دفتر شعر

چه حلم دامنه داری، چه صبر باصبری

صدای درد به آن سوی زور و زر نرسید
صدا مقابل خود ماند، دورتر نرسید

صدا نجیب تر از قطره های باران بود
ولی به هرزه علف های کور و کر نرسید

مگر کبود به پهلوی مادرش ننشست؟
مگر که سرخ به پیشانی پدر نرسید؟

مگر مصیبت یاران رفته نوش نکرد؟
هزار زخم به بال و پرش مگر نرسید؟

چرا پس آن  همه را این زمانه برد از یاد؟
چرا غریبی این عاشقی به سر نرسید؟

یگانه پرچم سرخ حسین را او دوخت
چه غم به دامن کرب و بلا اگر نرسید

::
چه حلم دامنه داری، چه صبر باصبری
رها نکرد تو را تا که بر جگر نرسید



28 آبان 1394 1273 0

سرباز های کوچک من! ... از جلو نظام

سرباز های کوچک من! ... از جلو نظام
آماده باش ... ایست خبردار ... احترام

دقّت کنید... عرش خدا گُر گرفته است
از شدّت محاصره... از زور ازدحام

هر لحظه از ستاد سماوات در زمین
ارسال می شود به شما آخرین پیام

دارد به سمت چشم شما گام می زند
فرماندۀ بزرگ زمین – عشق – این امام...

وقتی که در مقابل چشمانتان رسید
باید رسا ... بلند ... بگویید السّلام

آقا به ما اجازه بده تا که ساعتی
شمشیر را برون بکشیم از دل نیام

آقا به ما اجازه بده تا به سر رویم
با یک اشاره سمت همین راه نا تمام...

سرباز های کوچک من!... یا علی!... به پیش
سرباز های کوچک من!... یا علی!... تمام.



25 مهر 1394 1625 1