دفتر شعر

پسلرزه های غم چرا این قدر محسوسند؟

فانوس ها خاموش هم باشند فانوسند
ماهند اگرچه بین مشتی ابر محبوسند

وقتی به جریان پریدن معتقد باشی
پروانه ها در دفترت هرگز نمی پوسند

من نور شمعم ، رعشه در اندامم افتاده
پسلرزه های غم چرا این قدر محسوسند؟

گاهی "نداری" بهتر از دارایی است ،ای مرگ
میراث من از تو همین غم های ملموسند

از من گرفتی باغبانم را و در هر فصل
با من هر آن چه باد و بوران است مانوسند

با این همه حس می کنم گرمای مهرش را
گاهی پدرها بچه را از دور می بوسند
 


27 فروردین 1397 294 0

گاهی پدرها بچه را از دور می بوسند

فانوس ها خاموش هم باشند فانوسند
ماهند اگرچه بین مشتی ابر محبوسند

وقتی به جریان پریدن معتقد باشی
پروانه ها در دفترت هرگز نمی پوسند

من نور شمعم ، رعشه در اندامم افتاده
پسلرزه های غم چرا این قدر محسوسند؟

گاهی "نداری" بهتر از دارایی است ،ای مرگ
میراث من از تو همین غم های ملموسند

از من گرفتی باغبانم را و در هر فصل
با من هر آن چه باد و بوران است مانوسند

با این همه حس می کنم گرمای مهرش را
گاهی پدرها بچه را از دور می بوسند



22 فروردین 1396 464 0