دفتر مجازی شعر

دفتر شعر

گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر+پنج چهارانه

 

گاو صندوق بر پشت مورچه کارگر+پنج چهارانه

منتشر شدند

 

گ...

گفتیم چقدر چوب باور بخوریم

حرص پدر و غصه ی مادر بخوریم

ربطی نه به گرگ دارد این قصه نه چاه

مجبور شدیم تا برادر بخوریم

 

به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، مجموعه‌ي رباعي «گاوصندوق بر پشت مورچه‌ي کارگر» در قطع رقعي و شمارگان 2200 نسخه از سوي انتشارات سپيده‌باوران مشهد منتشر شده است.

به گفته‌ي صفربيگي، اين مجموعه شامل 60 رباعي جديد از اوست که اغلب مضمون اجتماعي دارند و به مسائل اجتماعي ملموس جامعه مي‌پردازند. شاعر در اين رباعي‌ها از عنصر طنز استفاده کرده و بيش‌تر به سراغ مضامين عيني رفته است.

«پنج چهارانه» نيز شامل پنج مجموعه از رباعي‌هاي پيشين صفربيگي است که پيش‌تر منتشر شده‌اند. «و»،‌ «هيچ»، «اونويسي»، «سونات بلوط» و «کم کم کلمه مي‌شوم» پنج کتاب تشکيل‌دهنده‌ي اين مجموعه هستند که در قطع جیبی و هر كدام با شمارگان 2200 نسخه منتشر شده‌اند.

اوايل امسال نيز مجموعه‌اي از شعرهاي سپيد صفربيگي با عنوان «شترها از فينيقيه شيشه آورده‌اند» منتشر شد

تلفن مرکز پخش:۲۲۲۲۲۰۴-۰۵۱۱

تهران :کتاب فروشی خانه شاعران واقع در پاساژفروزنده

 



30 فروردین 1390 1643 0

جایزه ادبی خیام


ت...

توفان زده ام مگر...مگر پوست تو...؟

اين موج چگونه رفته در پوست تو؟

در تو چه جزيره هاي نامكشوفي ست
ماركوپولويي شدم كه بر پوست تو...

***
شماره دوم (آنات) هم به روز شد.

www.aanaat.com



***




فراخوان جایزه ادبی خیام ویژه شعر کوتاه

ویژه شاعران ایران وافغانستان

*جایزه ادبی خیام زیر نظر (آنات) برگزار می شود.


*قالب های برگزاری: تمامی قالب های شعر کوتاه (دوبیتی ، رباعی ، سپید، هایکو، سه گانی و...)

*جایزه هر ماه یک بار و در یکی از قالب های شعر کوتاه برگزار می شود

*هر شاعر –در هر قالب- فقط 5 قطعه شعر ارسال نماید.به اثار بیش یا کمتر از 5 شعر ترتیب اثر داده نمی شود.

*در هر قالب سه نفر برگزیده می شود که فقط به برگزیده ی اول جایزه تعلق می گیرد.

*جایزه ادبی خیام موضوع خاصی ندارد و شاعران در ارسال اثارشان با موضوعات مختلف آزادند.

*اثار ارسالی را فقط به نشانی ایمیل سایت  ارسال و حتما قید نمایید مربوط به جایزه ادبی خیام.

*در ایمیل ارسالی همراه اثار نام و نام خانوادگی شماره تماس و نشانی شرکت کننده قید شود.به اثاری که مشخصات ناقص داشته باشند یا با اسامی مستعار ارسال شوند ترتیب اثر داده نخواهد شد.

*مهلت ارسال اثار از تاریخ اعلام فراخوان تا 12 اردیبهشت برای قالب دوبیتی خواهد بود.
ارسال اثار برای سایر قالب ها فعلا محدودیتی ندارد.

*جایزه ی ادبی خیام ویژه شاعران ایران و افغانستان است وآثار  شاعران ارجمند افغانستان نیز با اثار شاعران ایرانی مقایسه و داوری خواهد شد.

*نخستین مرحله ی برگزاری جایزه ادبی خیام ویژه ی قالب دوبیتی فارسی می باشد.یعنی در ماه نخست دوبیتی های رسیده داوری و نایج داوری در شماره سوم آنات اعلام خواهد شد.

* شرایط شرکت  شاعران اقوام و گویش های مختلف ایرانی  در جایزه متعاقبا اعلام خواهد شد.

*اسامی داوران جایزه ادبی خیام:
اکبر اکسیر-سید علی میرافضلی-حمیدرضا شکارسری-علی رضا فولادی-جلیل قیصری-سید حبیب نظاری عه تا منصوری- عباس حسین نژاد-ظاهر سارایی-سالار عبدی-مصطفی حسن زاده- مریم اسدیان-قادر دلاورنژاد-علی رضا سپاهی لایین-الهام کیان پور-حسین میدری-حسن بهرامی-بابک صحرانورد-نسرین فخیمی-سیامک بهرام پرور-گلاره جمشیدی-مرمر الفت-وهید باقری-سید حسن مبارز-روح الله بهرامیان-وحید کیانی-پیام سیستانی-محمدرضا تربتی-مرتضی حیدری آل کثیر-حسن اربابی-منصور علیمرادی-جلیل صفربیگی

جوایز :
به برگزیده نهایی در هر قالب  پانصد هزار تومان کتاب  اهدا خواهد شد.و جهت چاپ کتاب به صورت رایگان به ناشران حامی جایزه معرفی خواهند شد( فعلا دو ناشر پذیرفته اند که آثار برگزیدگان را چاپ و منتشر کنند)

کتب اهدایی را ناشران و نویسندگان ارجمند کشورمان به جایزه ی ادبی خیام برای اهدا به برگزیدگان هدیه داده اند.اسامی ناشرانی که حمایت مالی جایزه را –تا کنون-بر عهده گرفته اند  به این شرح است :آموت- فصل پنجم- دفتر شعر جوان- داستان سرا- آیینه جنوب- سپیده باوران-شانی- نوح نبی- الیکا-هنر رسانه اردیبهشت- هزاره ققنوس-شاملو-
تعداد زیادی از شاعران و نویسندگان کشور نیز اعلام آمادگی کرده اند که آثار منتشر شده ی خود را به عنوان جایزه به برگزیدگان هدیه بدهند.که اسامی این عزیزان به زودی در سایت منتشر خواهد شد.شاعران و نویسندگان ارجمندی که تمایل دارند در این کار فرهنگی شرکت کنند به هر میزان که تمایل دارند از کتاب های منتشر شده ی خود را در حوزه ی شعر –داستان-رمان و نقد ادبی به نشانی ایلام-صندوق پستی 143-69315 ارسال نمایند.بدیهی است اسامی این عزیزان به همراه تعداد کتب اهدایی در سایت به صورت شفاف اعلام خواهد شد.
*جایزه ی ادبی خیام به هیچ نهاد، دستگاه و موسسه ی دولتی یا غیر دولتی وابسته نیست و جایزه ای است کاملا مستقل که  زیر نظر سایت (آنات) برگزار می شود.

info@aanaat.com

 اسامی شاعران و نویسندگانی که برای اهدای کتاب به برگزیدگان اعلام آمادگی کرده اند تا کنون

