دفتر شعر

ما مژده ی پیغام رسولیم به سلمان

بگذار بگویم که نگیرند به بازی
تیغ سخنم را دله دزدان حجازی

ما مژده ی پیغام رسولیم به سلمان
ما حافظ و خیام و خراسانی و رازی

اما تو چه داری که به جز فتنه ببافی
اما تو چه داری که به جز فرقه بسازی

شیریم و نمک خورده ی اولاد پیمبر
ما را نه نگاهی ست به شاهان نه نیازی

ما راست درفشی که نه شرقی و نه غربی
نه زنگی و رومی و نه تورانی و تازی

حاشا که نشینیم و تو در خطه ی رستم
بر گرده ی یاران علی اسب بتازی

اسکندر و ضحاک بگو خشم بگیرند
کی سحر شود کاوه در این شعبده بازی

تا کرد و لر و ترک و بلوچیم برادر 
حاشا که بر این ملک کنی دست درازی


10 خرداد 1397 203 0

نسبتشان می رسد به هند جگرخوار

باور ما ریشه در مباهله دارد
وین سند شیعه پنج منگله دارد

در شب مظلم طلایه دار ظهور است
شیعه که از نور وحی مشعله دارد

می رسد این کاروان به منزل مقصود
تا چو پیمبر امیر قافله دارد

نفس نفیس پیمبر است به قرآن 
نام علی حکم باء بسمله دارد

خلقت ناموس کردگار چو زهرا
بانوی صدیقه ای مجلله دارد

قدر حسین و حسن که زینت عرشند
مثل نمازی بوَد که نافله دارد

منزلت پنج تن به قدرشناسد 
آن که خبر از حدیث منزله دارد

خفته ی بی درد را مگو هله برخیز
مرده چه سود از هلا و از هله دارد

مذهب این بندیان لات و هبل، آه
تا به حقیقت چه قدر فاصله دارد

داعش وحشی که خانه زاد سعودی ست
از گله ی خود چنان عبث گله دارد

نسبتشان می رسد به هند جگرخوار
ایل و تباری که شمر و حرمله دارد

عترت پیغمبرند تالی قرآن
باور ما ریشه در مباهله دارد



21 خرداد 1396 252 0

ما بذر لاله کاشته‌ایم این حدود را

سر بشکنید فتنه‌گر بی وجود را
رسوا کنید فتنه ی آل سعود را

با چند بی وجود مگر می‌توان شکست
آرامش طلایی و شهر شهود را

از داعش خبیث گرفتیم «عین» و «شین»
زین قافله  (؟) کند تار و پود را

تهران داغدار در این غم صبور باش
ایران من بخند و بگریان حسود را

آهسته تر خرام در این دشت ای صبا
ما بذر لاله کاشته‌ایم این حدود را


21 خرداد 1396 393 0

نفرین کشتگان منا را چه می کنید


آل سقوط ! مکر خدا را چه می کنید
آل هبوط ! زلزله ها را چه می کنید

آل هُبل ! جواب خدا را چی می دهید
آل یزید ! کرب و بلا را چه می کنید

آل یهود ! آل تلاویو ! آل دیو !
آل علی و آل کسا را چه می کنید

آه یمن که دامنتان را گرفته است
نفرین کشتگان منا را چه می کنید

موساست اینکه می رسد از راه عنقریب
اعجاز اژدها و عصا را چه می کنید

گیرم که قبله را به اسیری گرفته اید
مقصد خداست، قبله نما را چه می کنید

ای کاروان که می روی از ساروان بپرس
با گرگ، آشتی و مدارا چه می کنید؟...


یا ایّها العزیز غریبیم، خسته ایم
با این غریب خسته، نگارا ! چه می کنید؟

عباس های تشنه به خون آرمیده اند
أدرک أخاک؛ پاسخ ما را چه می کنید؟



12 خرداد 1396 741 0

نفتتان روزی به پایان می رسد آل سقوط!

