه، آیینه روبرو دارم

آسمان را به وجد آوردهست
آفتابی که در گلو دارم

کلماتم به عشق آغشتهست
بشنویدم که بوی او دارم...

گفت: باری، چه آرزو داری
آه، دیگر چه آرزو دارم



22 شهریور 1394 293 0

ای جریان خون تو، در شریان برگها

 

 ای ضربان زندگی در نفس شکسته ات
واصل خاک و آسمان، جسم زهم گسسته ات

ای جریان خون تو، در شریان برگها
قاف قیامت نهان، قلب به خون نشسته ات

اشک امان نمی دهد تا که دقیق بنگرم
پر زدن فرشته را گرد صدای خسته ات



22 شهریور 1394 781 0