اکبر اکسیر- گروس عبدالملکیان-مهدی مظفری ساوجی-عبدالصابر کاکایی-عبدالجبار کاکایی- عباس صادقی زرینی- سیدعلی میرافضلی--حمیدرضا شکارسری- سارا جلوداریان - سمانه نایینی-حامد رحمتی-آرش پور علیزاده- آزاده بشارتی-رضا نیکوکار-بهمن نشاطی-پرویز بیگی حبیب آبادی-محمد حبیبی کسبی-سید مهدی موسوی-راشد انصاری-سعید رضایی سعید-سید ضیاءالدین شفیعی-علی رضا دهرویه-مزدک پنجه ای-علی رضا فولادی-سید حبیب نظاری - عباس حسین نژاد--سالار عبدی-مصطفی حسن زاده- مریم اسدیان-قادر دلاورنژاد-علی رضا سپاهی لایین-الهام کیان پور-حسین میدری-حسن بهرامی-سیامک بهرام پرور-مرمر الفت-وحید کیانی-پیام سیستانی-مرتضی حیدری آل کثیر-منصور علیمرادی-علی یاری -حسن اکبری-کوروش اقا مجیدی-احسان پرسا-حبیب الله بخشودخ.علی رضا عاشوری و...ادامه دارد

 

 

****

نقد سالار عبدی عزیز بر عاشقانه های یک زنبور کارگر

در روزنامه مردم سالاری سه شنبه ۲۳ فروردین

 

جليل صفربيگي شاعر پرکاري ست، البته خيلي ها وي را با رباعيات پويايش مي شناسند، اما به هر حال اين شاعر سي و هفت ساله ايلامي، تنها، شاعر حوزه رباعي نيست و در ساير گرايش هاي شعري هم فعاليت مي کند که از آن جمله مي توانم مجموعه حاضر را مثال و شاهد بياورم که در اين نوبت به بوته نقد و کنکاش گذاشته شده است. اين مجموعه کم حجم 55 صفحه اي را انتشارات نوح نبي در سال 138۹ به چاپ سوم رسانده است.
عاشقانه هاي يک زنبور کارگر، همان طور که از اسمش پيداست سعي دارد تا يک مجموعه متفاوتي باشد. حال، تا چه اندازه توانسته است اين تفاوت در شاعرانگي و تاثيرگذاري را به رخ بکشد موضوعي ست که در اين نوبت به نقد و چالش کشيده خواهد شد.
مي دانيد که به موازات شعر منظوم در زبان و ادبيات پارسي معاصر، نوعي شعر منثور نيز در حرکت و تکاپو بوده است که محوريتش را از نظم و هم آهنگي در موسيقي واژگانش که منجر به رعايت رديف و قافيه و هم ساني طول کشش مصراع ها و ساير قواعد عروضي ست، به بطن واژگان کشانده است و شاعر بدون اين که خود را به رنج و تعب رعايت و حفظ اصول کلاسيک بيندازد، با متدي ديگر، فارغ بالانه در صدد است تا نوعي موسيقي کانسپتي و القايي از ضربان قلب واژگانش به گوش خواننده منعکس کند.
احمد شاملو در اين عرصه نام آشناترين شاعر شعر سپيد است. شخصي که به عنوان شاگرد و پيروي نيما يوشيج، تنها پس ازچند سال از آغاز شاعري اش، راه خود را جدا کرد  و بدين شيوه، سبک و سياق، با الهام گرفتن از زبان پارسي فخيم کلاسيک هم چون زبان تاريخ بيهقي و... شاعر شعر منثور گرديد که البته بنا به دلايلي نتوانست پيروي براي سبک خود پس از حيات شاعري اش بيابد و پس از او هر شاعري که شعر آزاد يا غير منظوم سرود يا مثل صفربيگي به زبان و بياني ساده، امروزي و گفتاري روي آورد يا مثل برخي ديگر از عزيزان با استفاده از همين کلمات امروزي و روزمره به انباشتگي گنگ گونه اي از مفاهيم بر روي لايه هاي زباني پرداخت که چندان هم تا به امروز استقبال نشده است و زياده روي در اين کار ممکن است اندک رشته هاي ارتباطي هم که ميان شاعر و خواننده امروز برقرار مانده است را از هم بگسلد و خواننده اي را که بنا به دلايلي از حوزه شعر کلاسيک منظوم به اين وادي آمده است را دست خالي و عطا به لقا بخشيده از خود براند و ديگر هيچ...!
صفربيگي در اين مجموعه اشعار کوتاهش نيز از لحاظ محتوايي، راه سابق خود را که در رباعي سرايي مي پيموده است را پيموده است. من در نقد مجموعه رباعي اخير ايشان - سونات بلوط - ، هم متذکر شدم که وي شاعر و کاشف حوزه هاي معنايي جديد با تصويرهايي از جنس تفکر و تعقل امروزي به ظرافت احساس آذين بسته است. وي در واقع، در اين مجموعه نيز با تکيه بر حس و عاطفه ذاتي شاعرانگي اش و با استفاده از انرژي آزاد شده و رنگ و نقش پذيرنده اپژه هاي شعري خود، در نقش هايي دگرسان با الواني تازه تر، شاعرانگي کرده است و بر اين تکيه شعري خود فخر فروخته است!
وقتي که مي بينمت
پرنده اي در گلويم آواز مي خواند
اسبي در سرم شيهه مي کشد
و باران
وباران
وباران
ص6
آن چه به جز عنصر تکرار-  که از شگردهاي موثر شاعر در کل مجموعه هم هست - ، در اين نمونه شعر ياد شده به چشم ميآيد، کارکردهاي تازه مفهومي است که با ترکيب چندين کاراکتر مرتبط و گاها غيرمرتبط که منجر به شگرد آشنايي زدايي يا غرابت استعمال هم مي گردد، به نتيجه معنايي تازه  مي رسد. خواننده در ذهن عاطفي خود، بدون کوچک ترين زحمتي مي تواند ربط صداي پرنده اي که از گلويش برمي خيزد را با اسبي که هنگام شيهه کشيدن  - که آواز ذاتي اوست ، سرش را بالا مي گيرد، با شخص من ، راوي - که با الهام از آواز پرنده و شيهه اسب با اشتراک و تاسي از اين دو ابژه شعري، هنگام ديدار چنين نقش هايي پذيرفته است - ، هم راه و هم دل گردد و با تاکيد " و باران " نيز که ضرب آهنگي است در القاي هرچه بهتر حس تصويري به خواننده کمک مي کند ، ملازمت کند!
به عقيده من البته صفربيگي در اين مجموعه کار شاقي نکرده است ، او تنها از سال ها تفکر و انديشه ورزي شاعرانه اش بدون آن که بخواهد يا بتواند به گونه ديگري بسرايد يا نتيجه گيري کند ، بهره برده است. اگر خواننده  مي خواهد به سراغ چنين شاعري برود بايد به تن پوش ظرافت فکري - عاطفي ملبس گردد و متوجه باشد که با شاعري روبه روست که از خود به در آمده و اين نه به معناي اين باشد که مثلا گنجشکي يا اسبي يا سنگي شده است که اگر هم گنجشک شده است در چند سويه شخصيتي اش، گنجشک - انساني ست شاعر که سهم اش از انسان بودن همان سال هاي شاعرانگي ست که اکنون در لباس گنجشک، جيک جيکي شاعرانه سر داده است...!
رودخانه دوران کودکي ام را ديدم
از کنار همديگر گذشتيم
نه او مرا شناخت
نه من او را شناختم  شاعر، با استفاده عاطفي از سياليت سيار رودخانه اي که هر لحظه در حال نو شدن است و گريز منطقي و تطبيقي با شخصيت انساني که از اول تولد تا مرگش هر لحظه در زايش و مرگي مکرر پرسه مي زند، اين عدم شناخت را تبيين نموده است! وي در به کارگيري ابژه ها در نقش هاي ذاتي شان ايماني ويژه دارد و هرگز قصد ندارد تا با ترکيب نقش هايي غير هم خوان و نامرتبط ، شعر خود را از فضاي کانسپتي - عاطفي که مورد پسند اوست خارج و به گنگي و توهم دچار کند.
ملواني شوريده
خلباني سر به هوا
شاعري عاشق
قصابي دل رحم
کارگري ساده
...
آدم هاي زيادي در من هستند
که عاشق هيچ کدام شان نيستي
شاعر براي هر موصوفي از خود و در خود، صفتي متناسب و در خور از بطن فاعل استخراج کرده است و فقط قصابي خون ريز نتوانسته است باشد و اين پرسوناها يا نقاب هايي ست که شاعر ، خود را در پس آنها زندگي مي کند که هيچ کدام شان نيز مورد پسند معشوق نيست!
در برخي شعر ها نيز ، معنا در جا به جايي کارکردي  مضموني دو يا چند واژه حادث شده است.
از قطار پياده مي شوم
سفر
از پنجره برايم دست تکان مي دهد
در اين نمونه، سفر که خود کارکردي رونده و مسافرانه دارد ، در جاي گاهي ايستا ، براي مسافري که از آن بازگشته است دست تکان داده  و مي رود...!
برخي شعرها هم نحله اي فلسفي و گه گاه تاريخي - اسطوره اي دارند. شاعر بدون آن که بخواهد شعر خود را تماما ملبس به پيچيدگي هاي فلسفي کند، تنها تا آن جايي مجاز به ورود به اين حوزه انديشه اي شده است که بتواند به رنگ و رنگي ديگر تزيين شود و به تاملي ژرف وادارد. مثلا در شعري از خود و بيماري مسري خود ميآغازد و با سيري تاريخي - فلسفي، در نهايت به خود مي رسد  و اين از خود به خود رسيدن، حاوي و حامل نکاتي است که در انديشه در عاطفه نهادينه شده و حل شده شاعر مي گذرد و جريان و سيلان دارد.