 

با شمایم ای شمایان بشکه ی دشداشه پوش
با وقاحت روی فرش نفت و خون می ایستید
 
ای شما لات و هبل های ابوسفیان تراش
سال ها در خانه ی امن الهی زیستید

ننگ بر نیرنگتان با ماست روی جنگتان
ما که می دانیم اینک در هراس از چیستید

سید ما  آفتابی از تبار مصطفاست
ای شیوخ شب زده! از دودمان کیستید؟

نفتتان روزی به پایان می رسد آل سقوط!
بی گمان امروز اگر هستید فردا نیستید

 



12 خرداد 1396 2190 1

در اين ديار ببين رودهای در جريان را

گرفته درد ز چشمم دوباره خواب گران را
مرور می‌کنم امشب غم تمام جهان را
 
غم عراق و یمن را که شعله‌شعله در آتش
غم دمشق پریشان و غزّه‌ی نگران را
 
دلارهای یهودی، ریال‌های سعودی
ببین که برده به غارت چگونه امن و امان را
 
چه کودکان یتیمی که مانده بی‌سر و سامان
چه مادران غریبی که برگ‌ریزِ خزان را...
 
صدای ناله و شیون زِ هر کرانه بلند است
چگونه خواب ربوده‌ست چشم آدمیان را؟
 
جهان اگر چه کویر سکوت و بهت و تماشاست
در این دیار ببین رودهای در جریان را
 
ببین شکوه و شهامت چگونه ریشه دوانده
ببین قیامت قد هزار سرو روان را
 
ببین که عشق حسینی و آرمان خمینی
چگونه باز به میدان کشانده پیر و جوان را
 
درود بر شرف و عزت جوانِ دلیری
که در هوای حرم نذر می‌کند سر و جان را
 
چگونه دم بزنم از مدافع حرم عشق
چگونه وصف کنم آن حماسه‌های عیان را
 
سلام ما به خلیلی و صابری و علی‌دوست
به غیرت همدانی که خیره کرده جهان را
 
سلام ما به عزیزی و باغبانی و عطری
چه عاشقانه برانگیختند رشک جنان را
 
درود بر تقوی، شاطری و فاطمی‌اطهر
که خوانده‌اند «أ وَفَیتُ» به‌لب امام زمان را
 
سلام بر سر اسکندری که بر سر نیزه
گرفت از دل هر بی‌قرار تاب و توان را
 
«سری به نیزه بلند است در برابر زینب»
خدا کند که نبیند رقیه زخم سِنان را
 
سری که بر سر نیزه رهاست عطر صدایش
وَ غرق نور خدا می‌کند کران به کران را
 
و «أی منقلبٍ» می‌رسد به گوش دوباره
دمی نمی‌برم از یاد شمرهای زمان را...


27 فروردین 1396 1459 0

يا رب بپذير اين همه قرباني ما را

آشفته كن اي غم دل طوفاني ما را

انكار كن اي كفر، مسلماني ما را

شوريده سران صف عشقيم مگر تيغ

مرهم بنهد زخم پريشاني ما را

بر قامت ما پيرهن زخم بدوزيد

تا پاك كند تهمت عرياني ما را

زين پيش حرامي صفتي در حرم عشق

نشكست چنين حرمت مهماني ما را

اي زخم شكوفا بگشا در سحر عشق

گلخانه ي دربسته ي پيشاني ما را

از كرب بلا با عطش و زخم رسيديم

يا رب بپذير اين همه قرباني ما را



22 شهریور 1395 729 0

تعبیر های تازه ی خواب پیمبرند

باید به رنگ خون، قلم شاعران شود
باید شهید شد که مناسک بیان شود

باید به خون خود بنویسند شاعران
مثل شهید اول از احرام زائران

وقتی که خاک سرخ یمن شد عقیق تر
زخم عمیق گرده ی ما شد عمیق تر

حکم جهاد بین مناسک "ورود" کرد
این از "حکومتی" ست که آل سعود کرد

این گونه شد که گرگِ یهودی عزیز شد
در حج، لباسِ یوسفِ ما ریز ریز شد

موسی همین که عازم میقات می شود
گوساله ای برای خدا لات می شود

 عیسی، دمش به حکم یهودا حلال شد
خونِ حواریون همگی پایمال شد
 
وقتی که بندگانِ هبل های شش پرند
قربانیان تازه برایش می آورند

باور نمی کنم که چنین سوخت جبرئیل
یا این که حاجیان همه مُردند بی دلیل

این قصه آب می خورد از کینه ی غدیر
از دشمنانِ بی صفت حضرت امیر

اینان که بازمانده ی جمع سقیفه اند
در سایه ی حکومت شیطان، خلیفه اند

بوزینگان دوباره به بالای منبرند
تعبیر های تازه ی خواب پیمبرند

 هر سال فتنه های پیاپی به پا کنند
تا عید را برای من و تو عزا کنند

این یک حقیقت است که هر روز کربلاست
حج خلیل، حج حسینی در انتهاست

 ما نیز مثل عون و وهب جزو لشکریم
پس نیزه ها کجاست که قاری می آوریم
 
بر خاک مانده نعش بدن ها هنوز هم
مقتل بیاورید گذشت از سه روز هم
 
در ازدحام جمعیت از حال می روند
یعنی که با امام به گودال می روند

حُجاج مثل رود به دریا رسیده اند
پس در منا به وادی مِنّا رسیده اند

 



