دفتر شعر

خبر دارم بهار بهترینی هست!


خبر دارم که در فردای فرداها
بهار ِ بهترینی هست.

دری را می‌گشایی:
 پشت آن، درهای دیگر هم
خبر دارم
گشوده می‌شود آن آخرین در  هم.

بهاری پشت آن در
             لحظه‌ها را می‌شمارد باز
و هر قفلی
کلیدی تازه دارد باز.

من از دیروزهایِ رفته دانستم
که در امروز ِ ما تقدیر ِ فردا آفرینی هست
خبر دارم
بهار بهترینی هست!

 


22 اردیبهشت 1396 3586 0

باد...

 

باد
    با خود می‌برد، ما را
ناگهان
ما را به خود می‌آورد
                        باران

 



04 تیر 1394 1213 0

خدایا! دلم را...

خدایا! دلم را
به آغاز سرسبزیِ خاک
به آغاز یک فصلِ نو باز گردان
خدایا!
مرا با بهاری دگرگونه آغاز گردان!



26 اسفند 1393 1881 0

پُشت هر بارانی...

 

هیچ لبخندی نیست
که به یک ذهـنیت ساده
                         مسـیرش برسد
پُشت هر بارانی
مـِه سنگــــینی هست.

 



03 اسفند 1393 1244 0

وقتی که نیستی

 

وقتی که نیستی
حس می‌کنم که پنجره، دیوارِ دیگری است
حس می‌کنم که مزﮤ باران، عوض شده ست.

 



03 اسفند 1393 1700 0

خبر اینکه: ... باید بیایی!

 

خبر اینکه: لبریز بارانم امروز
خبر اینکه: دلتنگِ دلتنگِ دلتنگ
خبر اینکه: ... باید بیایی!

 



03 اسفند 1393 1853 0

حواست به لبخند غمگین من نیست

 

حواست به لبخند غمگین من نیست
و باران
        برایِ خودش کوچه‌ها را...

 



03 اسفند 1393 1995 0

نگاه توست

 

همین بارانِ آهسته
همین نجوایِ گنجشکان
همین عطری که می‌آید ؛
نگاه توست.

 



03 اسفند 1393 1527 0

هر که باران باشد

 

هر که باران باشد
روی چشم همه ی پنجره ها جا دارد.

 



03 اسفند 1393 1490 0

آفتابی بفرست...

 

آفتابی بفرست
برف‌گیر است دلم.

 



29 دی 1393 1235 0

رد پای تو در برف...

یک جهان حرف دارد
یک جهان حرف
رد پای تو
          در برف...



29 دی 1393 2704 0

صبح، بوی ماه می‌آمد.

 

نیمه شب

پیراهنت را خواب می‌دیدم

صبح، بوی ماه می‌آمد.

 



11 اسفند 1392 1273 0

در خواب من...

 

هر شب ـ شبیه ماه

در خواب من

چراغ تو تا صبح روشن است.

 



11 اسفند 1392 1527 0

آفتاب در کف پیاده‌رو ...

 

آفتاب

در کف پیاده‌رو

خواب رفته است

ماه

سکه‌ای است توی کاسه‌اش.

 



11 اسفند 1392 1051 0

ماه می‌خواهم ...

 

همه پنجره‌ها دلتنگند

ماه می‌خواهم و تصنیف قشنگی که تویی.

 



11 اسفند 1392 1683 0

چند شعر کوتاه: همین باران آهسته

 

بعضی از حرف‌ها را
قلب باید بگوید
بعضی از حرف‌ها را
چشم یا دست یا لب.
دوستت دارم اما
ادعای کمی نیست
یا ازین حرف‌های دم دستی ِ کوچه بازار
گـفـتـنـش را
از تمام وجود خودت مایه بگذار.

::

از این جاده‌هایی که
                 از انتهایـش
کسی قصّـه هرگز نگفته ست
از این جاده‌هایی که
شخصیت هیچ شعری نبوده ست ؛
مرا روبراه همـین جاده‌ها کن.

::

برای واژه‌ها احساس باران باش
همین حالا...

::

نخ باران
    به سرانگشت تداعی تو وصل است
یاد می‌آورمت
ابر می‌آوری‌ام.

::

تمام شب
دری در باد...

::

همین باران آهسته
همین نجوای گنجشکان
همین عطری که می‌آید ؛
نگاه توست.

::

از رگ گردن من
عطر باران تو نزدیک تر است.

