دفتر شعر

چه از ضریح و چه از زائرش غبار بگیرم...

به اربعین همه خونگریه های دشت و کویرم
کجاست قلب صبوری که گم شده ست مسیرم

چو قطره ای که به دریا چو گرد در شب صحرا
بعید نیست اگر در میان راه بمیرم

پیاده آمده ام کربلا که با تو بگویم
فدای قافله ی اشک کودکان اسیرم

چه سفره ها که بینداخت قدر دار و ندارش
به راه، پیرزنی که نگفت هیچ فقیرم

به شوق کفش مرا واکس زد که فرق ندارد
چه از ضریح و چه از زائرش غبار بگیرم

دعایی ام که ندیده به عمر رنگ اجابت
نمانده غیر رسیدن به زیر قُبّه گزیرم



10 آذر 1394 1271 0

از حق، حتی دو حرف گفتن تلخ است

در منظرِ شب، کلامِ روشن تلخ است
بر بادکنک، بوسه ی سوزن تلخ است
شیرین کاریم، دوستان! مصلحت است
از حق، حتی دو حرف گفتن تلخ است


26 مرداد 1392 5382 0

در خویش گِره شدیم واکن ما را

ای مرگ! بیا و جا به جا کن ما را
در خویش گره شدیم واکن ما را
دیری است که شب نشینِ رویای توایم
از پشت ستاره ها صدا کن ما را


24 فروردین 1391 1037 0

پرونده ی جرمِ مستند را چه کنم؟

هنگامه ی نفسِ بی خرد را چه کنم؟
پرونده ی جرمِ مستند را چه کنم؟
امروز چو باد از کمینت رَستم
فردا سنگینیِ لحد را چه کنم؟


24 فروردین 1391 1096 0

گل ها همه آفتابگردانِ تواند

تو قیصری و این همه مردانِ تواند
شاعرترها آینه گردانِ تواند
تا آیه ی نور از لبت می جوشد
گل ها همه آفتابگردانِ تواند


24 فروردین 1391 966 0

آنها آتش شدند، ما دود شدیم

آنها هیزم شدند، ما عود شدیم
آنها آتش شدند، ما دود شدیم
رفتند و شدند مردِ مردستان ها
ماندیم و نرانِ ماده اندود شدیم


24 فروردین 1391 1316 0

آدم از شهر، شهر از آدم خسته است

آدم از شهر، شهر از آدم خسته است
بیزاری با دوندگی پیوسته است
حق است اگر پیاده ها نومیدند
چشمانِ فرشته ی عدالت بسته است


24 فروردین 1391 1750 0

گندم را از دهانِ مردم نبُرید

پیشانیِ سرنوشت ارزانیِ تان
فردامان-خوب و زشت- ارزانی تان
گندم را از دهانِ مردم نبُرید
باری، باغِ بهشت ارزانی تان


24 فروردین 1391 1322 0

بر دوشِ پیاده ها سواری کردند

بر گُرده ی ساده ها سواری کردند
بر شانه ی جاده ها سواری کردند
اسب و فیل و شاه و وزیر از پیِ هم
بر دوشِ پیاده ها سواری کردند


24 فروردین 1391 1271 0

این بود عدالتی که دیشب گفتی؟

از دولت ِ مردمِ مهذب گفتی
از جادوی نسخه ی مجرب گفتی
ای دوست که می بینم امروزت را
این بود عدالتی که دیشب گفتی؟


24 فروردین 1391 1332 0

گم شد در قیل و قال، گم شد سخنم

گم شد در قیل و قال، گم شد سخنم
در بهت گذشت فرصتِ دم زدنم
بستند به لقمه های شیرین، باری
تا وا نشود به حرفِ تلخی دهنم


24 فروردین 1391 780 0

شرحِ زلفش شیخ اجل می طلبد

عمری به بلندای ازل می طلبد
شرحِ زلفش شیخ اجل می طلبد
بس نیست دو بیتِ مختصر، حوصله کن
این قصه دراز است، غزل می طلبد


24 فروردین 1391 967 0

ابرم، اما ز بادها مأیوسم

ابرم، اما ز بادها مأیوسم
باران نشوم در آسمان می پوسم
هر چند شهید می شوم در چشمش
فردا لبِ آفتاب را می بوسم


24 فروردین 1391 607 0

جای تو هنوز در جهانم خالی است

گفتم که از آن طریق برمی گردی
با اندوهی عمیق برمی گردی
جای تو هنوز در جهانم خالی است
می دانستم، رفیق! برمی گردی


24 فروردین 1391 684 0

روزم که به شب رسید، شب را چه کنم؟

روزم که به شب رسید، شب را چه کنم؟
با درد شدم رفیق، تب را چه کنم؟
گیرم که هوس را به ادب خواباندم
بی خوابیِ عشقِ بی ادب را چه کنم؟


24 فروردین 1391 768 0

می خواستم از خدا بگویم، که نشد

می خواستم از خدا بگویم، که نشد
از آخر ماجرا بگویم، که نشد
حتی گفتم دلی به دریا بزنم
یک بار هم از شما بگویم، که نشد


24 فروردین 1391 773 0

ما بین هزار دستِ رد، سرگردان

ما بین هزار دستِ رد، سرگردان
بی عشق، ورای نیک و بد سرگردان
از روزِ ازل در پیِ تصویر زنی
در من مردی است تا ابد سرگردان


24 فروردین 1391 754 0

نقشی گنگم، ببین و معنایم کن

برمی گردم، بیا تماشا کن
نقشی گنگم، ببین و معنایم کن
می ترسم، پشتِ پرده ی ابیاتم
پنهان شده ام، بخوان و پیدایم کن


24 فروردین 1391 724 0

سلمانی، بوذری، کمیلی بفرست

آواره ی شامیم، سهیلی بفرست
سلمانی، بوذری، کمیلی بفرست
آتشکده ها دوباره روشن شده اند
باران کاری نکرد، سیلی بفرست


24 فروردین 1391 986 0

دامیم، که از لقمه نمی پرهیزیم

خامیم، که از حرص و هوس لبریزیم
دامیم، که از لقمه نمی پرهیزیم
یا عهدی عرضه کن که ایمان آریم
یا غیرتِ آن که از میان برخیزیم


24 فروردین 1391 882 0
صفحه 1 از 2ابتدا   قبلی   [1]  2  بعدی   انتها