29 فروردین 1390 2114 0

 

صلی الله علی باکین فاطمه الزهرا...

 ضمن تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام فاطمیه..غزلی تقدیم به دوستان بزرگوارم..

 ... بادعاشق شده و آمده گیسو بوسی                          

   پردرآورده در از شوق به پهلو بوسی

     دست بر شانه ی دیوار گرفتی ٬ آتش                           

       مثل پروانه جهید از عطش رو بوسی

         دود برخاست که در پیش تو زانو بزند                          

         حلقه زد ٬ حلقه ٬ در این حلقه گیسو بوسی 

           شانه ات خم شد و ناگاه زمین افتادی                        

             خم شد از گوشه در ٬ "میخ "به زانو بوسی

               آتش و باد ٬ در و میخ ٬ به هم پیچیدند                         

                  تا در آغوش تو افتند به بازو بوسی

                     بی شک از حضرت آیینه تاسی کردند                      

                         آتش و باد ٬در و میخ ٬ در این رو بوسی..



29 فروردین 1390 1119 0

مرگ مهربان

....

با سلام

حال من دوباره خوب نیست

باز هم خراب دیدن خدا شدم..

زنده ام !

فقط همین...

ها..به قول مادرم

"زنده ام "که زندگی نمی شود...

مرگ!

مرگ مهربان!

حال تو چگونه است؟

 



29 فروردین 1390 1091 0

روزي كه گذشت...

 

دي ما و مي و عيش خوش و روي نگار

امـروز غم جـــدايي و فرقــت يار

اي گردش ايام! ترا هر دو يكي‌است

جان بر سر امروز نهم، دي باز آر!

                                                انوري

 

هر روز كه مي‌گذرد، آدمي را جز حسرت ديروز چيزي به دامن نمي‌ماند. حتي واقع‌بين ترين انسان‌ها را نيز از دريغ خوردن بر روزهاي خوش رفته گريزي نيست. اغلب، فرصت با هم بودن را جاودانه مي‌پندارند. غافل از آنكه روزگار در كمين است و تير لحظه‌ها در كمان. حكيمان، چاره اين دريغ‌ورزي‌ها را در غنيمت شمردن «امروز» دانسته‌اند؛ امروزي كه همواره در غبطه ديروز، به باد بر مي‌رود. به گفته شاعري حكيم: هرگز غم دو روز نبايد خوردن/ روزي كه نيامده‌ست و روزي كه گذشت.

..

 

قرن ششم هجري يكي از دوران‌هاي طلايي ادبيات فارسي است. دوراني كه شاهد ظهور شاعران بزرگي همچون خيام، عطار، سنايي، نظامي گنجوي و خاقاني بود و در كنار اينان، بزرگاني همچون انوري، مسعود سعد سلمان، امير معزي، ظهير فاريابي، جمال‌الدين اصفهاني، عبوالواسع جبلي، سيد حسن غزنوي، اثير اخسيكتي و مجير بيلقاني نيز ظهور كردند. اين عصر را عصر قصيده ناميده‌اند. به جهت آنكه قصيده، قالب مسلط در ميان شاعران بود. واسطه نام و نان. اما در اين دوران، سه منظومه‌سراي بزرگ هم بودند كه به قالب مثنوي جان دادند: سنايي و عطار و نظامي. در همين قرن، چند رباعي‌سراي بزرگ هم باليدند: سنايي، خيام، عطار. بنابراين، محصور كردن شعر اين دوره به قصيده، جفا به تاريخ ادبيات فارسي است. اغلب قصيده‌سرايان بزرگ قرن ششم در رباعي نيز شاعران قوي‌دستي بودند و حتي رباعيات متوسط آنها، از بهترين رباعيات شاعران قرن هشتم و نهم بالاتر مي‌ايستد.

..

محمد انوري ابيوردي، زاده در روستايي كوچك در دشت خاوران (در تركمنستان كنوني)، در تاريخ ادب فارسي به عنوان شاعري حكيم شناخته شده است و بعضي او را يكي از سه پيامبر شعر قديم دانسته‌اند: در شعر سه كس پيمبرانند/ فردوسي و انوري و سعدي. امروزه جايگاه او بسي فروتر از آن است كه پيشينيان به اعتبار قصايد مطنطن و فاخرش مي‌پنداشتند. او به دليل تسلط بر علوم زمانه، و گدا مسلكي اغلب شاعران درباري _ كه خود او نيز جزو آنان بود _ شاعري را دون شأن خود مي‌دانست. اما به دليل آنكه ماترك فكري او همين ديوان شعر اوست و نه چيز ديگر، بايد بر اقبال خود درود فرستد كه همين شعرها، مايه اعتبار و نام‌اوري او شده‌اند.

..

انوري حدود 450 رباعي دارد كه اغلب رباعياتي جاندار و محكم است و از اقتدار و تسلط او بر زبان خبر مي‌دهد. موضوع اين رباعيات، در حكمت و پند و عشق و رندي و خوشباشي و ثنا و ستايش بزرگان است و بعضي از آنها ميان او و شاعران ديگر، مانند سنايي و خيام و سيد حسن غزنوي و ظهير فاريابي و كمال اسماعيل اصفهاني مشترك است. ترانه‌هاي تلخ‌انديشانه انوري، جايگاه ارزشمندي در جريان رباعيات خيامانه پارسي دارد:

با گل گفتم: شكوفه در خاك بخفت

گل ديده پُر آب كرد از باران، گفت:

آري نتوان گرفت با گيتي جفت

بنماي گلي كه ريختن را نشكفت!