::

در من احساس عجیبی است
              که این پنجره را نصفه شبی وا کنم و
مستطیلی بکشم روی هوا با انگشت
که بریزند تمام کلمات از لبه‌هاش
و در اضلاع به‌هم ریخته‌اش
بالشم غرق نسیم تو شود.

 



19 فروردین 1392 4310 1

چند شعر کوتاه: پشت هر بارانی

 

هیچ لبخندی نیست
که به یک ذهـنیت ساده
                        مسـیرش برسد
پـُشت هر بارانی
مـِه سنگــــینی هست.

::

حتـّا بهارش تازه هم باشد
حتـّا بپـیچـد عطر گل‌ها در مشام عصر فروردین
چیزی نمی‌کاهد
از شـدّت این جمعـهء غمگین.

::

سیب می‌خواهد دلش
                        اما نمی‌داند
کرم دارد  روزگار ما.

::

بوی سیگار می‌دهد
بوی پیراهن عرق کرده؛
لحظه‌هایی که می‌رود بی تو.

::

تا تو هستی
شعر گفتن
دست ِ من نیست
تو مرا می‌نویسی.

::

در خیالم استراحت کن
چیزهای ساده پیدا می‌شود اینجا...

::

نیستی و بهار هم بی تو
سوء تعبیـر یک زمستان است.

::

می‌رسی و
ماهیان خسته را
شکل بوسه می‌کنی.

::

تو بیا
سبزه‌ها را آواز
ماهیان را نـُت موسیقی کن.

::

تُـنگ ماهی
هیچ یادش نیـست
خاطرات ماهیـانش را
نـیز ماهی‌ها
دل به آب تُـنگ‌ها هرگز نمی‌بنـدنـد
زندگی، نوعی فراموشی است.

 



11 فروردین 1392 1484 0

چند شعر کوتاه: عوض کردن آب ماهی

 

من، دلم تنگ است
آسمان، چشمـش.

::

برای بادها
فرقی ندارد عطر گل با بوی نفتالین
برای بادها
شکل هم‌اند اسفند و فروردین ؛
منم اینجا
که هر وقتی و هر جایی و هر عطری و هر چیزی
برایم حس و حال دیگری دارد.

::

آنکه رفتنی است

        می‌رود

با بهانه‌های کوچک و بزرگ

آنکه بی حساب عاشق است

بی بهانه ماندنی است.

::

معمار اين خيابان
عاشق نبوده است.
هر روز بي تو مي‌روم از اين پياده‌ رو.

::

دوستت دارم ِ اول صبح
مثل باران پايان اسفـند
يا عوض كردن آب ماهي است.

::

گاه مي‌نويـسدت
گاه پاك مي‌كند
اين مداد پاك‌كني كه با خودش هـنـوز هم...

::

یک‌دست می‌بارد
بر کومه‌های کاگلی و
    خانه‌های شیک و پیک شهر
باران
چیزی ازین تقسیم بندی‌ها نمی‌داند.

::

احوال هزار جای آدم را می‌پرسند
جز حال دلش.

::

اي جويبار پاك!
از شوق من چه باك؟
ليوان كوچكم
چيزي ازين زلالي ِ تو كم نمي‌كند.

::

حواست به لبخند غمگين من نيست
و باران
براي خودش كوچه ها را...

::

قربان واژه‌سازی لب‌های وحشی‌ات
قربان بوسه‌هات
قربان لحظه‌ای که مرا شعر می‌کنی.

 

 



04 فروردین 1392 2683 0

سفیدی‌ها

 

پـُر از حرف‌های سفیدم.

 

از آن برف‌هایی که بی من
از آن بادهایی که بی تو

از آن کوچه‌هایی که بی ما.

 

از آن بی تو باران

از آن بی تو رؤیا

 

از آن لحظه‌هایی که سنگین‌تر از شاخه‌های درختان

از آن ردپاهای پوشیده از برف

از آن دست‌های فرو رفته در جیب.

 

از آن کافه‌هایی که بی من

از آن میزهایی که بی تو

از آن قهوه‌هایی که بی ما.

 

من از جمعه لبریزم اینجا

مرا شنبه کن از حضورت.

 

 



29 اسفند 1391 1135 0

بهاری دگرگونه

خدایا!

مرا با بهاری دگرگونه آغاز گردان.



29 اسفند 1391 1960 0
صفحه 1 از 5ابتدا   قبلی   [1]  2  3  4  5  بعدی   انتها