مطالب موجود برای 'شعر افغانستان'

دفتر شعر

در شهر من فشنگ گلوبند زینتی ست...

از روزگار حمله ی چنگـــــــــیز با منند
این مردمان خسته که از نسل آهنند

این شهر سرخ وارث دلتنگی من است؟
یا دختران بلـــــــــخ همه سرخ دامـنند؟

در شهر من فشنگ گلو بند زینتی ست
آن جا به موی دخترکان گل نمی زننــد..

در باغ آرزوی زمــــین کال مانــــده اند
چشم انتظار لحظه ی سرخ رسیدنند

شیرین تر از تمامی افسانه های دور..
زیباتر از تمامی شبـــــــهای روشنند

ای ماه پشت ابر من این روزها چقدر
خفاشهای شب زده با نور دشمنند

هر چند جان مردم من غرق آتش است
اما هنوز از وطنــــــــــم دل نمی کَنند...


10 خرداد 1396 2551 7

به خاک بست و به کوه و کمر کشید مرا

صدا ز کالبد تن به در کشیـد مرا   
صدا به شکل زنی شد به بر کشید مرا

صدا شد اسب ستم روح من کشان ز پِیَش
به خاک بست و به کوه و کمر کشید مرا

بگو کدامین نقاش ناموافق بود
که با دو دیده همواره تر کشید مرا

چه بیم داشت که از ابتدای خلقت من
غریب و کج قلق و دربدر کشید مرا

دو  نیمه کرد مرا پس ترا کشید از من
پس از کنار تو آن سوی تر کشید مرا

میان ما دری از مرگ کرد نقاشی
به میخ کوفته در پشت در کشید مرا

خوشش نیامد این نقش را بهم زد و بعد
 دگر کشید ترا و دگر کشید، مرا

من و ترا دو پرنده کشید در دو قفس
خوشش نیامد و بی بال و پر کشید مرا

خوشش نیامد و تصویر را بهم زد و بعد
پدر کشید ترا و  پسر کشید مرا

رها شدیم تو ماهی شدی و من سنگی
نظاره تو به خون جگر کشید مرا

خوشش نیامد و اینبار از تو دشتی ساخت
به خاطر تو نسیم سحر کشید مرا

خوشش نیامد خط خط خط  زد اینها را   
یک استکان چای از خیر و شر کشید مرا

تو را شکر کرد و در ذره های من حل کرد
سپس به سمت لبش برد و سر کشید مرا ...


18 مرداد 1392 2047 1

اجازه؟ بشكند بادام چشمم جزر و مدها را؟



افتد گذرش سمت دوراهی كه منم
باران بدهد دست گیاهی كه منم
با طرح محرم به خیابان بزند
این چادر كشدار سیاهی كه منم

***
عجب تحویل می‌گیری نماز نابلدها را
به شور آورده‌ای در من هوالله أحدها را

دِهم را جنگ با خود برد آهی در بساطم نیست
برایت مو به مو گفتم حدیث آن جسدها را

پدر پیوسته گاری را نصیب سد معبر كرد
و پنهان خانه آورد آخرین مشت و لگدها را

كسی با نان افغانی نمك‌گیرم نخواهد شد
خیابان تا خیابان خسته كردم این سبدها را

همین امضای سروان رد مرزم می‌كند فردا
به شهرت باز دعوت می‌كنی ما نام‌بدها را؟

چه كیفی دارد آب از حوض‌تان برداشتن آقا
اجازه؟ بشكند بادام چشمم جزر و مدها را؟


03 مرداد 1392 3254 1