.

ماييم درين گنبد ديرينه اساس

جوينده رخنه‌اي، چو مور اندر طاس

آگاه نه از منزل اميد و هراس

سرگشته و چشم بسته چون گاو خراس

.

دل فرق نمي‌كند همي دانه ز دام

راهيش به جامع است و راهيش به جام

با اين همه ما و مي و معشوق به‌كام

در مصطبه پخته به كه در صومعه خام

..

 

رباعي دريغ‌آلود صدر اين مطلب نيز از همان سنخ رباعيات خيامانه انوري است كه مايه گرفته از نارضايتي شاعر از رفتار روزگار با اوست. جدا شدن از موقعيت دلخواه و افتادن در دام وضعيت ناگوار. موقعيت‌هايي كه مي‌ارزد آدم جانش را هم بدهد كه بار ديگر، دمي از‌ان را تجربه كند. و البته، اين آرزويي دست‌نيافتني است. بيان درد، از شدت آن مي‌كاهد و فرو رفتن در كام آرزو، گاه تلخي‌هاي روزگار را كاهش مي‌دهد. اين مضمون را شاعران ديگر هم بيان كرده‌اند:

ديروز چنان وصال جان افروزي

امروز چنين فراق عالم‌سوزي

افسوس كه بر دفتر عمرم، ايام

آن را روزي نويسد، اين را روزي!

(سلطان طغرل)

 

ديروز ز وصل شاد بودم ز كسي

امروز ز هجر دارم آزار بسي

افسوس كه مستوفي ديوان فلك

آن را نفسي شمارد، اين را نفسي!

(ناشناس)

..

 

رباعي انوري را نجم رازي در مرصاد العباد نقل كرده (ص 89) و در آنجا، مصراع دوم چنين است: امروز غم و غريبي و فرقت و فرقت يار.

 



25 فروردین 1390 1474 0

هو


سر آن سر که افتد به پای رضا
دل آن دل که دارد هوای رضا

رضای خدا گر طلب می کنی
دلا! رو طلب کن رضای رضا

به دنیا چه کارش؟ ز دوزخ چه باک؟
جگر خسته ی مبتلای رضا

چه پرسی ز فرمانروای بهشت
چه دانی تو از کبریای رضا؟

چو گردون گردان به فرمان اوست
الا بنده ی بینوای رضا_

بنه سر که سرها ز روز الست
نگون شد به شوق لقای رضا

مبر جان که جانها ز روز ازل
بلی زد به ذوق بلای رضا

علم کرد حق کربلای حسین
که گردد به پا کربلای رضا

نگردد کسی آشنای حسین
مگر آنکه شد آشنای رضا

نبیند کسی رنگ هشتم بهشت
مگر خاک کوی گدای رضا

نه در توس، بر آسمان می زند
خداوند کوس ولای رضا


طهران _ 1429

یوسفعلی (عبدالعزیز)


1 دانلود ترانه ی رقص مرگ به آهنگسازی هادی آزرم ، آواز سید محمد عبدالحسینی و شعر یوسفعلی میرشکاک در سوگ شهید آوینی

2 فیلم حضور یوسفعلی میرشکاک در برنامه راز ، قسمت "بار دیگر مرتضی 2" که به بزرگداشت و یادکرد شهید سید مرتضی آوینی اختصاص داشت



25 فروردین 1390 1893 0

 

هو الجمیل

 حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

بدرقه ی رهت شود همّت شحنه ی نجف

جلسات شعرخوانی و نقد شعر

(با محوریت شعر آیینی)

چهارشنبه ها ساعت 5 تا 6 بعد از ظهر

خیابان حکیم نظامی چهارراه خاقانی دانشگاه هنر اصفهان گروه فرش

شماره ی تماس: ۶۲۶۹۱۵۶ 

 



23 فروردین 1390 1822 0

دو قطعه شعر تقدیم به رهبر معظم انقلاب در سال جهاد اقتصادی

دو قطعه شعر تقدیم به رهبر معظم انقلاب در سال جهاد اقتصادی

1-

رهبرا ! فرمان بده ترک سر و جان می کنیم

کار طوفان با تمام فتنه جویان می کنیم

با « جهاد اقتصادی» تحت فرمان شما

ذره ذره خاک ایران را گلستان می کنیم

  2-

لذّت شُربِ مدام از لب خندان شماست

شهد شیرین گل از قند فراوان شماست

 

جان ناقابل ما زیر قدم هایت مرد

امر کن!  ایل فقط گوش به فرمان شماست

 

آری! امسال فقط سعی جهادی باید

سعی از ما و دعا نیز به دستان شماست

 

دست پاک علوی جای اجابت دارد

عطر آمین ملایک همه مهمان شماست

 

لب اگر تر کنی ای مرد! برایم کافیست

لذت شُربِ مدام از لب خندان شماست

 



20 فروردین 1390 2328 0

یک غزل تازه

 

سلام : خوشه ی تاک به هم فشرده ی من
شراب کهنه ی مهر حرام خورده ی من

مرا به یاد بیاور من آن سپیدارم
که سروها همه بودند کشته مرده ی من

همان درخت تناور همان که مورچه ها
شب و سحر رژه رفتند روی گرده ی من

تبر به دوش کزو زخم مشترک داریم
چه کرد با رفقای سیاه چرده ی من ....

ببین به ریش من دل شکسته می خندند
مترسکان سیه روز دل سپرده ی من

اگر چه پیر و زمینگیری ای رفیق ! بیا
به دستگیری جالیز آب برده ی من

به پای بوسی آتش تو نیز خواهی رفت
غمت مباد رفیق تبر نخورده ی من !



19 فروردین 1390 996 0

مرز

سلام سال نو مبارک

با یک سپید آغاز می کنم

فرقی نمی کند

بهار است یا  پاییز

تابستان است

         یا زمستان

برای این درخت پیر روییده بر مرز

اما می خواهد بداند

سرانجام

هیزم شکن  از کدام سو می آید

                             به کدام سو می افتد



16 فروردین 1390 1810 0

بازخوانی نقش زن در اپيزودهای سه گانه ی نمايشنامه ی«شب هزار و يکم» اثر بهرام بيضايی

           کاووس حسن لی/شهین  حقیقی                                                           

 بخش نخست

 

1. درآمد

بررسی آثار نمايشی بهرام بيضايی نشان می دهد که در شماری از نمايشنامه های او، زن دارای نقش محوری  است. نمايشنامه ی شب هزار و يکم با محوريت نقش زن، در سه اپيزود به رشته ی نگارش درآمده است که هر سه اپيزود را می توان خوانش هايي متفاوت از يک اسطوره به شمار  آورد.