15 شهریور 1395 1595 0

خون تو یعنی جمعه ی دیدار نزدیک است

در پیش روی ما خیابانی که باریک است
پر می زنی اما جهان پشت ترافیک است

اخبار‌ِ صبح شنبه از خون تو می گوید
خون تو یعنی جمعه ی دیدار نزدیک است

اخبار می گوید تو را کشتند و در گوشم
این جمله مثل آخرین دستور شلیک است

خون تو چون انبار باروت است خواهد زد
آتش به سر تا پای دنیایی که تاریک است

آری شهادت عین آزادی است مرد! ای مرد!
این بیت ها تنها برای عرض تبریک است



14 دی 1394 1463 0

پروانه شد از پیله ی احرام پر زد

در لحظه های تشنه حرفی از سفر زد
پروانه شد از پیله ی احرام پر زد

ابلیس را با سنگ ایمان کشت او که
سنگ خدایش را به سینه بیشتر زد

در پنجه ی سوزان صحرا چشم خیسش
لبیک های آخرش را شعله ور زد

رودی که با موج عطش از راه آمد
از خود گذشت و دل به دریای خطر زد

در کارزار زخم ها برق نگاهش
بر چشم های پینه بسته نیشتر زد

ای لاله ی پرپر شده در مشت توفان
سرمای دستانت چه داغی بر جگر زد

از آستین کینه دست ظلم رویید
دست دعای شاخه ها را با تبر زد

با بال های خونی اش در باغ باور
پروانه شد از پیله ی احرام پر زد

 



13 مهر 1394 1140 0

چقدر بوی شهادت گرفته است حیاتم

هنوز گرم مناجات و گریه ی عرفاتم
چقدر بوی شهادت گرفته است حیاتم

هنوز تشنه ام آری, قسم به اشک دمادم
دمی به چشمه ی زمزم, دمی کنار فراتم

در امتحان منا, شرمسار طفل حسینم
به لطف کندی چاقو اگر دهند نجاتم

نفس نمانده برایم در این هوای مقدس
ولی به کوری اهل نفاق , در صلواتم

خبر دهید به شیطان, خیال خام نبندد
که من شهیدم و در رمی دائم جمراتم

خبر دهید به مردم لباس سوگ نپوشند
خبر دهید به مردم که عید بوده وفاتم

 

منبع: صفحه ی اینستاگرام شاعر



12 مهر 1394 1307 0

به خدا ! که اصابت کردیم

راه می رفتی
زمین با تو می آمد
می رفتی
از این زندگی،از این به ندرت
چون گنجشکی که در پریدن فرورفت
فوران زد آه تو که: آب
آب
آب
آب شدی تو
که
خونت را
لباسی از برف زیبا کرده بود
هر هفت سنگت
به صدا درآمد:
به خدا !
که اصابت کردیم
تو بخواب
که خستگی کوهی در توست
جهان گرم شد
در پتویی که تو را پیچیدند

 

منبع: صفحه ی اینستاگرام شاعر



08 مهر 1394 1466 0

کعبه تنهاست کعبه مظلوم است

داغ ما مستدام مي ماند
بغض ما بي کلام مي ماند
 
عاشقان مي دوند سمت وصال
عشق در ازدحام مي ماند
 
حجر الاسود ِ هميشه غريب
در غم ِ استلام مي ماند

کعبه تنهاست کعبه مظلوم است
کعبه مثل امام مي ماند

کربلايي دوباره در راه است
حج اگر ناتمام مي ماند

زخم چندين هزار ساله ي ما
تا دم انتقام مي ماند

دل امت در انتظار فرج
بين رکن و مقام ...



08 مهر 1394 1939 1

میزبان نانجیب...

موج روی موج

می رسد به اوج

سیل بی امان حاجیان نیمه جان

باز می رسند

فوج فوج از آسمان، فرشتگان

زخم روی زخم

داغ پشت داغ

چینش غریب کیف و کفش تازه در اتاق دختری که در مسیر مدرسه

باز هم گرفته از پدر سراغ

کودکی که روبروی دفترش

نشسته بی چراغ

زخم روی زخم

داغ پشت داغ

 

دخترک نشسته رو به روی دفتر جدید

باورش نمی شود که زیر هجمه ی مدادها

بشکند مدادرنگی سپید

...