زيربنای پردازش شخصيت زنانی که دارای نقش محوری  هستند در اين سه اپيزود «آناهيتا»، ايزدبانوی رويش و باروری است که مي تواند همان شهرزاد، قهرمان هزار و يک شب باشد. از ديد نويسنده، تمام داستان هزار ويک شب درباره ی باروری، برکت وآبادی است و شهرزاد، شهرناز(دختر جمشيد و همسر ضحاک) و روشنک در اين اپيزود ها، به نوعي تمثيل آناهيتا هستند.(ر.ک: مستوفی،2:1382)

داستان ديگری که در اين اپيزودها به گونه ای اساسي در کانون توجه بوده و در شخصيت پردازی و درون مايه ی آن ها تاثيری چشمگير داشته، اسطوره ی «ضحاک» است که به تصور بيضايي، داستان هزار افسان­­_ اصل ايرانی و مفقود شده‌ي  کتاب الف ليلٍ و ليله يا هزار و يک شب_ از داستان های ضحاک برگرفته شده است.(نشريه ی انتخاب،1:1382) . بر همين اساس، شخصيت شهرزاد و شهرناز به شدت با هم گره مي خورد و بر مبنای انگاره ی الهه ی مادر، آناهيتا، شکل مي گيرد؛ از اين رو در اپيزودهای يادشده، شخصيت کاراکترها را آميزه ای ازسه شخصيت آناهيتا، شهرزاد و منِ حقيقي آنان مي سازد. بايد يادآور شد، گره خوردگي و در هم تنيدگي اين سه لايه ی شخصيتی به اندازه ای زياد است که جداکردن آن ها از هم محال مي نمايد. دليل اين امر از ديدگاه بيضايي در اشتراک همه ی اين زنان در تمثل به الهه ی مادر ريشه می گيرد.

برای درک بهتر نمايشنامه ی «شب هزار و يکم»، معرفی مختصری از الهه ی مادر،آناهيتا، بايسته است.

شادروان «بهار» در «پژوهشی در اساطير ايران»(1378)، آناهيتا را اين گونه معرفي مي کند: «در ادواری که پدرسالاری در آسيای غربي برقرار مي شود، ديگر اين الهه ی بزرگ در راس خدايان قرار ندارد و در مقامي فروتر، در درجه ی دوم ديده مي شود. اما خويشکاری او همچنان برجا مي ماند...جنگاوری، ازدواج و باروری خويشکاری بزرگ ايشان است. آناهيتا بارور کننده ي زهدان هاست. او دشمن پيروزمند ديوان، جادوان و پری هاست. او شهرياری مي بخشد، او ياور انسان هاست. او بخشنده ی فره است... در کتيبه های دوره ی دوم هخامنشی، نام او به همراه اهوره مزدا و ميتره مي آيد که تثليثي نيرومند مي سازند و حافظ سلطنت و آثار سلطنتی اند».(بهار،395:1378)

در«شناخت اساطير ايران»(هينلز:1382) ، اين ايزدبانو، ايزد آب های روان بي آلايش و سرچشمه ی همه ی آب های روی زمين معرفي شده است«که نطفه ی همه ی نران را پاک مي گرداند، رحم همه ی مادران را تطهير مي کند... سر چشمه ی دريای گيهانی است. نيرومند و درخشان، بلندبالا و زيبا، پاک و آزاده است.»(همان،38_39) و«آموزگار» در «تاريخ اساطيری ايران»، در باره ی اين الهه مي گويد: «...دختران برای يافتن شوهر مناسب به درگاه او استغاثه مي کنند.»(همان،24)

در هر سه اپيزود اين نمايشنامه، خويشکاری ها و صفات آناهيتا به روشني يا به اشاره ديده مي شود و همان گونه که گفته شد، زيربنای پردازش شخصيت ها قرار مي گيرد. افزون برصفات و خويشکاری هايي که زنان اين نمايشنامه از آناهيتا به وام گرفته اند، رويه ی ديگر شخصيت آنان منِ واقعی و طبيعي ايشان است که در شرايطی انسانی و مادی، آن ها را به کنش و واکنش هايي ملموس و زمينی برمي انگيزد و حتی رسالتی اجتماعي به اين زنان مي بخشد. در اين مقاله، نخست هر اپيزود به گونه ای خلاصه  معرفی می شود و سپس نقش زن بررسی می گردد و از آن جا که شناخت زن بدون درنظرگرفتن نظام مردسالاری که زن در آن نظام نفس می کشد و در هريک از آثار بيضايي به شکلی تازه جلوه گر شده است، سخت ناقص است، در معرفی شخصيت زنان اين آثار به نظام مردسالار مقابل آن نيز پرداخته می شود. بنابراين، مقاله ی حاضر، بدون ارجاعات بيرونی و تنها به شيوه ی درون متنی، خودِ متن را در کانون توجه قرارداده است.    

 

2. اپيزود اول

بيضايي در اين اپيزود اسطوره ی ضحاک ماردوش را از  نظرگاهی نو بازسازی کرده است؛ وی اسطوره ی يادشده را با داستان هزار و يک شب در آميخته و در قالب داستاني نو عرضه داشته است.

1_2. خلاصه ی اپيزود

شهرناز به دستياری خواهرش ارنواز_هردو دختران جمشيد و همسران ضحاک_ در هزار و يکمين شب پادشاهي مخوف ضحاک، انتظار زوال و سر نگونی او را مي کشند. آنان هزار و يک شب پيش، به اراده ی خود به کاخ ضحاک آمده اند تا هرشب به داستانی خوش او را مشغول دارند و ماران درونش را در خواب کنند و با بهره جستن از اين غفلت او، به ياری خواليگر جمشيد، يکی از دو جوانی را که به رسم، بايد قربانی مارهای او مي شده است، برهانند. هزار و يکمين داستان، داستان گردآمدن لشکری از همان هزار و يک بُرناست که به رهبری فريدون، به برانداختن ضحاک آمده اند.

2_2. معرفی شخصيت زن و نظام مردسالار در اپيزود اول

از آن جا که اين اپيزود در قالبي کاملا اسطوره ای پرداخته شده است، توصيف مردسالاری نيز در آن رنگ اسطوره دارد.

1_2_2. شخصيت نظام مردسالار در ساختار اسطوره ای اثر

مردسالاری در اين اپيزود، در قالب شخصيت ضحاک تجسم يافته است. هينلز در «شناخت اساطيرايران»، ضحاک را فرزند اهريمن و انباشته به ميل تخريب دانسته و پس از اشاره به ماجرای او با جمشيد و دختران وی ، از نشستن اين موجود اهريمني برتخت پادشاهي ايران ، زوال دولت او به دست فريدون، بازگشت وی و آزردن آب و آتش و گياه و بلعيدن يک سوم آفريدگان  سخن مي گويد. ضحاک به روايت او، دو مرتبه به آناهيتا پيشکش مي کند تا بتواند به ياری او زمين را از جمعيت خالي کند اما آناهيتا از پذيرش اين خواسته های ويران گرانه                  سر بازمي زند.(هينلز،82:1382_83)

ضحاک در شاهنامه از نيروی جادو برخوردار است: 

 هنر خوار شد جادويي ارجمند       نهان راستي، آشکارا گزند

                                                                                   (فردوسي،ج1، 51:1379)

 بپروردشان از ره جادويي           بياموختشان کژی و بدخويي

                           (همان، ج1: 51)

ضحاک در اپيزود ياد شده، دقيقا همان ضحاک اسطوره هاست که با همان اوصاف منفي و رويه ی کريه شرانگيزی ظاهر می شود. تنها تفاوت در مدت زمان دولت مستعجل اين ضحاک است. زيرا در اساطير، مدت پادشاهی او را هزار سال نوشته اند. در اين زمينه، استدلال ارنواز گره از اين تناقض مي گشايد. او مدعی است هر روز پادشاهی ضحاک بر مردمان چون سالی گذشته و پندار هزارساله بودن شاهنشاهی او را پديد آورده است.(بيضايی:19:1385) ضحاک با خوراندن مغز جوانان ايران شهر به ماران خويش، ويژگی اسطوره ای مردم اوباری خود را نمايان مي سازد. در اثريادشده، باور کلی بر اين است که ضحاک در تسخير اهريمن است و اهريمن نگاه دار اوست.(همان،36،29،22،11) او پدرکشی است(همان،23،30) که درخت بريده و آب ها و چشمه ها را آزرده است(همان،11)؛ برای رسيدن به تخت پادشاهی ايران جم را با اره به دو نيم کرده و دختران او را به زنی گرفته است. زيرا، تنها در پيوند با ايشان است که مي تواند به تاج و تخت جم دست يابد.(همان،12) او ايران شهر را سخت ويران ساخته و برآن ستم رانده است(همان،29،23)؛ پشتگرم به نيروی جادوی خويش است(همان،27،20،16) و در سرتاسر گيتی طبل هراس او را مي کوبند.(همان،16) وجود اهريمنی ضحاک سرانجام مغلوب پهلوانی گاوسوار     مي شود که آمده است «به آبادی چشمه ها و درخت». (همان،11،37)

2_2_2. شخصيت زن در ساختار اسطوره ای اثر

در اين اثر، ضحاک نماد کامل شر است که با تمام نيروی ويران گری خود، جز فتنه و تباهی درآستين ندارد. در تقابل با اين موجود ويران گر، شهرناز نماد کامل خير است که با تمام نيروی آفرينش گری و برکت بخشی خويش، هدايت واقعی امور را در دست مي گيرد و تا سرنگونی کامل شر از پا نمی نشيند. در نظامي که ضحاک_ شر مطلق_ پديد آورده و سخت در کنترل نيروی اهريمنی اوست، شهرناز وی را محکوم می کند که چشمه ها را شورانده، شکسته، خون کرده و آشفته است. ضحاک درختی را بريده که «هر برگ آن جداگانه جانی داشت و هر شاخه، ميوه ی جداگانه داد يا گلی».(همان،11) در اين جا، شهرناز می تواند همان آناهيتا باشد که دغدغه ی نگه داری از آب ها و گياهان را دارد. تاکيد بر دختر خدا بودن شهرناز(همان،16،23) و عبارت «ای دختر خدا که پيرهن از آب و آتش داری»(همان،26) در وصف او انگاره ی يکی بودن وی و آناهيتا را تقويت مي کند. در قالب الهه ی بارآوری، برکت بخشی و آبادی، اوج آفرينش گری و زايايي شهرناز زمانی است که مغز خود را به جای مغز دومين جواني می دهد که به رسم، می بايست قربانی مارهای ضحاک مي شده است. شهرناز هزار و يک شب، به نيروی انديشه و با به کارانداختن مغز آفرينش گر خويش، داستان ها يي پرداخته و به ياری آن داستان ها ضحاک و مارانش را در خواب کرده است. بدين وسيله اندکی از بار ستم او  بر جهان کاسته و با رهاندن دومين جوان، هزار و يک مردِ مردانه برای برانداختن سلطه ی پليد ضحاک زاده است. طغيان شهرناز عليه ستم ضحاک از خصلت جنگاوری وجودش  سرچشمه مي گيرد. زيرا آناهيتا نماد جنگاوری نيز هست.

از آن جا که پاسداری از تاج و تخت شاهی از خويشکاری های آناهيتاست و همچنين اين الهه به عنوان دارنده ی فره ی ايزدی معرفي شده است، شهرناز همواره دغدغه ی سپردن تخت سلطنت به فردی شايسته را دارد.(همان،20) و با اين که ضحاک توانسته است از راه ازدواج با او و خواهرش، بر تخت سلطنت بنشيند، هيچ گاه وظيفه ی راستين خود را در سپردن فره ی ايزدی به پادشاهی مردم دوست، فراموش نکرده است.

 آن گونه که گفته شد، آناهيتا دشمن جادو و جادوگری نيز به شمار مي رود، از اين رو  شهرناز همواره          مي کوشد با داستان های هر شبه ی خويش جادوی وجود ضحاک را در خواب کند.(همان،20)همچنين ضحاک   مي نالد که چرا جادوی او در وی نمي گيرد.(همان،36)

 آن گاه که ضحاک دو فرزند نرينه ی خود را از شهرناز مي خواهد، شهرناز ادعا مي کند مغز آن دو نرينه را به خورد مارهای وی داده است.(همان،35) او آن دو نرينه را فرزند مارهای ضحاک_ رويه ی منفی وجود وی_ مي داند. تاکيد در کاربرد نرينه به جای پسر نيز اين باور را تقويت مي کند. اين امر با خويشکاری ديگر آناهيتا در تطهير نطفه ی مردان و به طور مطلق جنس نر سازگار است؛ شهرناز در اين موقعيت جهان را از وجود فرزندی پديد آمده از نطفه ی پليد ضحاک پاک مي کند و آن را از سلطه ی ديو مردم اوبار و ويران گری چون او می رهاند، با اين استدلال که: «يک ضحاک اين جهان را بس بود».(همان،35)

او در پيوند با آب ها و چشمه ها، در خواب خدايي خويش چشمه هايی را ديده که خواب پهلوانی ديده اند گاوسوار، با اوصاف شگرف پهلواني که به ضرب گرز پتياره ی وجود اهريمنی ضحاک را به بند مي کشد. او می آيد به آبادی چشمه ها و درخت و بدين سان خواب چشمه ها گزارده مي شود.

     3_2_2. شخصيت زن در ساختار انسانی و امروزين اثر    

در اين اثر ضحاک و شهرناز افزون بر شخصيت اسطوره ای خود، دارای يک لايه ی شخصيتي انساني و طبيعي نيز هستند. در اين قالب، شخصيت ايشان مجموعه ای از ويژگی های گوناگون يک انسان ملموس و عينی است و کاراکترها در کنش و واکنش های زميني خويش مشمول قوانين طبيعت و اجتماع مي شوند. از آن جا که اين اپيزود عرصه ی کشمکش و تقابل ميان قهرمان زن و قهرمان مرد است_در اين جا شايد بهتر باشد ضحاک را ضد قهرمان به شمار آوريم_ با کنار زدن لايه ی اسطوره ای شخصيت اين دو کاراکتر و پرداختن به منِ طبيعي آن ها، جلوه هايي از بازنمود شخصيت زن در برخورد با مرد يا اجتماع و همچنين شيوه های پردازش دنيای درون زنان که در اين اثر بازتاب يافته، درکانون توجه قرار گرفته است. به اين مقوله در مبحث زن و نظام مردسالار پرداخته خواهدشد... ادامه دارد  

 

 

 

 



15 فروردین 1390 1795 0

بیست و شش شمع و یک غزل

نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی

که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی...



درود بر شما

امیدوارم سال نو(د) مطابق میل تان آغاز شده باشد و در سال جاری بدانچه شایسته ی آنید دست یازید. ما هم که روزگارمان بد نیست. به آینده خوش بینم و ایمان دارم خیر در پیش است.

باری دیگر سال نو(د) را به همراهان همیشگی ام خجسته باد گفته و از ایزد مهربانی ها برای یک یک تان آرزوی لبخند و آرامش دارم!