آن طرف تر از صدا و دوربین و نور

دور و دور

دور از انعکاس عینک رسانه های کور، در یمن

کودکی نشسته بر سر جنازه ی پدر

سنگ می زند به خواب اهرمن

کودکی که سهمش از کتاب و درس

اشک بود و ترس

اخم بود و اخم

داغ پشت داغ

زخم روی زخم

 

ننگ بر جماعت فریب

میزبان نانجیب...

ربنا!

خدای کعبه! آتنا شکیب!

العجل غریب آشنا

کربلا شده، منا

 



07 مهر 1394 1381 0

تو از خرابه بخوانی... من از منا بنویسم ....


وضو گرفته ام از بهت ماجرا بنويسم
قلم به خون زده ام تا كه از منا بنويسم

به استخاره نشستم كه ابتداي غزل را
ز مانده ها بسرايم ؟ ز رفته ها بنويسم ؟

نه عمر نوح نه برگ درخت هاي جهان هست
بگو كه داغ دلم را كي و كجا بنويسم ؟

مصيبت «عطش»و «ميهمان ‌كشي» و «ستم »را
سه مرثیه‌ست كه بايد جدا جدا بنويسم .

چگونه آمدنت را به جاي سردر خانه
به خط اشك به سردي سنگ ها بنويسم ؟

چگونه قصه ي مهمان كشي سنگدلان را
به پاي قسمت و تقدير يا قضا بنويسم ؟

منا كه برف نمي آيد اين سپيدي مرگ است
چسان ز مرگ رفيقان با صفا بنويسم ؟

خبر ز تشنگي حاجيان رسيد و دلم گفت :
خوش است يك دو خطي هم ز کربلا بنويسم :

نمانده چاره به جز اينكه از برادر و خواهر
يكي به بند و يكي روي نيزه ها بنويسم

نمانده چاره به جز گفتن از اسير سه ساله
چرا ز ناله ي زنجير و زخم پا بنويسم

به روضه خوان محل گفته ام غروب بیا تا
تو از خرابه بخوانی... من از منا بنویسم ....

 

منبع: صفحه ی اینستاگرام شاعر

 



07 مهر 1394 1848 1

احرام بست و دل به دریا زد، چه دریایی!...

این بار، بار حج خود را مختصر برداشت
آن قدر که گویا فقط بال سفر برداشت

از کربلا هرچه مصیبت داشت با خود برد
حتی کمی هم روضه ی دیوار و در برداشت

عطر مدینه مثل بغضی بود بی پایان
جز حسرت باران شدن می شد مگر برداشت؟

در راه مکه با خودش سوغاتی از این شهر
قلب شکسته، جان خسته، چشم تر برداشت

هر روز را تا عید قربان نذر ذکری کرد
از ذکر "یا زهرا اغثنی" بیشتر برداشت

احرام بست و دل به دریا زد، چه دریایی!
پل زد به سمت آسمان باهرچه در برداشت

در آسمان ها دید شد قربانی اش مقبول
وقتی که از جسم خودش آرام سر برداشت...

 



07 مهر 1394 1154 0

برو، حاجی شدی و عید قربانت مبارک باد...

تقدیم به قاری شهید، حاج محسن حاجی حسنی کارگر


بخوان و گوش شیطان کر، بخوان و چشم شیطان کور
بخوان قاری، بخوان و چشم بد از چشم هایت دور

برو در آسمان خوش باش، چشمان زمین شور است
برو، آبی تر از فیروزه های شهر نیشابور!
 
برو جای تو این جا نیست این خفاش ها کورند
نمی فهمند معنای تو را، پا تا سرت از نور!

رهایی سهم گنجشک است و دنیا سهم کرکس ها
که با خود می کشند این لاشه ها را از قفس تا گور

بخوان قاری بخوان، این صوت داوود است می آید
چه حزنی دارد این آهنگ و سوزی در دل این شور...

تو می خوانی همه پیغمبران را در منا انگار
تو ابراهیم در آتش، تو موسایی میان طور
 
برو، حاجی شدی و عید قربانت مبارک باد
که اینک حجکم مقبول، آری سعیکم مشکور

 



07 مهر 1394 1164 0