و اما نخستین روزهای امسال برای من لبالب از کلمه بود. بر خلاف دو سال پیشین که لب بسته بودم و غزل سراغم را نمی گرفت... می گویند اگر قناری به دیدار گربه نائل شود از چه چه خواهد افتاد! دو سالی که گذشت نه تنها من که بسیاری از دوستان از غزل افتادند! بگذریم.


امروز که یازدهم فروردین باشد زادروز بنده است. خوش حالم که سالی به داشته هایم افزوده و از نداشته هایم کاسته شد. پس به همین وسیله از شما دعوت می شود تا در جشن زادروز بنده که به شکل مجازی برگزار خواهد شد شرکت فرمایید به صرف شعر و لبخند. حکایت ما نیز داستان همان درویش است که گفت چه کند بی نوا ندارد بیش؟ در عشق دست و بال مان خالی ست و دل مان پر! به مناسبت این شب نشینی مجازی به غزلی تازه میهمان خواهید شد با ذکر این نکته که از بیت ماهی به آن سو به عمد سعی در به کارگیری آرکاییک داشته ام. دلیل اش نیز فضاسازی به منظور بازگشت به روزگار خانقاه و صوفی و کشکول است. این مختصر را نیز از آن جهت عرض کردم که به مثابه ی آن چه در فیس بوک رفت برخی از دوستان نفرمایند که ما با ابیاتی که زبان امروزی ست ارتباط برقرار کردیم!

القصه این شما و این هم شام امشب ما:


آرامش دریا به تب و تاب درآمد

وقتی پری کوچکم از آب درآمد

پیراهنی از پولک و پروانه به تن کرد

تر کرد لبش را؛ گل عنّاب درآمد

از خوشه ی پروین گل سر بست به گیسو

تاریک شد آهسته و مهتاب درآمد

از قوس قزح سرسره ای ساخت و آن گاه

از ماه درخشنده یکی تاب درآمد

بر صندلی راحتی ماه که لم داد

منظومه ی شمسی به تب و تاب درآمد

**

ماهی شد و مستغرق دریای فنا گشت!

پاسخ شد و از پرسش قلّاب درآمد

باد آمد و کشکول به کف هو زد و چرخید

درویش شد از گوشه ی محراب درآمد

از ابر یکی خرقه ی پشمینه به بر کرد

پیری شد و در حلقه ی اصحاب درآمد

او شیشه ی عمرم شد و من دیو بد انجام

تا راه به او یافتم، از خواب درآمد

**

چون حلقه به روی همگان بسته ام آغوش

شاید شبی آن گوهر نایاب درآمد

5/1/90

 



11 فروردین 1390 1207 0

آری خودم دیدم قیامت راست بود اما...

 

آنگاه چشمم خسته شد، در گور خوابیدم

بر فرشِ تارش مار و پودش مور خوابیدم

 

من، سنگ سرگردان، عجین با آهن و سیمان

در خاک مثل وصله ای ناجور خوابیدم

 

پلکی زدم باری، نه موری بود و نه ماری

در جشن نار و نور و دیو و حور خوابیدم

 

معلوم شد دستی شراب انداخته ست از من

در خمره ای انگار با انگور خوابیدم...

 

آری خودم دیدم قیامت راست بود اما

من خسته بودم، بی خیال صور... خوابیدم!

 



08 فروردین 1390 1143 0

هو



عمری عبث آرزوی حق می کردم
روی دل خود به سوی حق می کردم
با خود همه گفتگوی حق می کردم
حق بودم و جستجوی حق می کردم



03 فروردین 1390 1262 0

عید امده

عید امده

فردا که از خواب وخزی بهاره

گل توی صحن سینه بی شماره

وامره نطق چیشمه های پور آب

ورمخزه درخت آلو از خواب

بنفشه گیجت مکنه مرقصی

گل گیج و ویجت مکنه مرقصی

دلت مخه بپری پر در یاری

از همه چیز دنیا سر در یاری

 دلت مخه بلبل مجنون بیشی

دلت مخه عاشق و داغون بیشی

فردا که از خواب وخزی پور گله

فصل دعای حضرت بلبله

رو قل قل چیشمه و آب برکه

تخم گلا تو پستشا مترکه

هر چه لغاز موخونده ابر تیره

مزدشه از بهار نو میگیره

برف خنک رفته و امده بهار

گل مزنه شکوفه صدها هزار

لهجه موسی کوتقی گل مده

سبزه خودش ره دست بلبل مده

پهنه توی باغ خدا لتره

هزار تا پروانه رو گل مپره

چیشماته که مبندی ،آب و بلبل

وا میکینی چشمته ، یک طبق گل

پا میزی تو کوچه بوی سپنج

رخته گل شادی و شعر و ترنج

رخت و لباسته مکنی از جون

از توی پیله پا گوزشتی بیرون

لهجه تو عوض مره مخندی

چشمته روی قصه ها مبندی

پینجله ره به روی خنده وا کن

عید امده مارم یره دعا کن 


01 فروردین 1390 1581 0

تیترهای سردبیر

سردبير تيتر مي‌زند براي روي جلد:

«آمده سفيد و سرخ و سبز

نوبهار...»

سايه‌اي سياه مي‌خزد ميان كاج‌ها

مي‌وزد كنار پنجره

قار، قار، قار!

***

سردبير تيتر مي‌زند براي روي جلد:

«تازه مي‌شويم با بهار»

ناگهان

برق مي‌رود...

يك پليس مي‌دود

در پي دو دزد نابكار!

***

سردبير تيتر مي‌زند براي روي جلد:

«باطراوت است روز نو...»

روز بعد

مثل ما كه خواب مانده‌ايم توي خانه‌ها

خواب مانده نشريه

توي چاپ‌خانه‌ها...

*****

رفت و آمد  در  درختان بی تاب



29 اسفند 1389 931 0

يك غزل جديد




تير برقي چوبيم در انتهاي روستا


تير برقي «چوبيم» در انتهاي روستا
بي فروغم کرده سنگ بچه هاي روستا

ريشه ام جامانده در باغي که صدها سرو داشت
کوچ کردم از وطن، تنها براي روستا

آمدم خوش خط شود تکليف شبها،آمدم
نور يک فانوس باشم پيش پاي روستا

ياد دارم در زمين وقتي مرا مي کاشتند
پيکرم را بوسه مي زد کدخداي روستا

حال اما خود شنيدم از کلاغي روي سيم
قدر يک ارزن نمي ارزم براي روستا

کاش يک تابوت بودم کاش آن نجار پير
راهيم مي کرد قبرستان به جاي روستا

قحطي هيزم اهالي را به فکر انداخته است
بد نگاهم مي کند ديزي سراي روستا

من که خواهم سوخت حرفي نيست اما کدخدا
تير سيماني نخواهد شد عصاي روستا




       همين شعر در جام جم

       مطلبي در مورد پيشآمد در راديو جوان



............................................................................................

چاپ دوم
پيشآمد هم بعد از پنج ماه از اتمام چاپ اول به بازار اومد!!

* فروشگاه خانه شاعران ايران تنها جايي هست که اين مجموعه رو داره!

آدرس:
تهران ، انقلاب ،روبروي دانشگاه تهران ،پاساژ فروزنده ،طبقه همکف ،فروشگاه خانه شاعران ايران 
تماس:66970131_021 

*شرمنده ي همه ي دوستاني هستم که از شهرهاي مختلف پيغام مي ذارن و من نمي تونم کتاب بهشون برسونم ، اميدوارم هر چه زودتر اين امکان فراهم بشه

ممنون از لطف و توجه همه ي دوستان

در پناه حق...




27 اسفند 1389 2626 0

گاو صندوق برپشت مورچه کارگر

م...

ما دردسری برای همسایه شدیم

همسایه ی بی نوای همسایه شدیم

از بس به کباب دلمان بو بردند

شرمنده ی گربه های همسایه شدیم

 

***

شترها از فینیقیه شیشه آورده اند

منتشر شد

 

تلفن مرکز پخش:۰۹۱۲۱۵۹۱۸۹۱ 

 



24 اسفند 1389 1352 0

عشق

با یاد دوست...حالا که عدد یاران...ببخشید! نظر دهندگان وبلاگ بی رونق ما به ٧٢ رسیده و با آنکه بنده بلد نیستم شعر عاشقانه بگویم ولی ناپرهیزی کرده و غزلی بر این نمط و البته چاپ نشده تقدیم دوستان می کنم:

عشق

 

از پریشانی امثال تو شد نام آور

عشق: این مسأله مشکل سرسام آور

دیدنت موجب آن است که تا زنده شود

در من آن خاطرة‌ لرزه بر اندام آور

نه! مقصر خودمانیم کز اول  بستیم

دل به آن نغمه روحانی الهام آور

واقعا" از من دلخسته توقع داری

نشوم رام چنین نفحه الزام آور؟

عاشقی چیست؟ بگو گوش به فرمان توام

تو سلیمانی و من هُدهد پیغام آور

- مرگ حق است،‌ ولی عشق حقیقت دارد"

سوخت بنیادم از این پاسخ ابهام آور

*

عشق از نوع زمینی هم اگر هست، به اوست

ساقیا جام بنه، جامة‌ احرام آور!

 



21 اسفند 1389 835 0

پست ویژه نوروز 90


سالی که نکوست از بهارش پیداست ...

سال 89 برای من سالی سراسر خاطره بود . اتفاقات خوشایندی برایم در این سال رقم خورد . حالا که به انتهای سال رسیده ام به قول شاملو : دالانی را که در نوشته ام به وداع فرا پشت می نگرم ...فرصت کوتاه بود و سفر جانکاه بود ..اما یگانه بود و هیچ کم نداشت ....

یک نشان طلایی

فکر نمی کردم سرودن یک ترانه برای آرم دانشگاه اصفهان این قدر بتواند تاثیر گذار باشد . ترانه ی " باغ پنجم " ساخته شد پخش شد و خیلی زود بر دل دانشجویان و استادان دانشگاه اصفهان نشست . به گونه ای که این ترانه بعد از سرود ملی در بسیاری از همایش های رسمی دانشگاه اصفهان پخش می شود . نام " باغ پنجم " به عنوان یک نام استعاری بر پیشانی بسیاری از ساختمان های جدید دانشگاه اصفهان کاشیکاری شد و این نام در خیلی از مجامع جهانی بارها و بارها تکرار شد . نام باغ پنجم را در ادامه ی چهارباغ اصفهان برپیشانی  دانشگاه اصفهان نگاشتم . به هر حال اوایل سال 89 لطف دانشگاه اصفهان برای این ترانه و به پاس قدردانی از شعرو فعالیت های اندک و نادرخورمن شامل حال شد و نشان درجه یک این دانشگاه که بخشی از خاطرات شیرین دانشجویی را در آن تجربه کرده بودم به من رسید ....

نشان درجه یک دانشگاه اصفهان

آستان پاکان

کتاب های جیبی انتشارات امیرکبیر را از نوجوانی دوست داشتم . هنوز شاملو و فروغش را دارم . با کاغذ کاهی و جلد رنگ و رو رفته و پاره پوره ... وقتی پیشنهاد معرفی شعرهای آیینی چند تن از شاعران کشور را از امیرکبیر دریافت کردم کلی ذوق کردم و به پاس آن همه خاطره خوش که امیرکبیردرنوجوانی برایم آفریده بود با شوق به تالیف مجموعه ی آستان پاکان که سه جلد آن به من واگذار شده بود پرداختم . همین چند روز پیش دو جلد از سری کتاب های آستان پاکان منتشر شد . سجده بر محراب معرفی و گزیده شعرهای محمدرضا آقاسی و احمد عزیزی و تن پوش بی آستین معرفی و گزیده شعرهای حمیدرضا شکارسری، بیژن ارژن، مرتضی امیری اسفندقه و سید اکبر میر جعفری . از سازمان کتاب های جیبی به خاطر این فرصت طلایی سپاسگزارم .

کتاب جدید

بعد از " سنگچین " کتاب شعر جدیدی منتشر نکردم . " سنگچین " جایزه ی هشتمین دوره کتاب فصل را برای من به ارمغان آورد برای سومین دوره قلم زرین هم نامزد بود و به بخش پایانی کتاب سال هم راه یافت .بیش از 5 نقد خوب و خواندنی هم روی آن نوشته شد .فضای سنگچین به خصوص در بخش چارپاره ها برایم هنوز هم تازه و دوست داشتنی است . انشا الله در سال جدید مقدمات انتشار چاپ سوم " سنگچین " و توزیع مناسب تر آن فراهم آید .


یک رمان از من !

" ملاقات با شهردار "
عنوان رمانی است که مدتی است درگیر نوشتن آن شده ام . این رمان ابتدا طرح یک فیلم سینمایی بود ولی به دلیل هزینه ی بالای تولید آن تصمیم گرفتم خودم آن را روی کاغذ تولید کنم ! شما هم حتما این مثل را شنیده اید که شاعران ورشکسته نویسنده می شوند ! ولی این را احتمالا نمی دانید که من پیش از پای گذاشتن به دنیای شعر در وادی داستان قدم می زدم . تعدادی از داستان های کوتاه من که همگی درون مایه طنز و اجتماعی دارند هم در مجلات اطلاعات هفتگی و جوانان سال های 65 تا 67 منتشر شده و اسناد آن هم موجود است ! امیدوارم تعطیلات نوروز به من فرصتی مضاعف برای اتمام این رمان بدهد .

از شنبه تا دوشنبه

قراراست با4 تن از شاعران ایرانی نوروز را در شهر دوشنبه  پایتخت کشور تاجیکستان بگذرانیم . چند سال پیش هم به همت خانه شاعران به تاجیکستان دعوت شده بودم که به دلیل گرمای بیش از اندازه هوا گرمازده شدم و کارم به بیمارستان کشید و در مجموع زیاد خوش نگذشت . امیدوارم این سفرخاطراتی خوش برایم داشته باشد .

یک گپ و گفت نوروزی

مجله جوانان امروز در شماره ویژه نوروز گفتگویی مفصل با من کرده که از هر دری سخن گفته ام . اگر مجله گیرتان نیامد لینک های این گفتگوی سه صفحه ای را اینجا می گذارم . فرمت گفتکو pdfاست . دوستان انشا الله که بخوانند و نظرشان را برای من بنویسند .

صفحه اول            صفحه دوم               صفحه سوم

 

پیشاپیش سال جدید را به همه ی دوستان تبریگ می گویم . انشاالله سال 90 به خوبی و خوشی جایش را به سال 91 بدهد .... التماس دعا ....

 ناگهان

شیشه های خانه بی غبار شد

آسمان نفس کشید

دشت بی قرار شد

بهار شد !

 

 


 



20 اسفند 1389 1035 0
صفحه 294 از 300ابتدا   قبلی   289  290  291  292  293  [294]  295  296  297  298  بعدی   انتها